تسلیم

تسلیم

دیوان دیوانه
شعر، نوشتن یک لحظه موزون است!

تسليم

             شايد بتوان گفت كه خلأ مابين قالبهاي كهن با قالب شعر جديد آنقدر زياد بود كه هرزگاه انسان با خواندن اشعار و قالبهاي كهن ، هنگامي كه يك قطعه شعر نيمايي يا نو را مي خواند احساس ميكند ناخودآگاه از چند پله ي بلند پايين مي افتد ؛ اين به سبب ضعف يا قوت هر كدام از قالبهاي شعري نيست بلكه بدليل شكسته شدن يكباره ي آن اصول و قواعد شعري ست كه در قالب نيمايي از بين رفته است .

تسليم ، نام قالبي ابداعي از سروش است که به جهان شعر و ادب فارسي اضافه شده  و از شش بيت و دو مصراع  جدا از هم تشکيل شده يعني دو بار سه بيت ، يک مصراع ؛ که ابيات آن بصورت مثنوي ، مصراع به مصراع هم قافيه مي باشد با اين تفاوت که وزن آن بدور از اوزان مثــنوي هاي گفــته شده تا امروز ست و در آن نوعي ابهام و پرسش وجود دارد که خواننده را تا رسيدن جواب تشويق به خواندن ميکند . در پايان هر سه بيت ، مصراع جواب يا معلوم و يا تأکيد آمده ست که  شما به پاسخ ابهامات ابيات اول ميرساند و با هيچ کدام از ابيات بالا هم قافيه نمي باشد ؛ سه بيت دوم و مصراع پاياني نيز بدين نوع خواهد آمد .

در قالب تسليم ، همواره تغزّل وجود دارد و گفته هاي عاشقانه به همان زيبايي که در غزل مي آيد در آن هم آمده ست .

 از مجموعه ويژگي هاي اين قالب ميتوان به : سادگي سرودن به همان راحتي  مثنوي - خوش آهنگي و ريتميک بودن وزن – تغّزل داشتن ابيات –– مجهول ومعلوم ، کمي ابيات و عدم سرگرداني خواننده براي يافتن قافيه يا اتمام مصراع و ... اشاره کرد .       در اصل ميتوان قالب تسليم را مجموعه اي از غزل ، مثنوي و مسمّط دانست !

بي شک نامگذاري اين قالب با بنام تسليم بدان جهت است که تمامي ابيات مبهم در برابر مصراع تک هفتم  ، تسليم به پاسخ ميشوند .نا گفته نماند که اين قالب در اصل خلاء بين قالبهاي کهن و قالبهاي امروزي را براحتي پُر ميکند  و بديهي ست که شايسته ي عصر شعر  امروز نيز هست . 

      سروش هيچگاه دنباله رو ساخت قالب يا ایجاد بدعت، كشف ايراد هر قالبي نبوده و نيست او زماني كه شعر مي سرود حتي نام قالبهاي شعري ، عروض و قافيه و سبكهايي آنان را هم نمي دانست  پس با تمام كاستي هاي ادبي خود توانست مفاهيم ادبي را بخوبي بيآموزد و بنابراين تراوش ذهني او بيش از آنچه بود كه سرودن در يك قالب شعري بتواند او را اقنا كند با آنكه رشته ي تحصيلي او  كامپيوترست اما اين موضوع هيچ تضاد و تناقصي در كار ادبي و روحيه ي شعري او بوجود نمي آورد و نخواهد آورد .

      سروش شعرش را با غزل آغاز نمود و تك بيتي ، دو بيتي ، مثنوي و تركيب بند ، نيمايي و سپيد و ... قالبهايي بود كه او طبع خود را در آن بخوبي آزمود.

اما با توجه به تاريخ ادبي و شعري ايران ميتوان واقف شد كه هنگاميكه شاعر بيشتر قالبها را براي سرودن انتخاب ميكند در حقيقت دنبال يك تِم كلي ست كه بتواند خود را در آن خالي كند و بيهوده نگفته ايم كه بوجود آمدن اينهمه قالبهاي شعري از همين آرمان خواهي و كمال گرايي شاعران ست كه براي پرهيز از يكنواخت بودن شعر ،  پا به عرصه ي وجود نهاده اند و بسياري از آنان كه خود مبدع قالب يا پيرو آن بوده اند بخوبي ميدانند و ميدانستند كه شعر را نمي توان محصور به  يك قالب و تركيب نمود چرا  كه دايره ي شعري آنهم در زبان فارسي بقدري گسترده است كه هر لحظه بايد منتظر سبك يا قالب و يا حتي وزن جديدي بود.

در كل اگرچه ساختار شكل گيري تمام قالبها فقط ممكن است در كم و كاستن ابيات مثل ( غزل ، قطعه ، دوبيتي ، تك بيتي) و يا از بين بُردن قافيه ي مصراع اول مثل (قصيده) و يا اتصال چند غزل يا قطعه بهم همانند ( تركيب بند و ترجيح بند) باشد.

اما همين آرمان طلبي شاعر براي ازبين بردن يكنواختي در شعر صد در صد سبب تشكيل يك قالب ميشود و اين هدف را نيز در كار سروش ميتوان يافت اصل تشكيل يك تِم و يا يك سبك را به هيچ عنوان نمي توان بر مبناي اساس زور و تلاش شاعر نمود چراكه هنگاميكه شاعر نتواند كل درونمايه ي خود را در قالبهاي بكار رفته بريزد خودبخود و با وجود طبع لطيف ، تنوع خواهي و احساس  شاعرانه بصورت يك سري تراوش ذهني به سراغ قالبي ميگردد كه بيشتر او را ارضاء كند و بديهي ست كه قالب تسليم نيز از آنگونه ست .

سادگي سرودن بهمان آساني در مثنوي ، داشتن روحيه ي تغزل شعري ، عدم پايبندي به داشتن يك سري واژه و كلمات هم قافيه و عدم پراكندگي موضوع شعري از اساس چيزيست كه در قالب تسليم سروش ديده ميشود به نظرميرسد كه اين قالب بايد طي هفتاد – هشتاد سال پيش بوجود ميآمد چراكه خلأ بين قالبهاي كهن با نيمايي را بخوبي از بين ميبرد . از ساير قالبهايي كه سروش براي سُراييدن شعر از آن استفاده كرده است مي توان به مثنويات ، تك بيتي ها ، مفردات ، اشعار نيمايي و سپيد اشاره كرد كه آوردن تمثيلي از اين قالبها در حوصله ي اين مقدمه نمي گنجد؛ هجويات و هزليات او نيز به بيش از صد صفحه ميرسيد اما از آنجايي كه آنها بيشتر جنبه ي شخصي داشت از آوردن در اين خودداري شده ست !

         سروش سرودن شعر را مختص به قالبهاي كهن نمي داند و هيچ تضاد فكري نيز با شعر نيمايي و نو هم ندارد چرا كه در اين مقوله هم صفحات بسياري را به نگارش در آورده ست؛ ولي غـزل وساير قالبهاي هم تراز گذشته مثل قصيده ، رباعي  و غيره را بهترين تِم شعري مي داند و از اين كه يك شاعر مجبور شود تا كلام و مقصودش را در محدوده ي وزن ، هجا ، تراز مصرع و بيت و رديف و قافيه به خواننده برساند بدرستي شاعر ست و بايد فرقي اساسي بين يك شخـص عادي كه چند خط ادبي با نام شعر نو مي نويسد با او وجود داشته باشد.

او معتقد ست كه وجود  دو قافيه هست كه مي تواند شعر را در آن لحظه برساند و اين حالت در تمام اشعار و قالبها ي قديمي ديده مي شود اما در قالب نيمايي و شعر نو  ، خواننده پس از خواندن مصراع اول يا دوم و يا هرچندم قافيه دار بايد به انتظار قافيه ديگر بنشيند تا احساس كند كه موضوع در آنجا به اتمام رسيده ست و اين را ميتوان يك ايراد كلي نسبت به آن ذكر كرد .  با اين وجود او خود را مخالف اين نوع شعر هم نمي داند و بسيار از آن دسته نيز سروده است چرا كه معتقد است شاعر بايد خود را با زمان پيش ببرد و قدرت بيانش را در هر قالبي نشان دهد .يعني شاعري كه نمي تواند ديگر در سبك و قالبهاي گفته شده ارضاء شود ناچارست كه سراغ  تِمهاي جديد برود و قالب نيمايي و تسليم او نيز ازين دسته اند .

نمونه اي از يک قالب تسليم

خواسته من از خدا

 خواهم از دست خدا تا که تو پـروانه شـوي

گِرد من آيــي و پس  بـا همه بيگـانه شوي

                                                 خــواهم از او که شوم قبله ي حاجات  نياز                 تا فــقط بر دل محـــراب مـن آري تو نـــماز

                                                خواهــم از او کــه ز يادت ببـرد عـمرِ گـذر                   تا کُني يـــکسره بر ايـن مــن دلـبسته نظر

تــا شبي دور  ز من و با کس ديـگر نشوي

پس بدان ذکر و دعـايم همه باطـل نـشود

لــحن صـد راز و نــيازم همه از دل نـرود

                                           باور عــشق دلـــم بســــته پَـــر و بــال مــرا               فـــارغ از رنــجش رفــتـار تو و جور و جــــــفا

                                            همه ي ترس من از کار تو جز هجران نيـست             خواهش من ز خدا يک نفسش کفران نيست

تــا شبي دور  ز من و با کس ديـگر نشوي


دیوان اشعار سروش
دست خدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله را درج فرمایید

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید