شهریور ۲۰, ۱۳۹۵

شطرنج

شطرنج از روز ازل بدون هیچ جرم بر روی سرم چه ها نوشتند این بخت سیه که بر من افتاد از بخت همه جدا نوشتند من مهره ی بی قراری مانم در صفحه ی خالی از نوازش با هر حرکت که من بکردم گفتند:« خطا!»، خطا نوشتند جرمم حرکت در این سیاهی بی آنکه رَوَم به روشنایی من خانه نشینم و چه افسوس در خانه ی من جفا نوشتند این صفحه ی زشت زندگانی ست تا روز ابد که ماندگار است بیچاره دلم همیشه می گفت « آواره مرا چرا نوشتند!؟» هر جا که لبی به خنده آید صد دلخوش […]
شهریور ۱۹, ۱۳۹۵

مرز رویا و حقیقت

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید