کارآفرین

کتاب گفتم گفت

کتاب گفتم گفت


گفتم:”چرا کارمندی را رها کردی و کارآفرین شدی!؟”
گفت:”چون من آن‌قدر عمر نمی‌کنم که منتظر حقوق پایان‌ماه باشم!”

1 دیدگاه

  1. کارمند بانک بودم ، عاشق کار در امور بین الملل و اعتبارات اسنادی ، سریع رشد کردم و شدم رییس اداره معاملات خارجی ولی انقدر اذیتم کردند که از ریاست استعفا دادم و دوباره شدم کارمند و چند سالی هم به عنوان مامور در بانک دیگری کارشناس ارزی شدم و مدیر عامل وقت اصرار کرد دوباره رییس بشم این بار در شعب خارج بانک ولی خوشبختانه رییس کل بانک مرکزی از من خوشش نیومد و با حکم معاون شعبه فرانکفورت بانک دوباره رفتم کارمند شدم این بار در یک شرکت بازرسی کالا که قرار بود سهام دار هم بشم ولی باز نشد ، سرانجام تصمیم گرفتم که کار فرما بشم و باتفاق چند همکار یک شرکت تاسیس کردیم که بیست و اندی سال با لطف خدا ۵٠-۶٠ خانواده از این راه زندگی می کنند . امید واریم که با کارشکنی ها و خرابکاری های دولت های فخیمه بتونیم کارفرما باقب بمونیم چون دیگه نه حوصله کارمند شدن دوباره را دارم نه انرژی زیادی باقیمانده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید