قالب وردپرس

پاسخ سروش در مجادله این مشاعره

دعوای اساتید بزرگ شعر بر سر آن ترک شیرازی
مجادله شاعرانه، مشاعره بر سر خال هندو
حافظ
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقي مي باقي كه درجنت نخواهي يافت
كنار آب ركناباد و گلكشت مصلي را

صائب تبریزی:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
امیرنظام گروسی
اگر آن کرد گروسی به دست آرد دل ما را
بدو بخشم تن و جان و سر و پا را
جوانمردی به آن باشد که ملک خویشتن بخشی
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

سروش: هادی احمدی
هزاران یار زیبا رخ بدست آرند دل ما را
نه می‌خواهم نه می‌بخشم ز جسم خود سر و پا را
دل و جسمی اگر بخشم ز بهر یارِ زیبایی
کجا بر وصل خوش بینم تماس این بدنها را!؟
اگر حافظ در این دوران، نگاه مه رُخان می‌دید
پشیمان می‌شد از بذلِ سمرقند و بخارا را
نه تهرانی نه شیرازی به یُمن تیغ و جراحی
ندارد ارزشی دیگر، رخ صد یار رعنا را
ز راه دین، سر و پا را نمی‌بخشد دگر عاقل
وگرنه عابد و زاهد دهند اجزای اعضا را!
بجز این عالم شیرین کجا دانم که معنا چیست!
که بخشم بهر دلداری، جهانی هم ز معنا را
سروش و کرد گروسی ز یک شهرند و چند معنا
مکن شاعر بنام شعر مراعات اینها را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جواب معادله را درج فرمایید

error: یاد بگیریم کپی نکنیم