چه کسی آمده تا

تن حيراني من

خاكِ آرام نگيرد تن حيران مرا

ابر باران كه ندارد دل گريان مرا

صد اسير گنه و بند كه ديدي هر دم

غم آنان نشود غصه ي زندان مرا

نه به دل هست دگر قصه ي پاياني خويش

نه به چشم هست تب ديدن گرياني خويش 

چکنم با غم هجران نگارم همه شب؟

من و دل خسته تر از آنچه که بوده شده ايم

چون به ويرانه ي هر جُرم و جنون تن زده ايم

رنگ آن روي قمر يک مَثَل از روي من است

هر چه از غصه در آيد همه شب سوي من است

دگر از کعبه ي ويران شده ام نالانم

من ز گرياني و زنداني خود حيرانم 

چکنم با غم هجران نگارم همه شب؟


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله را درج فرمایید

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید