قالب وردپرس

غزل زن

زن، مظهــر زیبــایی دارد تب شیـطانی
صد گُلشن با آتش در صورت زن دیدم
زن، مونس تنهـایی، زن، دامن معراجی
هر لطفی به دل آید از نعمت زن دیدم
برتر نشود مـردی تا زن نکـند یاری
هرجا که شکست آید از غیبت زن دیدم
با حادثه می آید صد عاطفه می زاید
آن مهر خداوندی در رحـمت زن دیدم
دارد که شگفتیها ، اوصاف و طراوتها
هرجا که گُلی روید آن قامت زن دیدم
« گفتم که خداوندا حّوا ز چه آوردی!؟
گفتا همه مردی را در خلقت زن دیدم»
هر رازی که پنهان شد از چشم خلایقها
این نکـته زیبـا را در عفـت زن دیدم
سرچشمه نمی گیرد شعری به سروش این بار
چون عشق و غزلبازی در صحبت زن دیدم



غزلیات دیوان اشعار سروش

بازدید: (25) بار

دیدگاه های خود را در ارتباط با این نوشته مطرح فرمایید.

avatar
  Subscribe  
اطلاع رسانی
error: یاد بگیریم کپی نکنیم