قالب وردپرس

جغد شُوم

پرتوی در خود نمی بینم ولیـکن بی دلیل
بازچشمانم پی خورشید عالم روشن است
جغد شومی برتن ویرانه ام خوش کرده جا
او نمـی دانــد که آوازی دوباره در مـــن است
گرچه شب با ظلمتـش خطی سیه بر من کشـد
بازهــم آن مطلــع نور ســـحر در دامــن است
« آتشـی بر گُلشـنم می زد نــگاه سرد تو
آتش ازسردی عجب دیدم که دراین گُلشن است!»
من خوشم با آتش اـت تا پای خاکستر شدن
قــدرت ایمــان ابراهیـــم من چون آهــن است
ترسی از بی لطفی ات هرگز نمی یابم که چون
وصف پُر مــهر خداوندی تو در مــخزن است

شنیدن ترانه این شعر

بازدید: (17) بار

2
دیدگاه های خود را در ارتباط با این نوشته مطرح فرمایید.

avatar
1 Comment threads
1 Thread replies
1 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
حسامهادی احمدی Recent comment authors
  Subscribe  
اطلاع رسانی
error: یاد بگیریم کپی نکنیم