نان!

نان!

مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه

خان!
در غم نان که خَم کنی آن کمرت به نزد خان
برده‌ی او شوی چنان، برده‌ی جان بی‌جهان
خوان که نه خان است و ولی، جان همه جان‌است و ببین
قامت راست بایدت تا نشوی که چون کمان
 خنجر خان که دین او، لقمه‌ی نان که کین اوست
نان تو بازوی تو شد، نیست که در کمین آن
خنجر دین او رَود بر نفس گلوی تو
لقمه فرو بَری چنان می‌کِشدش به استخوان
www.Soroushane.ir

عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x
()
x