داستان کوتاه ایرانی

سپتامبر 3, 2020

درک تو از مدرک!

گواهینامه‌ی بعدی را که گرفتم سریع آنرا قاب کرده و به دیوار زدم. در رزومه‌ هم آنرا نوشتم. انگیزه‌ام بیشتر شد تا مدارک بیشتر و بهتری بدست بیاوریم، مدارکی که […]
آوریل 11, 2020

نازنین

زیباترین، دلرباترین و رویایی‌ترین چیزی بود که به چشمم می‌دیدم یک عروس زیبا که دست در دست شوهرش از پله‌های ورودی به داخل حیاط خانه‌ آهسته و قدم به قدم […]
اکتبر 29, 2019
کتاب گفتم گفت

بدی

گفت:”بدی را در چه می بینی؟” گفتم:”در خوبی نکردن، مثل زمانی که دروغ نمیگی اما راستش رو هم نمیگی.”
جولای 15, 2019

خِرَد جمعی!

عده ای از اهالی ده می گفتند: “کدخدای ده، از بس تصمیمات نادرست گرفته دیگر تصمیم نادرستی نمانده که نگرفته باشد!” -“شاید او ریش سفیدی اش را در آسیاب سفید […]
ژانویه 20, 2019

در مسیر جاده ابریشم!

در مسیر جاده ابریشم و در نزدیکی یک کاروانسرا، جوانی متوجه جمع شدن عده ای از کاروانیان شد، هیاهویی به پا بود و هیجانی به راه! خستگی راه در نگاه […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید