نشانه های پنهان

نشانه های پنهان، مجموعه ي بسيار زيبا و خواندني و جذاب از داستانهاي کوتاه با مضامين و محتواي عميق فلسفي با هدف قرار دادن تمامي کُنشهاي فکري و پيراموني هر انسانی است که بر قریحه اندیشه ام جاری شد شاید مبالغه و خودستایی بی حد و حصری به نظر برسد اما این اثر تمام وجود و تفکرات فلسفی من از جهان است که پیش در آمد و نتیجه ای از چکیده های مطالعات مردم و کتاب های فیلسوفان مطرح جهان است.
روايتي كوتاه از آنچه درون و يا پيرامون هر انساني اتفـــــاق مي‌افتد. گلچيني از وقايع و افكارهايي در ميان مرز رويا و واقعيت و اتفاقهايي از نوع عرفاني در بطن انساني!
نشانه‌هاي پنهان، تمام هنجارها و بايدها و نبايدها را در قالب داستان‌هاي كوتاه، به تصوير زيباي واژه مي‌گيرد.
بي‌شك روان‌كاويهايي كه در درون انسان‌هاي اين مجموعه مورد جدال قرار مي‌گيرد، همگي نمودي از ژرفاي اين داستان‌ها و نگرش عميق ایده های داستانی است که ذهن مرا در تلاطم اندیشه ها محسور کرده.
من با رويكردي تازه، به‌جاي كُنش‌هاي روزمره، حالات روحي و دروني شخصيت‌هاي داستان را مورد كندوكاو قرار دادم و این ساختار مرا به یاد ساختارهاي داستاني” ارنست همينگوي” می اندازد که شکی نیست وام گرفته از آن الگوها باشد.
اگـرچه، گاهي نوع قالب نگــارشي اين مجـموعه، بيشتر، كــتاب را به يــك اثر ادبـي با كلمات قصـــار مبدل مي‌كند مانند آنچه كه در برخي از آثار “پائلو كوئيلو” مشاهده مي‌شود اما علاوه بر آن، قصه‌هاي متنوعي كه تماماٌ ساخته و پرداخته ذهنيات نويسنده است نه گفته‌ي بزرگاني ديگر!!‌ نه تنها اين اثر را فراتر آنچه هست مي‌برد بلكه يكنواختي، يك قلم بودن و يكرنگي آن باعث جذابيت بيشتر آن مي‌شود.

جولای 22, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

بُت‌تراش

بُت‌تراش بود. مردم به چشم یک برگـزیده، به او می‌نگریـستند. اما برگزیده نبود؛ فقط نقشـی از خـدا را بر پیکر سنگی که بُت می‌خواندند، می‌زد. او هم محبوب مردم بود […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دفتر رؤیاها

روزهای تلخ و یکنواختی بود و او خاطرات هر روز را در دفتری می‌نوشت تا بعدها آن‌ها را بخواند. اما بعدها با خواندن خاطراتش چندان غمگین یا خوشحال نمی‌شد، چون […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خدای سرخ‌پوستی

او را از کشتی غرق‌شده‌ی ملوانان اسپانیایی در سواحل سرزمین خود یافتند که روی ساحل شنی، بی‌حال افتاده بود. پس سریعاً او را به میان قیبله‌ی خود بردند و روزها […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خو کرده به تاریکی

مرد کوری سر راهم سبز شد. زیبایی یک صبح دل‌انگیز پاییزی با رنگ‌های چشم نوازشْ باعث شد تا یک لحظه، خودم را جای آن مردِ کور بگذارم. پس چشمانم را […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نقاب

همیشه به من می‌گفت: «گاه زیباترین لبخند خود را از دیگران دریغ می‌کنیم، گاه دلقکی می‌شویم تا به‌زور لبخندی بر لب کسی بیاوریم.» دلقک سیرک بود و همیشه در مراسم‌های […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نی‌نواز

در پارک شهر، جوانی به انتظار کسی نشسته بود که صدای نواختن نی، که چند متر آن‌طرف‌تربود به گوشش رسید. جوان بلند شد و به دنبال صدا رفت. پیرمردی را […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارزش وقت

دزدی را گرفته و نزد داروغه بردند. داروغه از او پرسید: «بگو ببینم چه کرده‌ای که تو را به این‌جا آورده‌اند؟» دزد با حالتی حق به جانب جواب داد: «دزدی.» […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زندگی در غار

درون غاری تاریک زندگی می‌کرد. او مجبور به گذارندن روزهای روشن زندگی‌اش درون ظلمت مطلق شده بود. سال‌ها بود که دیده‌اش دیگر به تاریکی محض غار، عادت کرده بود، هرچند […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زمانی برای زیبا شدن

«زن اولشم، حق و حقوقی که من دارم نباید با اون هرزه یکی باشه! اون دختره‌ی عفریته قاپ شوهر احمقمو دزیده، حالا با عشوه‌بازی‌های بی‌شرمانه‌​ا‌ش سعی داره شوهرمو ازم دور […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارباب قصر

«اتاق را سـریعاً برای ارباب آماده کنید. ارباب مدتی است که از اوضاع نابسامان کار کردن شما‌ها گله‌مند است. می‌بایست با کارهایتان، رضایت خاطرشان را به دست آورید. من دیگر […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خلوت پیری

هر روز، صبح زود که خانه را ترک می‌کنم، پدرم را می‌بینم که بیدار است، اما نگاهش را به گوشه‌ای گره داده و در سکوتی عمیق فرو رفته، انگار تا […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

قالیچه‌ی سلیمان

آرزو می‌کرد حداقل برای لحظاتی، قالیچه‌ی سلیمان را در اختیار داشته باشد تا با آن بتواند دور دنیا به‌سرعت بچرخد. در اتاقش چنان محو این رؤیا بود که وقتی به […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سگگ صورتی

کفش‌های پاره‌اش مدت‌ها بود که پاهای کوچکش را می‌آزرد. وضع مالی پدرش هم آن‌چنان نبود که سریعاً یک جفت کفش بخرد و جایگزین کفش پاره کند. پاهایش بدجوری تاول زده […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارزش هر چیز

از عارفی پرسیدم: «در این دنیا چه چیزی را دوست داشته باشم که وقتی از دست دادمش غصه‌اش را نخورم؟» او قدری متعجب شد و گفت: «اگر منظور تو هر […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

جایزه‌ی بزرگ

یک مسابقه‌ی دو همگانی در سطح شهر برگزار شد. او هم در این مسابقه شرکت کرد تا قدری اندام خود را محک بزند و از هوای پاک یک روز تعطیل […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شهر گمشده

شهر گمشده، از رؤیاهای ماجراجویانی بود که به طمع به دست آوردن جواهرات و عتقیه‌های آن لحظه‌ای دست از اندیشیدن و جست‌وجوی آن برنمی‌داشتند. گویی یافتن آن به معجزه‌ای می‌مانْد […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دست‌نیافتنی‌ترین آرزوی دست‌یافتنی

رودخانه‌ای آرام از کنار روستایشان عبور می‌کرد و نوجوانانی که شنا می‌دانستند، در روزهای گرم تابستانی تنی به آب می‌زدند و اوقات گرم تابستانی را با آب رودخانه خنک می‌کردند. […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کوچ پرستو

فصل سرما فرا رسید و کوچ پرستوها آغاز شد. برای پرستوی تنهایی که از دیگران جا مانده بود، هر جایی که آب و هوایی نسبتاً مطلوب داشت، می‌توانست مکانی امن […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حبس ابد

محکوم به حبس ابد شده بود. بر سر یک اتفاق ناخواسته که درنهایت منجر به کشتن کسی شد، محکوم به گذراندن ادامه‌ی زندگی در زندان شده بود. او اکنون رانده‌شده […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حصار زندگی

از عارفی پرسیدم: «زندگی تمام آدم‌ها در این دنیا چگونه است؟» گفت: «همه در بند خویش‌اند و تمام زندگی را در حال تلاش برای رهایی ازین بند به سر می‌برند!» […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رؤیای فراموش‌شدنی

کوله‌باری بر دوش گرفت. تا دمدم‌های صبح باید به روستایی سرسبز می‌رسید. از نسیم خنک سحرگاهی و خوابی که از چشمانش ربوده شده بود، لذت می‌برد و خندان لب به […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ترس

انگار از حادثه‌ای دلخراش و صحنه‌ای وحشتناک فراری بود. باران با تمام زشتی در حال باریدن بود و زمینْ خیس شده بود از باران! در میان گل‌ولای و جویبارها، به […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

بافنده‌ی بازنده

این را برای جـهازش بافته بود. سال‌ها با اشک نگاهش، گل‌های فرش را آب می‌داد و گره‌ای که می‌زد گـره‌ای را از کار خود باز شده می‌پنداشت. چیزی به نزدیک​شدن […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

مهتاب و ویرانه

پرتو نوری از گوشه‌ی ویرانه‌ی تاریک، تیغه‌ای از روشنایی مهتاب را به ارمغان می‌آورد، برای آن‌کس که در این ویرانه خفته است. برای آن‌کس که در این ویرانه خفته است، […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دام زندگی

مدت زیادی طول کشید تا فن زندگی را بیاموزم. ولی آیا مگر چیزی از زندگی، در درونم پنهان بود؟ من به تمامی حوادثی که در وجودم نقش می‌بست ایمان دارم. […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

در این سرمای سخت، امیدی برای ماندن نیست؛ امیدی برای زنده ماندن!

در این سرمای سخت، شعله‌ای از دور، لرزان و حقیر در حال رقصیدن بود. نفس‌های آخر بود. با این‌که چند قدمی تا حرارت گرمایی که انتظارش را می‌کشید، نداشت، اما […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خطا

راهبی را می‌شناختم که سال‌های سال در معبد به سر برده بود. تا آن‌که روزی خطایی از او سر زد و او را خلع لباس کردند، به‌گونه‌ای که می‌گفـتند او […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

انتهای کوچه‌ی تنهایی

کنار پنجره می‌ایستاد. چشم به انتهای کوچه‌ی خاکی می‌دوخت. نمایی از بی‌رنگی و افسردگی جان می‌گرفت در تن کوچه، و او جان می‌داد برای دیدن چنان لحظاتی! روزی چند ساعت […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

درس‌های پدر

پدرم همیشه درس انسانیت و آزادگی را به من می‌‌آموخت و همیشه می‌گفت: «این حرف‌ها حقایقی است که از پدرم شنیده​ام و او نیز از پدرش و الی آخر…» من […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شهرت

از هنرمندی پرسیدم: «راه معروف شدن در چیست؟» پاسخ داد: «راه معروف شدن در زمان است. من معروف نیستم، اما مرا وقتی می‌یابند که در زیر توده‌ای از خاک پنهان […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تومور

در مبهم‌ترین احساس زندگی درمانده‌ام، لحظه‌ای از ورود یک اندیشه‌ی تلخ تا راهی برای رهایی از آن! به چه ترفندی می‌بایست متوسل شوم تا از اوهام شیرین که بر روی […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سنگ و طلا

از استاد پرسید: «انسان‌های بدوّی برای آن‌که حیوان یا پرنده‌ای شکار کنند گاهاً به طرف شکار، سنگِ طلا پرتاب می‌کردند. به‌نظر شما اگر آن‌ها از ارزش طلا اطلاع داشتند برای […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

یک قدم تا مرگ

نمی‌دانستم فاصله‌ی خود را تا مرگ چگونه بسنجم؟ آیا باید مجموع روزهای زندگی سپری‌شده را می‌شمردم یا آن‌که تعداد روزهایی که ممکن بود زنده بمانم؟ یا تعداد روزهایی که به‌خاطر […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

قهرمان داستان

باید داستانی می‌نوشتم که مضمونش تو باشی. اما تویی وجود نداشت. قلم و کاغذ را به کناری گذاشتم تا قهرمانم (قهرمان داستانم) را پیدا کنم. پس از سال‌ها که تو […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

باغ‌وحش

حیوانات زیادی در خانه نگه می‌داشت: سگ، گربه، موش، پرنده، خزنده و… هر کدام را در قفسی جداگانه نگه می‌داشت. او از دیدن حیوانات لذت می‌برد و هر روز به […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کتاب روشن

کتابی می‌خواندم که هر خطش روشنی راهی را برایم نشان می‌داد، اما در یک آن، برق رفت و من کتابی در دست داشتم که خطوط چاپ شده​ی آن هم  قابل […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

درخت

درختی کهن‌سال در حیاط خانه‌اش داشت که بسیار پر شاخه​ و برگ بود. شاخه‌ها و برگ‌های آن همیشه از دیوار حیاط خانه‌اش تا خانه‌ی همسایه‌ها هم می‌رفت. ریزش برگ‌های درخت […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

لذت نگهداری

من و دوستم روزی تصمیم گرفتیم تا هر کدام یک ساعت​مچی بخریم. پس از خرید، من بلافاصله روکش پلاستیکی آن​را کَندم. اما دوستم سرزنشم کرد که چرا این‌قدر لوازم شخصی […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شاخه‌ی خشکیده

شاخه‌ای خشکیده روی درختی کهن‌سال و سرسبز وجود داشت که از روزگار بد خود بسیار ناراحت و غمگین بود و هر روز زبان به شکوه می‌گشود و روزگار نامرادش را […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

آوای دل

سازی خریده بودم اما در نواختن و به صدا درآوردنش مهارتی نداشتم. نزد آهنگ‌سازی رفتم و کمک خواستم. گفت: «تو می‌بایست بدانی که آیا این ساز همان چیزی​است که می‌خواهی […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سیرک

در یک گروه سیرک، میمونی را برای بیش‌تر خنداندن مردم به صحنه‌ی نمایش آوردند. میمون تمام رفتارهای انسان را به‌خوبی تقلید می‌کرد. بسیاری از حرکاتی که میمون ادا می‌کرد، همان […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارتفاع سقوط

از روان‌شناسی پرسیدم: «چرا انسان‌ها به هنگام سقوط از ارتفاع، ناخودآگاه فریاد سر می‌دهند؟» گفت: «ما ارتفاعِ سقوط را با فریاد می‌سنجیم و به هنگام سقوط از بلندی، فریاد می‌زنیم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رود و دریا

از برخورد دو ابر بهاریِ عظیم، بارانی بر زمین فرود آمد و در کم‌تر از دقایقی، از اجتماع نهرهای بسیار کوچک رودی روان شد به سوی مقصدی نامعلوم. این رود، […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

غلام و ارباب

غلامی اربابش را بسیار دوست داشت. اربابش هم که مردی رئوف و مهربانی بود، روزی تصمیم گرفت غلامش را آزاد کند. پس او را فرا خواند و به او گفت: […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کارآگاه

از کارآگاهی خبره، که معمولاً مجرمانش را با روش‌های روان‌شناسی کشف می‌کرد، پرسیدم: «از میان چند متهمِ کاملاً شبیه به هم، چگونه می‌فهمی کدام​یک مجرم اصلی​است؟» گفت: «من گاهاً مجرم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تمام آموخته‌های من

در همان دوران جوانی، در مکتب‌های نام‌آشنا و هرازگاهی بی‌نام، درس و فنون زندگی را می‌آموختم. اکنون سال‌ها است که چیزهای زیادی از استادان زیادی آموخته‌ام. اما همیشه به دنبال […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گام‌های کودکی

مدت‌ها بود که به‌سختی از چهار تا پله‌ی جلو درِ خانه‌اش پایین می‌آمد. با تمام ترس و لرز و بی‌ثباتی نامنتها، چنان دست‌هایش را دور حفاظ فلزی اطراف پله، حلقه […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

مسابقه‌ی تنیس

«فردا، در مدرسه، مسابقه‌ی تنیس داریم. امسال تمرین زیادی کردم تا این مسابقه را ببرم، آن هم در سطح شهر. هر کس که برنده شود، تور چند روزه‌ی داخل کشور […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سبقت

لحظه‌ای از فشار پایش بر پدال گاز کم نمی‌کرد. بسیار سعی می‌کرد تا از خودروی جلویی سبقتی جانانه بگیرد. تمام هوش و حواس او در همین هدف خلاصه شده بود […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

چشمه‌ی خشکیده

چشمه‌ای کنار منزل مردی تنها وجود داشت که سال‌ها پیش خشکیده بود. جوان تنها هم مدت‌ها بود که دچار فراموشی شده بود و از مردم بسیار می‌شنید که چشمه‌ای جوشان […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گدا

مدت زیادی بود که گدایی می‌کرد و همیشه آرزو داشت پول کلانی به دست آورد تا دست از تکدی‌گری بردارد. او هر روز از بانک سر مسیرش رد می‌شد و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ماشین آخرین‌سیستم

همیشه آرزو داشتم یکی از خودروهای آخرین‌سیستم، که قیمتی سرسام‌آور هم داشت، مال من باشد و این تنها آرزوی بزرگ من بود و تنها دلخوشی که خود می‌توانست بهانه‌ای برای […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زندان آزادی

جوانی که در زندان، دوستان زیادی یافته بود، هر بار که دوران محکومیت او تمام و آزاد می‌شد دوباره دست به جُرمی دیگر می‌زد تا نزد دوستان زندانی‌اش بازگردد. او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصادف

صدای ترمز شدید یک اتومبیل و لحظه‌ای بعد، صدای برخورد چیزی با کاپوت خودرو..! این تمام چیزی بود که به‌طور ناگهانی و آنی اتفاق افتاد و دکتر که پشت رُل […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

مهتاب شب

خواب دیدم که چندین شب​است اثری از ماهِ شب در آسمان نیست. با ستاره‌ای در این باب سخن گفتم. او گفت: «برای دیدن ماه، باید به انتظار بنشینم؛» اما نگفت […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

صیاد فراموشکار

صـیادی بود که هرازگاهی دچار فرامــوشی می‌شد. او در طول روز، چندین دام در جنگل می‌گــذاشت و روز بعـد به جنگل می‌رفت تا صیدی به دست آورد؛ اما او فراموش […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گنج ویرانه

بسیار شنــیده بودم که بهترین گنج‌ها در کنج بدترین ویرانه‌ها قرار دارد! تا آن‌که روزی از کنار خـرابه‌ای رد شدم که عده‌ای دور ویرانه، جمع شده بودند. از آن‌ها پرسیدم: […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

عادت پیری

عادت داشت همیشه جلو آینه، تعداد تار موهایی که سفید شده بودند را بشمارد. با این کار احساس می‌کرد که چه‌قدر پیر شده است! اکنون سال‌ها است که واقعاً پیر […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نقطه سر خط!

معلم، سر کلاس حاضر شد. کتاب را دستش گرفت و رو به دانش‌آموزان کرد و گفت: «خب، همه دفترهای‌شان را باز کنند که وقتْ وقتِ دیکته است!» همه‌ی دانش آموزان، […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

پرواز بلند شاهین

پرنده‌های زیادی در خانه نگه می‌داشت: از کبوتر، بلبل، قناری، ساره و مرغ سخنگو گرفته تا دیگر پرنده‌ها. اما در میان آن‌همه به جوجه‌شاهینی کوچک بسیار علاقه می‌ورزید. جوجه‌شاهینی که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شانس زندگی

صفحه‌ی حوادث روزنامه، تصویری از خروج یک قطار دهلی‌نو- بمبئی را نشان می‌داد که از ریل خارج شده و در مجموع پنجاه کشته و زخمی در پی داشته​ است. او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

پریز برق

پریز برق مدت‌ها بود که شکسته شده بود. روزی تصمیم گرفتم آن​را درست کنم. بنابراین یک پریز نو خریدم. باید آن را به سیم‌های مربوطه‌اش وصل می‌کردم. مادرم گفت: «پسرم، […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

لباس ابریشمی مادربزرگ

لباس ابریشمی، تنها سوغاتی‌یی بود که مادربزرگم قرار شد آن را از سفری دور برایم بیاورد. برای من، که دختری خردسال بودم، چنین هدیه‌ای می‌توانست حسابی شیرین و به یاد […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تقاضای وام

برای باز کردن حساب به بانک رفتم، البته نه برای این​که پولی پس‌انداز کرده باشم، بلکه بیش‌تر به آینده خوش‌بین و امیدوار باشم. در صف مشتریان بانک به انتظار ایستادم. […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سقوط

کــودکی مدام دوست داشت از بالای دیوار حیاط خانه​‌شان به زمین بپرد. هر روز این کار را انجام می‌داد بی‌آن‌که آسیبی جدی به او برسد. روزی که در اتاق خود […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نقطه‌ی اوج

مردی ثروتمند نزد دوست نقاشش رفت تا برایش مفهومِ نقطه‌ی اوج را روی تابلویی زیبا نقاشی کند و در ازای آن پول بسیار خوبی به نقاش بدهد. نقاش هم پذیرفت […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصویر شکسته

رمالی که آوازه‌ی او در شهر پیچیده شده بود هر روز میزبان خیل عظیمی از مردم بود که برای دعا و برآورده شدن حاجاتشان نزد او می‌آمدند تا آن‌که روزی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

امید به زندگی

از ثروتمندی پرسیدند: «اگر فردا روز مرگت باشد، چه می​کنی؟» مرد با خونسردی گفت: «اگر مطمئن باشم که فردا روز مرگم خواهد بود و می‌میرم، سعی می‌کنم تا امروز را […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

راه کورکورانه

موش‌کور و گورکن‌ها، به دلیل ضعف بینایی یا حتا کوری محض، قادر نیستند جلو روی خود را ببینند. آن‌ها در زیر زمین، کورکورانه، مسافتی از خاک را با چنگ و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حرف زندانی

تمام فکر و ذکر نوجوان در این خلاصه شده بود که بتواند با گذاشتن تله، یک قناری را به‌دام بیندازد. او خود را به همین دلخوشی از درس و مدرسه […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خواسته‌ی پادشاه

روزی شاه ایران‌زمین تمام هنرمندان کشور را فرا خواند تا هر کدام به‌نحوی تصویر به دنیا آمدنش را از مادر ترسیم کنند. نقاشان سریعاً دست به کار شدند و زنی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

علم بهتر است یا ثروت؟

استاد سر کلاس گفت: «پرسشی که در گذشته و از کودکی در کتاب‌های درسی خود، با آن روبه‌رو شده‌اید، بی‌شک این بوده که: علم بهتر است یا ثروت؟ و حتماً […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زندان تعصبات

عده‌ای که با نام یکی از ادیان الهی، بدعت‌ها و خرافات زیادی را در میان مردم به‌طور متعصبانه‌ای رواج می‌دادند، توسط شاه دانایی دستگیر شدند و شاه همه را در […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سخت اما درست

مدتی بیکار بود و افکارش سراغ هر گناه و فکر پلیدی می‌رفت. بیهوده نگفته‌اند: «که فکر چو بی‌کار شود، کارگاه شیطان شود!» زمان زیادی طول کشید، تا آن‌که بالاخره به‌عنوان […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصویر یک روز زمستانی

زمستان بود و هوا سرد و برفی. این وضعیت برای جوانی که دوست داشت امروز را بیرون از خانه بگذراند، چندان خوشایند نبود. او تصمیم گرفت وقت خود را تا […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دنیای انسان‌ها

فریاد و گریه و زاری گدایی که خانه‌ی محقرش در آتش سوخته بود، مردم را به حیرت برانگیخت. «آهای مردم! به دادم برسید تمام زندگی‌ام دود شد، تمام دار و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

صندلی پوسیده

پیرزنی تنها شب و روز روی صندلی راحتی‌اش می​نشست و همراه با صدای جیرجیر آن، ساعت‌ها مشــغول تماشای منظره‌ی داخل حیاط خانه‌اش می‌شد. صندلی چوبی را سال‌ها پیش، از مادرش […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کیف پول گم‌شده

رفتگری موظف بود هر روز صبح زود محوطه‌ی سنگی داخل پارک را نظافت کند. در یکی از همین روزها که مشغول جارو زدن بود یک کیف پول سیاه رنگی دید […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

آخرین خداحافظی

مرد جوانی به‌همراه دختر کوچکش برای بدرقه کردن همسرش به فرودگاه آمده بود. همسرش، که رییس انجمن پزشکان بود، برای حضور در یک نشست می‌بایست خانواده‌اش را ترک می‌کرد و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سکه‌ی شانس

سکه‌ی شانس آرزویی بود که دختر جوانی می‌خواست به دست آورد تا با کمک آن به‌نحوی‌ گره از مشکلات مالی و کارهای فروبسته‌‌‌‌اش بگشاید. عاقبت، روزی که مشغول نظافت و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حادثه‌ی مترو

در متـرو، روبه‌روی جوانی نشسته بودم. نمی‌دانم چرا، اما ناخــودآگاه تمام حرکات جوان را زیر نظر گرفتم. او روزنامه‌ای در دست داشت و از طرز حرکات مرموزش معلوم بود که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رنج پیری

آینه را می‌توانست بشکند تا پیری‌اش را در آن نبیند و همین کار را هم کرد؛ اما خاطـرات دوران جوانی، رؤیاهای کــودکی فراموش‌نشده، آلبوم عکــس و موهای سپید همسرش، او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دیر و زود

پیرمردی ناظر گفت‌وگوی عجولانه‌ی دو جوان بود. اولی، هراسان و شتاب‌زده، به‌نظر می‌رسید و از این‌که دوستش به او گیر می‌داد و مدام با پرسش‌های بی‌ربط، او را به تنگ […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خاطره‌ی سبز

زمستان و برف سپیدْ نمودِ غمگینی از پیر شدن پیرزنی تنها بود! او به داخل باغی رفت پُر‌ از برف! با دست، به‌آرامی، ‌برف‌ها را کنار زد: هنوز چمن‌های سبز […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

الماس جوان

جوانی قطعه‌ای الماس در خانه داشت. روزی آهنگِ فروش آن کرد؛ پس نزد جواهرفروشی رفت. ابتدا خواست قیمت الماسِ آن‌جا را بداند و بعد الماس خود را رو کند. پس […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

بهار

کودکْ نزد مادرش رفت و پرسید: «مادر، چرا بهار نمی‌آید؟» مادر گفت: «دخترم، صبر کن، بهار از راه خواهد رسید. حالا خیلی زود است.» دخترک مدتی صبر کرد، اما خبری […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ترکه و سایه

کودکی ترکه‌ای را در زمینی صاف کاشت و به انتظار نشست. آفتابْ در بالاترین نقطه‌ی خود بود و سایه‌ی ترکه فقط یک نقطه بیش نبود. کودک بسیار خوشحال شد. بعد […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کرکس گرسنه

گرسنگی به‌شدت به کرکسی پیر فشار آورده بود. او ساعت‌ها در آسمان در حال پرواز بود تا چیزی برای خوردن بیابد، تا این‌که بالاخره لاشه‌ی یک پرنده را دید که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خودکشی

مردمْ دور ساختمانی بلند جمع شده بودند و جوانی در بالای ساختمان قصد خودکشی داشت.هراسی هولناک و هیجانی نفس‌گیر بر تمام حاضرین آن‌جا حکم‌فرما بود. مردی پیش جوان رفت و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ساعت‌دیواری

ساعت‌دیواریْ از کار افتاد و مادر، آن را به پسرش داد تا برای تعمیر نزد ساعت‌ساز ببرد. تنها ساعت‌ساز محله پیرمردی بود تنــها و بی‌کس. پسر ساعت را برای تعمیر […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

قاب عکس

قاب عکس دوران جوانیِ پیرمرد، تمام دلبستگی و عشقِ گذشته‌ی شیرین او بود. هر روز قاب را در دست می‌گرفت و بیش‌تر اوقاتِ خود را به تماشای آن می‌گذراند، قابی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شاهکار نقاش

نقاشی که هیچ‌گاه اثرهایش مورد توجه دیگران قرار نمی‌گرفت، به هر دری می‌زد تا بهترین اثر را خلق کند؛ اما هر بار که بوم نقاشی را پیش روی خود می‌گذاشت […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید