لذت نگهداری

نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

من و دوستم روزی تصمیم گرفتیم تا هر کدام یک ساعت​مچی بخریم. پس از خرید، من بلافاصله روکش پلاستیکی آن​را کَندم. اما دوستم سرزنشم کرد که چرا این‌قدر لوازم شخصی را بدون مراقبت و توجه نگه می‌دارم.

       در پاسخش گفتم: «من دوست دارم تمام زیبایی یک چیز را یک‌جا و برای خود داشته باشم، گیرم که مدتی مدید روکش آن را برندارم، که چه ‌شود؟»

      گفت: «که دیرتر کثیف و خراب شود. ممکن است، شیشه‌ی ساعتت خش بردارد.»

تبسمی‌کردم و به او گفتم: «نگه​داشتن چیزی که تو را مجبور به نگهداری محض کند لذتی ندارد، درحالی‌که لذت داشتن و دیدن زیبایی آن​را از تو بگیرد.» تا آن‌که پس از مدتی اطلاع یافتم که دوستم ساعتش را گم کرده است با همان روکش پلاستیکی. می‌‌توانستم تصور کنم او چه حالی داشت. حتماً کسی که آن​را پیدا می‌کرد، روکش ساعت را برمی‌داشت و از تازگی آن لذت می‌برد؛ اما چه افسوس، صاحب اصلی آن هرگز رنگ تازگی‌اش را بر ساعت خود ندیده بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید