نشانه های پنهان

جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

در این سرمای سخت، امیدی برای ماندن نیست؛ امیدی برای زنده ماندن!

در این سرمای سخت، شعله‌ای از دور، لرزان و حقیر در حال رقصیدن بود. نفس‌های آخر بود. با این‌که چند قدمی تا حرارت گرمایی که انتظارش را می‌کشید، نداشت، اما […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خطا

راهبی را می‌شناختم که سال‌های سال در معبد به سر برده بود. تا آن‌که روزی خطایی از او سر زد و او را خلع لباس کردند، به‌گونه‌ای که می‌گفـتند او […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شهرت

از هنرمندی پرسیدم: «راه معروف شدن در چیست؟» پاسخ داد: «راه معروف شدن در زمان است. من معروف نیستم، اما مرا وقتی می‌یابند که در زیر توده‌ای از خاک پنهان […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

درخت

درختی کهن‌سال در حیاط خانه‌اش داشت که بسیار پر شاخه​ و برگ بود. شاخه‌ها و برگ‌های آن همیشه از دیوار حیاط خانه‌اش تا خانه‌ی همسایه‌ها هم می‌رفت. ریزش برگ‌های درخت […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سیرک

در یک گروه سیرک، میمونی را برای بیش‌تر خنداندن مردم به صحنه‌ی نمایش آوردند. میمون تمام رفتارهای انسان را به‌خوبی تقلید می‌کرد. بسیاری از حرکاتی که میمون ادا می‌کرد، همان […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارتفاع سقوط

از روان‌شناسی پرسیدم: «چرا انسان‌ها به هنگام سقوط از ارتفاع، ناخودآگاه فریاد سر می‌دهند؟» گفت: «ما ارتفاعِ سقوط را با فریاد می‌سنجیم و به هنگام سقوط از بلندی، فریاد می‌زنیم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رود و دریا

از برخورد دو ابر بهاریِ عظیم، بارانی بر زمین فرود آمد و در کم‌تر از دقایقی، از اجتماع نهرهای بسیار کوچک رودی روان شد به سوی مقصدی نامعلوم. این رود، […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

غلام و ارباب

غلامی اربابش را بسیار دوست داشت. اربابش هم که مردی رئوف و مهربانی بود، روزی تصمیم گرفت غلامش را آزاد کند. پس او را فرا خواند و به او گفت: […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کارآگاه

از کارآگاهی خبره، که معمولاً مجرمانش را با روش‌های روان‌شناسی کشف می‌کرد، پرسیدم: «از میان چند متهمِ کاملاً شبیه به هم، چگونه می‌فهمی کدام​یک مجرم اصلی​است؟» گفت: «من گاهاً مجرم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تمام آموخته‌های من

در همان دوران جوانی، در مکتب‌های نام‌آشنا و هرازگاهی بی‌نام، درس و فنون زندگی را می‌آموختم. اکنون سال‌ها است که چیزهای زیادی از استادان زیادی آموخته‌ام. اما همیشه به دنبال […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گام‌های کودکی

مدت‌ها بود که به‌سختی از چهار تا پله‌ی جلو درِ خانه‌اش پایین می‌آمد. با تمام ترس و لرز و بی‌ثباتی نامنتها، چنان دست‌هایش را دور حفاظ فلزی اطراف پله، حلقه […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

مسابقه‌ی تنیس

«فردا، در مدرسه، مسابقه‌ی تنیس داریم. امسال تمرین زیادی کردم تا این مسابقه را ببرم، آن هم در سطح شهر. هر کس که برنده شود، تور چند روزه‌ی داخل کشور […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سبقت

لحظه‌ای از فشار پایش بر پدال گاز کم نمی‌کرد. بسیار سعی می‌کرد تا از خودروی جلویی سبقتی جانانه بگیرد. تمام هوش و حواس او در همین هدف خلاصه شده بود […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

چشمه‌ی خشکیده

چشمه‌ای کنار منزل مردی تنها وجود داشت که سال‌ها پیش خشکیده بود. جوان تنها هم مدت‌ها بود که دچار فراموشی شده بود و از مردم بسیار می‌شنید که چشمه‌ای جوشان […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گدا

مدت زیادی بود که گدایی می‌کرد و همیشه آرزو داشت پول کلانی به دست آورد تا دست از تکدی‌گری بردارد. او هر روز از بانک سر مسیرش رد می‌شد و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

صیاد فراموشکار

صـیادی بود که هرازگاهی دچار فرامــوشی می‌شد. او در طول روز، چندین دام در جنگل می‌گــذاشت و روز بعـد به جنگل می‌رفت تا صیدی به دست آورد؛ اما او فراموش […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

عادت پیری

عادت داشت همیشه جلو آینه، تعداد تار موهایی که سفید شده بودند را بشمارد. با این کار احساس می‌کرد که چه‌قدر پیر شده است! اکنون سال‌ها است که واقعاً پیر […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نقطه سر خط!

معلم، سر کلاس حاضر شد. کتاب را دستش گرفت و رو به دانش‌آموزان کرد و گفت: «خب، همه دفترهای‌شان را باز کنند که وقتْ وقتِ دیکته است!» همه‌ی دانش آموزان، […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

پرواز بلند شاهین

پرنده‌های زیادی در خانه نگه می‌داشت: از کبوتر، بلبل، قناری، ساره و مرغ سخنگو گرفته تا دیگر پرنده‌ها. اما در میان آن‌همه به جوجه‌شاهینی کوچک بسیار علاقه می‌ورزید. جوجه‌شاهینی که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شانس زندگی

صفحه‌ی حوادث روزنامه، تصویری از خروج یک قطار دهلی‌نو- بمبئی را نشان می‌داد که از ریل خارج شده و در مجموع پنجاه کشته و زخمی در پی داشته​ است. او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

پریز برق

پریز برق مدت‌ها بود که شکسته شده بود. روزی تصمیم گرفتم آن​را درست کنم. بنابراین یک پریز نو خریدم. باید آن را به سیم‌های مربوطه‌اش وصل می‌کردم. مادرم گفت: «پسرم، […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

لباس ابریشمی مادربزرگ

لباس ابریشمی، تنها سوغاتی‌یی بود که مادربزرگم قرار شد آن را از سفری دور برایم بیاورد. برای من، که دختری خردسال بودم، چنین هدیه‌ای می‌توانست حسابی شیرین و به یاد […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تقاضای وام

برای باز کردن حساب به بانک رفتم، البته نه برای این​که پولی پس‌انداز کرده باشم، بلکه بیش‌تر به آینده خوش‌بین و امیدوار باشم. در صف مشتریان بانک به انتظار ایستادم. […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سقوط

کــودکی مدام دوست داشت از بالای دیوار حیاط خانه​‌شان به زمین بپرد. هر روز این کار را انجام می‌داد بی‌آن‌که آسیبی جدی به او برسد. روزی که در اتاق خود […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نقطه‌ی اوج

مردی ثروتمند نزد دوست نقاشش رفت تا برایش مفهومِ نقطه‌ی اوج را روی تابلویی زیبا نقاشی کند و در ازای آن پول بسیار خوبی به نقاش بدهد. نقاش هم پذیرفت […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصویر شکسته

رمالی که آوازه‌ی او در شهر پیچیده شده بود هر روز میزبان خیل عظیمی از مردم بود که برای دعا و برآورده شدن حاجاتشان نزد او می‌آمدند تا آن‌که روزی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

امید به زندگی

از ثروتمندی پرسیدند: «اگر فردا روز مرگت باشد، چه می​کنی؟» مرد با خونسردی گفت: «اگر مطمئن باشم که فردا روز مرگم خواهد بود و می‌میرم، سعی می‌کنم تا امروز را […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

راه کورکورانه

موش‌کور و گورکن‌ها، به دلیل ضعف بینایی یا حتا کوری محض، قادر نیستند جلو روی خود را ببینند. آن‌ها در زیر زمین، کورکورانه، مسافتی از خاک را با چنگ و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حرف زندانی

تمام فکر و ذکر نوجوان در این خلاصه شده بود که بتواند با گذاشتن تله، یک قناری را به‌دام بیندازد. او خود را به همین دلخوشی از درس و مدرسه […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خواسته‌ی پادشاه

روزی شاه ایران‌زمین تمام هنرمندان کشور را فرا خواند تا هر کدام به‌نحوی تصویر به دنیا آمدنش را از مادر ترسیم کنند. نقاشان سریعاً دست به کار شدند و زنی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

علم بهتر است یا ثروت؟

استاد سر کلاس گفت: «پرسشی که در گذشته و از کودکی در کتاب‌های درسی خود، با آن روبه‌رو شده‌اید، بی‌شک این بوده که: علم بهتر است یا ثروت؟ و حتماً […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زندان تعصبات

عده‌ای که با نام یکی از ادیان الهی، بدعت‌ها و خرافات زیادی را در میان مردم به‌طور متعصبانه‌ای رواج می‌دادند، توسط شاه دانایی دستگیر شدند و شاه همه را در […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سخت اما درست

مدتی بیکار بود و افکارش سراغ هر گناه و فکر پلیدی می‌رفت. بیهوده نگفته‌اند: «که فکر چو بی‌کار شود، کارگاه شیطان شود!» زمان زیادی طول کشید، تا آن‌که بالاخره به‌عنوان […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصویر یک روز زمستانی

زمستان بود و هوا سرد و برفی. این وضعیت برای جوانی که دوست داشت امروز را بیرون از خانه بگذراند، چندان خوشایند نبود. او تصمیم گرفت وقت خود را تا […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دنیای انسان‌ها

فریاد و گریه و زاری گدایی که خانه‌ی محقرش در آتش سوخته بود، مردم را به حیرت برانگیخت. «آهای مردم! به دادم برسید تمام زندگی‌ام دود شد، تمام دار و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

صندلی پوسیده

پیرزنی تنها شب و روز روی صندلی راحتی‌اش می​نشست و همراه با صدای جیرجیر آن، ساعت‌ها مشــغول تماشای منظره‌ی داخل حیاط خانه‌اش می‌شد. صندلی چوبی را سال‌ها پیش، از مادرش […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

آخرین خداحافظی

مرد جوانی به‌همراه دختر کوچکش برای بدرقه کردن همسرش به فرودگاه آمده بود. همسرش، که رییس انجمن پزشکان بود، برای حضور در یک نشست می‌بایست خانواده‌اش را ترک می‌کرد و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سکه‌ی شانس

سکه‌ی شانس آرزویی بود که دختر جوانی می‌خواست به دست آورد تا با کمک آن به‌نحوی‌ گره از مشکلات مالی و کارهای فروبسته‌‌‌‌اش بگشاید. عاقبت، روزی که مشغول نظافت و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حادثه‌ی مترو

در متـرو، روبه‌روی جوانی نشسته بودم. نمی‌دانم چرا، اما ناخــودآگاه تمام حرکات جوان را زیر نظر گرفتم. او روزنامه‌ای در دست داشت و از طرز حرکات مرموزش معلوم بود که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رنج پیری

آینه را می‌توانست بشکند تا پیری‌اش را در آن نبیند و همین کار را هم کرد؛ اما خاطـرات دوران جوانی، رؤیاهای کــودکی فراموش‌نشده، آلبوم عکــس و موهای سپید همسرش، او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دیر و زود

پیرمردی ناظر گفت‌وگوی عجولانه‌ی دو جوان بود. اولی، هراسان و شتاب‌زده، به‌نظر می‌رسید و از این‌که دوستش به او گیر می‌داد و مدام با پرسش‌های بی‌ربط، او را به تنگ […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

الماس جوان

جوانی قطعه‌ای الماس در خانه داشت. روزی آهنگِ فروش آن کرد؛ پس نزد جواهرفروشی رفت. ابتدا خواست قیمت الماسِ آن‌جا را بداند و بعد الماس خود را رو کند. پس […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

بهار

کودکْ نزد مادرش رفت و پرسید: «مادر، چرا بهار نمی‌آید؟» مادر گفت: «دخترم، صبر کن، بهار از راه خواهد رسید. حالا خیلی زود است.» دخترک مدتی صبر کرد، اما خبری […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ترکه و سایه

کودکی ترکه‌ای را در زمینی صاف کاشت و به انتظار نشست. آفتابْ در بالاترین نقطه‌ی خود بود و سایه‌ی ترکه فقط یک نقطه بیش نبود. کودک بسیار خوشحال شد. بعد […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کرکس گرسنه

گرسنگی به‌شدت به کرکسی پیر فشار آورده بود. او ساعت‌ها در آسمان در حال پرواز بود تا چیزی برای خوردن بیابد، تا این‌که بالاخره لاشه‌ی یک پرنده را دید که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خودکشی

مردمْ دور ساختمانی بلند جمع شده بودند و جوانی در بالای ساختمان قصد خودکشی داشت.هراسی هولناک و هیجانی نفس‌گیر بر تمام حاضرین آن‌جا حکم‌فرما بود. مردی پیش جوان رفت و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ساعت‌دیواری

ساعت‌دیواریْ از کار افتاد و مادر، آن را به پسرش داد تا برای تعمیر نزد ساعت‌ساز ببرد. تنها ساعت‌ساز محله پیرمردی بود تنــها و بی‌کس. پسر ساعت را برای تعمیر […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید