قالب وردپرس
قلعه الموت

Alamut Castle

آشیان عقاب را در الموت ببنید!

من عاشق دیدنی های تاریخی ام بخصوص آنکه در کنار این جذابیت تاریخی جذابیت های طبیعی گردشگری نیز باشد. قلعه رودخان از آن دسته جاهایی است که می گویم و قلعه الموت نیز!

از مدتها پیش قصد عزیمت به الموت و دژ حسن صباح را داشتیم بالاخره در فرصتی مناسب که بدست آمد توانستیم بهمراه خانواده (مریم و حمید عزیز) به منطقه الموت رودبار برویم.

خوب یاد دارم که در عنفوان نوجوانی کتاب” حسن صباح” را خوانده بودم و بسیار علاقمند دیدن این مکان بسیار جذاب بودم عاقبت میسر شد تا به آنجا نیز سفری داشته باشیم در طبیعت کوهستانی بسیار زیبا و بی بدیل که سرشار از عطر گلهای بهاری بود. مرا در لحظاتی دور و گذشته غرق کرد.

در نظرم نیست که مشخصات طول و عرض و مسیر یا محل را بگویم این مطالب به وفور در اینترنت و کتابها موجود است اما آنچه شما را شگفت زده می کند کوهی نچندان بلند اما با دسترسی بسیار خطرناک و مملو از پرتگاه های ترسناک است که هدف ساخت یک دژ دفاعی نظامی بر بلندی آن را بخوبی توجیه میکند در کتب خارجی از حسن صبح بعنوان پیرمرد کوهستان نام می برند شخصی که تلاش کرد دین را به مفهوم باطنی انتقال دهد تا ظاهری.

تصاویر شبیه سازی شده از این کوه و همچنین پیرمردی فرزانه که همواره در این کوهستان همچون عقاب بلند پرواز لانه کرده باشد به عناوین مختلف در فیلم های هالیوودی نمایش داده شده است اگر قدری دقت کنید!

حسن صبح، مردی قدرتمند که تلاش کرد در ۳۵ سال اقامت در الموت زیربنای یک مذهب شیعه پایدار ایرانی را ایجاد کند علوم بسیاری به زبان فارسی ترویج داد و قلعه ای تاریخی را بنام خود تا ابد به ثبت رساند.

الموت کوهی بلند نیست کوههای سربلندتر از آن در ایران وجود دارد اما الموت بر فراز دره های عمق و زیبا با شرایط استراتژی بسیار منحصری است که دسترسی به آن را سخت کرده بهمین خاطرست که سالهای سال دژی مستحکم و پناهگاهی ایمن بود که از تصرف حاکمان و دشمنان بدور ماند اما در نهایت پس از مرگ حسن صباح و با حمله مغول به فرماندهی هلاکوخان به آتش کشیده شد.

قلعه الموت در نزدیکی دریاچه ای بسیار زیبا و دلربا بنام دریاچه اوان است که چشم نوازترین چیزی است که تاکنون دیده ام.

افسوس و صد افسوس که بی بدیل ترین مناظر تاریخی- طبیعی و فرهنگی در ایران است اما دریغ از وجود امکانات توریستی، دریغ از اطلاع رسانی های گسترده! افسوس و صد افسوس که ایران را بخوبی نمی شناسیم! یا به ما و دیگران نمی شناسانند!

ظهر از تهران قصد مراجعه کردیم پس از رسیدن به قزوین به سمت رودبار الموت به راه افتادیم و در اثنای دو راهی الموت و دریاچه، به سمت دریاچه اوان که ۸ کیلومتر فاصله داشت رفتیم و پس از چادر زدن و استراحتی کوتاه در سال ۱۳۹۷ با خانواده ای دیگر که از تهران آمده بودند همسفر شدیم ( آمین و ادیب، زوجی که همسفر ما شدند آمین خود روزگاری تورلیدر بود و بخوبی با منطقه آشنا بود) و از آن پس تا انتهای سفر با آنها بودیم شب، پس از برپا ساختن آتش، شام را بهمراه دوستان جدید بر روی آتش درست کردیم و تا پاسی از شب با هم گفتگو کردیم. آسمان صاف و ستارگان زیباتر و درخشنده تر از هر زمانی بود اما در چشم بهم زدنی آسمان مملو از ابر شد و باران شدیدی در کنار دریاچه قدری کام خواب را برایمان تلخ کرد. اما سفر به همین فراز و نشیب های بی انتظارش شیرین است. صدای باد و باران شدید ، آوای قورباغه های دریاچه و شب تاریک باغ های اطراف دریاچه (محل اقامت) شاید ترسناک اما خاص ترین بود!

صبح بهمراه همسفران تازه پس از صرف صبحانه سوار بر قایق شدیم و پهنه بسیار فریبنده دریاچه را با قایق پیمودیم.

و سپس سفر را به سمت الموت در ۴۵ کیلومتری دریاچه ادامه دادیم. به محض رسیدن پس از پارک کردن خودروها گروهی پیاده و گروهی با اسب به سمت دژ حرکت کردیم شیبی بسیار تند و مملو از سنگلاخ که حتی اسبان نیز به زحمت از آن بالا می رفتند.

به بالای کوه رسیدیم  اما تا ورودی اول قلعه قریب یک ربع پیاده روی باقی مانده بود که در کشاکش کوه پلکانهای دستکندی را باید می پیمودیم چیزی از الموت به معنای واقعی در کشاکش تاریخ و روزگار و جویندگان گنج باقی نمانده بود و تقریبا ۹۵% آن تخریب شده بود و سازمان میراث نیز بجز یک درب چوبی و قدری داربست های فلزی نتوانسته بود آنرا بازآفرینی کند. جز آثاری از ستون های، دیوارها و مقرهای نگهبانی و آب انبارها که به گفته راهنمای آنجا پر از شگفتی های کاوش دوران باستان شناسی بود چیزی وجود نداشت. اما از بالای دژ، چشم انداز بسیار منحصر و زیبای روستای الموت و دشت اطراف هوش از سرتان خواهد برد!

شب را در باغ گردشگری ماندیم شبیه شب قبل آسمان صاف بود اما پس از یکساعت باز شبیه شب قبل باران شدیدی در گرفت و مجبور شدیم سوییت اجاره کنیم تا قطع شدن باران در سوییت ماندیم و سپس آتشی برپا کردیم و با افراد گروههای گردشگری ستاره شناسی از مجله نجوم نیز آمده بود و پس از استقرار تلسکوپ ها و… بر بالای سوییت در حال رصد ستارگان بودند. نیز آشنا شدیم و به کمک اساتید ما نیز با آسمان شب تقریبا ابری پس از باران با ستارگان و صور افلاکی قدری آشنا شدیم. تا پاسی از شب بهمراه همسفران جدید و گروه نجوم ماندیم و بصرف چای و سیب زمینی زغالی صرف کردیم و در نهایت پس از دورهمی بلندمدت و باریدن مجدد باران به سویت رفتیم تا بخواب رویم. و در نهایت روز بعد پس از صرف صبحانه در همان باغ با هوایی بسیار خنک و لذت بخش به راه افتادیم و پس از پیمودن چند ده کیلومتر و در استراحتی کوتاه در کنار رودخانه ای خروشان مجدد ناهار مختصری بهمراه گیلاس و هندوانه صرف کردیم و در آخر به سمت تهران بازگشتیم…

آنچه انتظار می رفت و نبود:

  1. عدم بازسازی قلعه الموت
  2. عدم وجود جاده ای صاف و استاندارد برای رسیدن به این منطقه
  3. عدم وجود تابلوهای راهنما، اطلاع رسانی و بصری برای جذب گردشگر- تنها تابلوهایی به وفور هست پرداخت زکات است!!
  4. نبود تورهای کامپیوتری ۳بعدی شبیه سازی شده از قلعه
  5. عدم عرضه کتب و محصولات فرهنگی مرتبط با تاریخ قلعه
  6. عدم وجود فروشندگان محلی صنایع دستی

آنچه بود:

  1. علاقمندان خارجی و ایرانی ولو محدود و کم
  2. طبیعت بسیار زیبای روستا و دشت الموت
  3. فروشندگان محلی گیاهان دارویی
  4. باغهای آلبالو و گیلاس
  5. وجود پیرمردی راهنما که با گویش محلی سعی داشت تاریخ شفاهی خود را زمان کشف و کاوش قلعه به حاضرین بگوید.

آثار بجای مانده از قلعه رودخان بهتر تخت سلیمان و قلعه الموت بود اما برای آنکس که قصد ایران گردی دارد هرگوشه این خاک گنجی است که باید شناخته شود

 

 

 

بازدید: (8) بار

دیدگاه های خود را در ارتباط با این نوشته مطرح فرمایید.

avatar
  Subscribe  
اطلاع رسانی
error: یاد بگیریم کپی نکنیم