هادی احمدی سروشانه

7 آبان 1398
کتاب گفتم گفت

قانون خدا

گفتی:”خدایا، قانون‌ات برای انسان چی بود!؟” گفتم:”فقط بندگی!” گفتی:”… و حرف حساب انسان!؟” گفتم:”همیشه شرمندگی.”
30 تیر 1398
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دام زندگی

مدت زیادی طول کشید تا فن زندگی را بیاموزم. ولی آیا مگر چیزی از زندگی، در درونم پنهان بود؟ من به تمامی حوادثی که در وجودم نقش می‌بست ایمان دارم. […]
30 تیر 1398
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شهرت

از هنرمندی پرسیدم: «راه معروف شدن در چیست؟» پاسخ داد: «راه معروف شدن در زمان است. من معروف نیستم، اما مرا وقتی می‌یابند که در زیر توده‌ای از خاک پنهان […]
27 تیر 1398
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سیرک

در یک گروه سیرک، میمونی را برای بیش‌تر خنداندن مردم به صحنه‌ی نمایش آوردند. میمون تمام رفتارهای انسان را به‌خوبی تقلید می‌کرد. بسیاری از حرکاتی که میمون ادا می‌کرد، همان […]
27 تیر 1398
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارتفاع سقوط

از روان‌شناسی پرسیدم: «چرا انسان‌ها به هنگام سقوط از ارتفاع، ناخودآگاه فریاد سر می‌دهند؟» گفت: «ما ارتفاعِ سقوط را با فریاد می‌سنجیم و به هنگام سقوط از بلندی، فریاد می‌زنیم […]
6 مهر 1394

از سی به…

از سی به … دورنمای زندگی ادبی ، سروش از زبان خویش اگر فرض بر شصت سال عمر بگذاریم از نیمه اول زندگی ام عبور کرده ام. سخت اما شیرین، […]
17 شهریور 1390

صفر تا سی سالگی

خیلی تلاش کردم تا تعریف درستی از خودم ارایه کنم از جایی درگیر فناوری اطلاعات هستم و از جایی درگیر ادبیات…. اما در نهایت به یک نتیجه رسیدم که از […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید