داستان کوتاه

سپتامبر 5, 2020

ایوان ریمسکی

نامش ایوان ریمسکی بود یک جوان رعنا و خوش‌قد و بالای اهل روسیه. منتظر رفتن خودروی جلویی بودم. به‌محض خارج شدن از پارکینگ شرکت که در نزدیکی یک هتل بود […]
آوریل 30, 2020
کتاب گفتم گفت

برادر معتاد

گفتم:”یه برادر بیکار دارم که معتاد هم هست خیلی تلاش کردم تا به روال عادی زندگی‌اش برگرده…” گفت:”مثلا چیکار کردی!؟” گفتم:”گفتن نداره، اما رهن خونه‌اش رو دادم، تا جایی که […]
آوریل 20, 2020

ناسازگار

همیشه در هر خانواده‌ای یکی هست که با اطرافیان سر ناسازگاری دارد، جامعه‌ستیز است و در دنیای خودش سیر می‌کند، کاملاً متفاوت با سایر اعضای خانواده‌است، موسیقی خاصی گوش می‌دهد، […]
آوریل 3, 2020

ردّی از او

دیروز رفتم دانشگاه شریف؛ برای بازبینی دوربین‌های پیرامونی آنجا تا ببینم ردّی یا تصویری از سارق تلفن همراهم بدست می‌آورم یا نه! چندین بار داستان و مشخصات سارق را به […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تومور

در مبهم‌ترین احساس زندگی درمانده‌ام، لحظه‌ای از ورود یک اندیشه‌ی تلخ تا راهی برای رهایی از آن! به چه ترفندی می‌بایست متوسل شوم تا از اوهام شیرین که بر روی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

صیاد فراموشکار

صـیادی بود که هرازگاهی دچار فرامــوشی می‌شد. او در طول روز، چندین دام در جنگل می‌گــذاشت و روز بعـد به جنگل می‌رفت تا صیدی به دست آورد؛ اما او فراموش […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصویر شکسته

رمالی که آوازه‌ی او در شهر پیچیده شده بود هر روز میزبان خیل عظیمی از مردم بود که برای دعا و برآورده شدن حاجاتشان نزد او می‌آمدند تا آن‌که روزی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زندان تعصبات

عده‌ای که با نام یکی از ادیان الهی، بدعت‌ها و خرافات زیادی را در میان مردم به‌طور متعصبانه‌ای رواج می‌دادند، توسط شاه دانایی دستگیر شدند و شاه همه را در […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سخت اما درست

مدتی بیکار بود و افکارش سراغ هر گناه و فکر پلیدی می‌رفت. بیهوده نگفته‌اند: «که فکر چو بی‌کار شود، کارگاه شیطان شود!» زمان زیادی طول کشید، تا آن‌که بالاخره به‌عنوان […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دنیای انسان‌ها

فریاد و گریه و زاری گدایی که خانه‌ی محقرش در آتش سوخته بود، مردم را به حیرت برانگیخت. «آهای مردم! به دادم برسید تمام زندگی‌ام دود شد، تمام دار و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

صندلی پوسیده

پیرزنی تنها شب و روز روی صندلی راحتی‌اش می​نشست و همراه با صدای جیرجیر آن، ساعت‌ها مشــغول تماشای منظره‌ی داخل حیاط خانه‌اش می‌شد. صندلی چوبی را سال‌ها پیش، از مادرش […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کیف پول گم‌شده

رفتگری موظف بود هر روز صبح زود محوطه‌ی سنگی داخل پارک را نظافت کند. در یکی از همین روزها که مشغول جارو زدن بود یک کیف پول سیاه رنگی دید […]
ژانویه 22, 2019

مترسک ها

داستان کوتاه مترسک ها مترسک ها یکجا جمع شدند؛ آنها به شدت از وضع مزرعه، رفتار دهقان و آزار کلاغ ها به خشم آمده بودند، آنها از اینکه هیچ وقت […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید