شب!
من به یغماگری چشم تو بیچاره شوم
دل ربودی ز منِ خسته که آواره شوم
تنِ خورشید نهانم همه از نور فتاد
شب شدم تا همه شب، ناظر مهپاره شوم
www.Soroushane.ir
مطالب مرتبط
شور و شوق!
وقتی خبر آمد که کارتنهای مملو از اولین کتابم به منزل رسیده، فاصلهی چندکیلومتری پرفراز و نشیبی را…
فیه ما فیخایه!
بهنام آنکه بیخایگان را نیز ز روزی خویش محروم نساخت و از خزانهی حکمت و جیب مکنت، بیش…
گا!
رفتی و از ما بریدی و بگا دادی مراآنقَدَر از من کشیدی و بگا دادی مراگاو و گاف…
چشم عریان!
چشمهایت عریانند وقتی پلک روی پلک نمیگذاری...چشمانت لختِ لختند وقتی نه پردهای رویاش میکشی و نه حفاظی سویاش...چشمان…
11
