زن

غزل زن

زن، مظهــر زیبــایی دارد تب شیـطانی
صد گُلشن با آتش در صورت زن دیدم
زن، مونس تنهـایی، زن، دامن معراجی
هر لطفی به دل آید از نعمت زن دیدم
برتر نشود مـردی تا زن نکـند یاری
هرجا که شکست آید از غیبت زن دیدم
با حادثه می آید صد عاطفه می زاید
آن مهر خداوندی در رحـمت زن دیدم
دارد که شگفتیها ، اوصاف و طراوتها
هرجا که گُلی روید آن قامت زن دیدم
« گفتم که خداوندا حّوا ز چه آوردی!؟
گفتا همه مردی را در خلقت زن دیدم»
هر رازی که پنهان شد از چشم خلایقها
این نکـته زیبـا را در عفـت زن دیدم
سرچشمه نمی گیرد شعری به سروش این بار
چون عشق و غزلبازی در صحبت زن دیدم



غزلیات دیوان اشعار سروش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله را درج فرمایید

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید