ترکه و سایه

نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کودکی ترکه‌ای را در زمینی صاف کاشت و به انتظار نشست. آفتابْ در بالاترین نقطه‌ی خود بود و سایه‌ی ترکه فقط یک نقطه بیش نبود. کودک بسیار خوشحال شد. بعد باز به انتظار نشست. آفتاب پایین می‌رفت و سایه‌ی ترکه، هر لحــظه بزرگ‌ترِ از خودِ ترکه می‌شد. کودک دوست نداشت وقت غروب آفتاب، سایه‌ی ترکه از خود ترکه بیش‌تر باشد. پس به‌سرعت جلو رفت و ترکه را شکست و دور انداخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید