قالب وردپرس

اشعار سروش

دیوان دیوانه
شعر، نوشتن یک لحظه موزون است!

بگذارید بعنوان شخص ثالث از خود یاد کنم تا اسائه ادب نشود.
« هادي احمدي » با تخلص شعری سروشدر ابتدای کشف استعداد نهانزاده نوشتن آرام، آرام و رفته رفته در زبان نوشته هايش كلام شعر دميد و با مدت قليل و سن كم آنچه را كه از بافته هاي ذهني اش انتظار ميرفت در قالب دلنوشته ها و قطعات ادبي در مجموعه اي بنام « عشق از نگاه واژه ها» به چاپ رساند ؛ بي گمان سابقه ي دست به قلم شدن او به اولين محكش در جشنواره ي فرهنگي هنري سليمان خـاطر سنندج در سال 76 باز ميگـردد و آنجـا بود كه با اراﺋه ي مقاله اي در خور توجه ، كتاب « از همدلي تا همزباني »را به نقد كشيد و توانست مقام اول را در بخش مقالات از آن خود كند؛ با اعتماد به نفسي كه از نوشتن عايدش شده بود با جديت بيشتري اين راه را ادامه داد ؛ تحقيقي جامع و موثق راجع به وضعيت سرخ پوستان آمريكا، چه در گذشته و چه در حال سرآمد اين اعتماد به نفس و جديت او بود ؛ بالاخره پس از سه سال تحقيق و پژوهش و گردآوري ،تمام يافته هايش را با نثري روان بنام «سرخ پوستان صاحبان اصلي آمريكا» فراهم نمود اما مشكـلات مالي و نبود يك پشتوانه ي شخصي و دولتي مانع از آن شد كه اين مجموعه به زيور چاپ آراسته شود؛ اما او نااميد نشد و باز در سال78 با شركت در مسابقه ي برترينهاي انشاي جوانان كُرد در اروميه بار ديگر فن نگارش خود را عرضه نمود و با اراﺋه ي مقاله اي در باره ي عشق به كسب مقام برترينها نايل آمد و اين مقاله در كتاب «نهال انديشه» از سوي انتشارات سروه به چاپ رسيد اين ايام مصادف با نگارش دلنوشته ها و قطعات ادبي او بود ، تا اينكه بالاخره در بهار 79 مجموعــــه ي « عشق از نگاه واژه ها » را منتشر كرد.
فكرسرشار و ادبي او در كتابش نتوانست او را اقناع كند؛ با سرودن اولين ابيات شعري به خوبي واقف گشت كه قادر به سراييدن شعر نيز هست : 
درد دل و غصــــه ي رنـــج درون

شـعر شـــده اوج كلامـــــم كنون
او بطور پراكنده از موضوعات مختلفي شعر مي سرود ؛ اما يافتن قالبي كه بصورت حرفه اي عشق نهانش را با شعر در آن درآميزد هنوز نيافته بود.
بهار81 براي اولين بار در قالب غزل اشعار را در خور توجه اي را سرود :
روزگــاري كه جنون گرمي بازار تو بود
دلـم از هجرت خود در غم آزار تو بود

و همين قالب را تِم كـلي و اصلي گفتار عاشقانه اش نمود ؛ در مدت كم ، با عشقي كه وجودش را مالآمال از لطافت و واژه كرده بود توانست قريب دويست غزل در اين باب بسُرايد كه بخش بزرگي از ديوان اشعارش را به خود اختصاص داده است :
اي كه سر تا پــــاي جانم با نگـــه ويران كُني
با نگـــــاهي جان ببخشي با نگه از جان كُني
آن نگه در روز هجران چون شود ازآن نگاه؟
 چون تواني با نـگــــاهي هم ز اين وآن كُني
مجموعه غزلهاي عاشقانه ي اوكه تماماٌ مناظره اش را با معشوق نمايش مي دهد. به صورت روال داستاني و به دور از هر واژه پردازي نامأنوس و اغراق گويي و الفاظ گنگ عــربي آمده است كه خواننده را به تماشاي تمام اتفاقات خود با معشوق مي برد.در لابلاي اين اثر غزلهاي عارفانه و ديدگاه هاي او نسبت جهان اطراف و طبيعت نيز به چشم مي خورد:

مرا در خود فنا بايد زماندن من چو حيرانم

همـي پيدا شـــدن بايـد ز پنهـاني گريزانم

از غم پنهاني تو جمـــله عــــيان شد دل ما

بس كه زما گم شدي و تا نگران شد دل ما

ســروش تمام چيزهاي كه از يك عشق ، آنهم چه از نوع ساده ي زميني و چه از نوع عميق آسمانـــي كه در وجــود هرانساني نهفته شده است را به مناظره ي شعر مي گيرد.

آن عشق سروشـم نيز از پرتو خورشيدست

بــر هـــم شــده آن پـرتو با اين تب انساني

اشارات ، ايهام و استعـاره ها و همچنين واژه آرايـــي هاي تـازه ، شـعرش را مفرح ، خواندني و قابل تأمل نموده ست :

نه شيريني نه فرهادي نه عشقي مانده در يادي

كجاست آن ديده و دل كه زند طاهــر به پولادي

یا

خواب شيـــرين چو ببيند دل فـــــرهاد زمان...

و یا

آن ماه رُخت ديدم ، ديدم كه قـــمر هيچ ست...

دوبيتي هاي شيرين او نيز كه بي اغراق الهامی تمثیل گونه از رباعيات خيـــــام است در بردارنده ي موضوعات مختلف از جمله مجموعه سلسله افكـار مربوط به مرگ و زندگي و استدلال هاي فلسفي مربوط به خلقت انسان وغيره مي باشد:

مانــده ام در غــم اين زنــدگي لهــــــو و لعب

عجـــبا سـازم و سوزم چه عبث من همه شـب...

ما به كــفر آمــده ايم ، از مســلماني خويش

او ز پيــدا شــدنش ، مـن ز پنــهاني خويش....

سروش شعرش را با عشق و عشق را با غزل آغاز ميکند در دوبيتي به افکارش مي پردازد و در مثنوي به جهــان اطراف معطوف مي شود.

در اشعار نيمايي اش ، فقر و ظلم و ستم را فرياد مي زند و در اشعار سپيد يا قطعات ادبي ، وجود پنهان انساني را و بــاز عشق را در قالب تسليم خود به پايـان مي رساند . در حقيقت مجمــوعه مضاميني که سروش در کلّ اشعار خود از آنها استفاده کرده ست را ميتوان به موضوعاتي همچون عشق از دو نوع زميني و آسماني ، موضوعات اجتماعي و فلسفي و ... ياد کرد . و از آنجايي که خود رنجديده ي اين زمانه است فقــر و تضاد طبقاتي بي چون و چرا را به خوبي خوب در تمام قالبهاي شعريش جا داده ست . مخاطب شعر او محدود به مذهب ، دين ، وطـن و مرز جغــرافيايي نمي شود بلکه از آن فراتر مي رود و با نگرشي که به اهم مسائل انساني و دنيايي دارد جهاني را مخاطب خود مي سازد . همانقدر که سروش ، معشوق خود را توصيف و خود را هيچ در برابر او قلمداد ميکند بسيار نيز پيش آمده که يارش را نکوهش ، مجبور به اعتراف و حتي خوار و ذليل ميکند و به عبارتي يکباره او را از عرش به فرش مي آورد و قداست معشوق را براحتي نابود ميکند :

عــاقبت هجــر تــو شد بــاعث بـيـــــداري من

مست آن وصل شدم هــجر تو هــوشياري من....

دل نـبســـتن بــهتر از آن دل کــه بنـــدم بشکـني

قلـب و دل از شيشه هست آن شيشه اش افتادني

گــر بـه تنهـايي نشــــــــينم کنـــج هــر ويرانــه اي

بهتــر از آن شد نشينــــــم بـا تو در هــر گلشـــني...

بي شک نام گذاري تخلّص او بنام سروش را ميتوان در اشعارش جستجو کرد به ويژه زماني که ميگويد :

وصف شيرين تو بنهاده به من نام ســــــــــروش ....

و يا

به خود نام سروش دادم كه تا گويم پيام از عشق ....

دنيايي که ســروش در آن بسر مي بَرد دنــيايي تهي با انسانـهاي بي فا و بي بقا و اجباريست که تنها راه تعامل و سازش با اين عالم فقط عشق ست و فقط عشق و اميد ميتواند انسان را از اين منجلاب دنيوي نجات دهند .

دلم گرفت از صـداي درد نهـــان خــــويش

که گـــويد از نامُرادي اين زمــان خــــويش

دلــم چـو احســاس منتــظر بــــر نگــاه در

نشسته بــر در کـه تا بيــابد نشان خويش

در اصل درون نـماي اشعـار وي از نوعــي ابهام ، مــوازي با شناخت آن وجود دارد که از بينش عميق او به تمامي مسائل خوردارست . بودن احساس در کنار منطق انساني ، نوعي فلسفه ي بــرون گراي او در تقابل و تعامل با اجتماع و ديگران ست که در جاي جاي اشعارش نهفته شده ست !

سروش ، زندگي را جز به داشتن روحيه ي شادي ، پرهيز از غم پروري و دلدادن نمي داند ؛ او همچو بسياري ديگر از اهل قلم ، از مـــرگ ، پايـــان و سرانجام جهان ، نالان ست و انديشه در آن ، انسان را در ورطـه ي پـــوچي و نابودي مي کشاند و طبق مجموعه سلسه افکار او تنها راه خــلاص شدن از اين دوگـانگي و افسرده گي را ميتوان در عشق جستجو کرد ؛ بي درنگ اين اصل را ميتوان در اشعارش با تکرار واژه هايي چون دلداده و دلدادن و دلدادگي يافت .

زيبايي شعر او را مي توان تنوّع استفاده از قالب هاي کهن و معاصر و سادگي بيان دانست كه بدور از هر محدوديتي جاي گرفته و اصل جـــوهره ي شعريش را نمودار مي کند.

فضاي شعري ســـروش همان طـور که گفته شد در فضـــايي احساسي و با رعايت نـمودهاي منطـــقي انساني ، خواننده را از هر گونه تصوير سازي نامأنوس و کاملاٌ رويايي بر حذر ميدارد . اصل محتواي غزل هــايش که اکثراٌ عاشــقانه ست سعــي در فهماندن مطــلبي و اصــرار به آن چــيز آمده است و اين اصــرار بي حد او براي گفتن مطلـب به معـشوق و دنــيا اگــرچه مي تواند خسته کننده باشد اما از لحــاظي خواننده را با عمق مسئله درمي آميزد .

موسيقي دروني شعري او تماماٌ و در تمام اوزان و قالبها از حالتــي ريتميک و مُـــطربي بـــرخوردارست چراکه در جاي جــاي سروده هايش هيچ وزنـي را نمي يابيـد که از ضـرب و آهــنگ تنــد بــرخوردار نباشد و اين حالت در اشعار و سرودهايي كه پيام شادي و اميد و عشق در آن بيشترست از آهنگ تند تري بر خوردارست ؛ و اين بديهي ست کــه روحــيه ي شــاد او را در تمام حالتهـــاي ميان عــاشق و مــعشوق مي رساند ؛ شنـــاخت روحيـات و سلسله افکار او را براحتي مـي توان در ســروده هــايش يافـــت .

بيــا كـه دنيــا ني ارزد هر دم به ارزني

بيا صفــــا كن كه پرده از غم چو بركَني

بيا كه عريان كني به خنده لبان خويش

شود ز خنــده حجـاب آن گُل شكستني

گستره ي شعر سرايي سروش در قالبهايي نظير غزل، رباعي، دوبيتي ، مثنوي، تک بيتي ، ترکيب بند، قطعه ، قصيده، نيمايي، شعر نو، سپيد و همچنين تسليم ميباشد که طبع خود را در تمام آنها آزموده است .اما بهـر حال آنچه از نـــظر شما گــذشت خـــلاصـه اي از شــــرح حـــال ســروش بود كـه من هادی احمدی با تمام خودستایی های فراوان آنچنان در وصف خود به پرداخت ذهنم پرداخته ام که شک نمی کنی از جرگه شاعران بزرگ ایران زمینم اما چنین نیستم و هرگز ادعایی بیش از آنچه در ذهن دارم نمی طلبم و هرچه گفتم بی شک  ستایشگری الهام درونم است نه خود من!

نگاه زیبای شما که معنا میدهد به هر نوشته ای!

و اندیشه پاک و درست شماست که می فهماند به هر کسی  که چه نگاشته و این نوشته ها چه ارزشی دارد.

شاید تمام نوشته های من ارزش یک ارزن است!

دیوان اشعار سروش
مجموعه اشعار نقاب ریا
دست خدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله را درج فرمایید

error: یاد بگیریم کپی نکنیم