تصویر شکسته

نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رمالی که آوازه‌ی او در شهر پیچیده شده بود هر روز میزبان خیل عظیمی از مردم بود که برای دعا و برآورده شدن حاجاتشان نزد او می‌آمدند تا آن‌که روزی دو جوان که گره‌ای در کارشان به‌وجود آمده بود و نمی‌توانستند در تجارت و معامله منفعتی بدون ضرر ببرند نزد رمال آمدند.

رمال با دیدن دو جوان بسیار متعجب شد، چون تمام مشتریان او زن‌های پیر و جوان بودند و گاه البته مردان کهن‌سال.

به‌‌هرحال، رمال با کمی‌ احتیاط حرف‌های دو جوان را گوش داد و قدری تأمل کرد. پس سریع به اتاق دیگری رفت آینه‌ای آورد که کاملاً درون قابش خُرد شده بود.

رمالْ آینه‌ی شکسته را به دو جوان داد و گفت: «در آن چه می‌بینید؟»

دو جوان، با تعجب، تصویر درهم و شکسته‌ی خود را در آینه نگاه کردند.

رمال از آن‌ها باز پرسید: «چه می‌بینید؟»

آن دو گفتند: «این آینه‌ی شکسته فکر نمی‌کنیم که چیزی جز یک تصویر شکسته و درهم نشان‌مان دهد.»

رمال پرسید: «آیا اصل تصویر هم شکسته است؟ یا این‌که می‌‌توان درون هر کدام از قطعات شکسته‌ی آینه، یک تصویر کامل را ببینید!؟»

رمالْ آینه‌ی شکسته را از آن‌ها گرفت و کنار گذاشت و به آن‌ها گفت: «شما به هیچ جادو و جمبلی نیاز ندارید. تصویری که شما اکنون از خود در ذهن خود دارید مثل همان تصویری بود که در آینه‌ی شکسته دیدید و به‌سادگی دیدید که هم می‌‌توان درون هر کدام از آن قطعه‌های شکسته‌ی آینه، تصویری کامل دید و هم می‌‌توان کل آینه‌ی شکسته شده را کنار گذاشت.»

بعد لبخندی به آن‌ها زد و گفت: «فقط خوب ببینید تا موفق شوید!»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید