چکیده!

داستان کوتاه

چکیده!

” از روزی که قرار شد تا با راهنمایی استاد ارجمندم آقای (جی، اس)، تز دکترای خود را در زمینه” تأثیر زیست شناسی بر جامعه شناسی” ارایه کنم پرداختن به موضوعی که بتوان بطور دقیق زندگی بشریت و انسانیت را زیر لوای آن توضیح داد سخت و دشوار بود زیرا آدمی شناخت ناپذیر است، مطالعه انسان شما را به مطالعه تمام هستی سوق می دهد، حتی پرداختن به عصبانیت او هزاران صفحه کتاب در بر خواهد گرفت چه برسد به اندیشه ها و رفتارش! من در عجایب ناشناخته جهان باستان هنوز هم حیرانم، باور می کنم آدمها خالق هستند و نبوغ عجیبی دارند آنها دیوار چین را ساختند و بعد دیوار برلین را خراب کردند، در هر صورت چه بسازند و چه نسازند و یا خراب کنند، موجودات عجیبی هستند، آنها جوری می سازند که برای دیگری چیزی جز حیرت و انگشت به دهان ماندن نمی گذارند، این یعنی هرگز این جامعه و رفتار عجیب و غریب و کارهایی که از دست اشان بر می آید را نمی توان شناخت و به درستی مطالعه کرد. همیشه این سوال ذهنم را درگیر کرده که برای تعریف کلمه “آدم” کدام پاسخ از این پرسش بطور دقیق صحیح است: “ما حیواناتی هستیم که می اندیشیم، یا موجودات اندیشمندی هستیم که غرایز حیوانی داریم!؟”

آنها اهرام مصر را به گونه ای ساختند که خود نوع انسان هنوز هم قادر به کشف تمام داخلش نشده اند!  آنها سیستم های رمزنگاری پیچیده ای تولید می کنند که دیگری قادر به شکستن آن نیست! آنها داروهایی می سازند که برای خیلی ها درمان است و برای خیلی ها عوارض! همه چیز این آدم ها با هم متفاوت است و این تفاوت فقط در اثر انگشت آنها نیست.

طبق آنچه تاکنون یافته ایم، قدمت بشر از  20هزار سال و قدمت تمدن از ۷ هزار سال تجاورز نمی کند این یعنی اگر فکر کنیم از همان ابتدا آدم بوده ایم، ۱۳هزار سال طول کشید تا فهمیدیم که ما اندیشه ای داریم که به کار همه می آید! زمان زیادی، طول کشید تا به این فهم مشترک رسیدیم که می توانیم در کنار هم زندگی کنیم و برای یک هدف مشترک و شکل دادن به تمدن انسانی شبیه سایر حیوانات نباشیم. البته اگر از این مسئله فاکتور بگیریم که بر اساس نظریه داروین، ما از نسل میمون ها نیستیم درک بهتری خواهیم داشت زیرا در آن صورت اگر این نظریه را بپذیریم یعنی میلیون ها سال پیش میمون ها خواستند که انسانی متفکر و متمدن باشند اگرچه در نهایت موفق شدند! ولی خیلی طول کشید! میلیون ها سال….!

تصور کنید که از گذشته دور تا در آینده یا در همین الان، یک جهش ژنتیکی برای نهنگ ها اتفاق بیفتد و بخواهند شبیه انسان های متمدن و یا حتا متمدن تر زندگی کنند و تشکیل تمدن و هنر و فرهنگ بدهند، در آن صورت به نظرم، اولین کاری که آنها می کنند، بلافاصله یک وزیر خودکشی برای جلوگیری از خودکشی نهنگ ها می گمارند!

قطعاً ارگان های دولتی خود را بر اساس تقسیمات آبی اینگونه تشکیل می دادند: رود-داری، دریا-داری، اقیانوس-داری. همچنین گشت ساحلی، سواحل آفتاب گیر مدیترانه ای، دانشگاه های چند ملیتی از نهنگ های اقیانوس های مختلف بنام “دانشگاه آرام!”، آب سرا، مجلس شورا، مجلس عوام آبکی، مجلس خواص! و در آخر، انتخابات نهنگ-کراسی برای انتخاب نهنگ-جمهور داشتند. بورس نفت کف اقیانوس، ناوهای اقیانوس اطلس، پرتاب موشک به سطح زمین و شاید دور بردترین موشک های آنها تا بالای نوک قله آلپ می رسید، اقتصاد نو ظهور نهنگِ زرد و…

با افزایش رانت و فرارهای مالیاتی و مهاجرت دریانشینان به اقیانوس ها، یک آسیب اجتماعی  وسیعی رخ میداد، تضاد طبقاتی شدیدی در اقیانوس شمالی و جنوبی به وجود می آمد؛ دریاها، متروک و خالی از آبزیان شده و در اقیانوس های بزرگ که پول و ماهی و کار فراوان بود همه به آنجا مهاجرت می کردند، فقر و فحشا بیداد می کرد، گاه قوانین جدیدی وضع می کردند تا نهنگ های تراجنسیتی هم تشکیل خانواده بدهند، برای بدست آوردن مرجان های رنگارنگ کف اقیانوس، همدیگر را نابود می کردند، جرم و جنایت و تیزی دندان کشیدن ها برای ماهی های ریز و درشت هر روز افزایش پیدا می کرد، تعداد طبقات جزایر مرجانی هر روز بلندتر می شد حتی در بازه ای می گفتند که موفق شده اند بلندترین سازه مرجانی را از کف اقیانوس تا سطح آن بسازند، سرمایه داران، یک گوشه بی نان و نوا در کف اقیانوس پیدا می کردند و به یک شهر مدرن تبدیل می کردند.، احتمالاً اینقدر علم شان پیشرفت می کرد که بتوانند از خشکی های کنار اقیانوس هند چند انسان برای برخی آزمایشات ژنتیکی بررسی کنند، بی شک بجای سیستم لوله کشی آب، چیزی که در بین انسان ها مرسوم است، لوله کشی هوا را پیاده سازی می کردند تا برای نفس گرفتن و اکسیژن مجبور به رفتن تا سطح آب نشوند! و حتی برای نوزدانشان، شیرخشک درست می کردند یا اینکه سعی می کردند از طریق صدا، با جهان خارج ارتباط برقرار کنند و شاید اگر دیجیتالی شده باشند کامپیوترهایی می ساختند که هم قدرتمند بود و هم ۱۰۰% سازگار با آب! شاید هم مشهورترین لوگو برند تجاری آنها، تصویر اسکلت یک ماهی گاز زده بود، سطح خشکی ها مملو از زباله ها بود و… که باید برایش فکری می کردند.

اینها تخیل نیست، تجسمی از یک تمدن مشابه برای یک موجود دیگر است. بر اساس نظریه داروین خطر ظهور موجودات هوشمند هر آن محتمل است زیرا از خلقت بسیاری از آنها، میلیون ها سال گذشته، ممکن است از شرایطی که دارند خسته شوند و یا برای حفظ بقا هم که شده روزی بخواهند متفاوت باشند. شاید الان شاید میلیون ها سال بعد…

اما خوشبختانه هنوز اتفاق نیفتاده، احتمالاً هنوز آنها به این درک مشترک نرسیده اند که تفکر،  چیز خوبی برای همزیستی است، حتا ممکن است از عواقب این درک مشترک و تمدن ساختگی شبیه ما، درس عبرت گرفته اند! و تمایلی برای متفکر نشان دادن خود ندارند. شاید هم آنها به این نتیجه رسیده اند که برای رهایی از تمام مصائب و بدبختی ها، نادان ماندن و نفهمیدن گزینه بهتری است!”

با تشکر از استادم.

دانشجوی ترم آخر جامعه شناسی، م.ی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله را درج فرمایید

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید