داستان ازدواج

اکتبر 28, 2019
کتاب گفتم گفت

تن به اجبار

گفتم:”پادگان رو یادته!؟ پسر چقدر ما فرار می‌کردیم تا اون دوره‌ی سربازی لعنتی رو نگذرونیم اما در آخر دوسال سربازی رو با کلی اضافه خدمت گذروندیم!” گفت:”آره…خییییلی باحال بود، مگه […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید