آکنده‌های پراکنده، نوشتارهایی است پراکنده از هر گوشه و کناری در هر چیزی که شاخک‌های‌ام را به لرزه‌ انداخته. واگویه‌هایی است عمومی از نگاه من، شاید آکنده از نکته‌ها باشد و شاید هم نه.

خرداد ۸, ۱۴۰۱

خروس خانگی!

حرف دهنم را نمی‌فهمیدم! اینچنین شد که یکبار از دست هم‌محلی‌هایم خیلی آرام و بی‌سروصدا و بدون هیچ دفاع جانانه‌ای، […]
اردیبهشت ۳۱, ۱۴۰۱

معلولیت!

دیروز از راسته‌ی یک خیابان می‌گذشتم؛ مرد معلولی را دیدم که پاهایش به شکل عجیبی سیاه و متورم شده بود. […]
اردیبهشت ۳۰, ۱۴۰۱

محبوبیت عوام‌فریبانه!

در بحث‌های مربوط به اشعار حافظ و سعدی شرح مفصلی در این باب باید نوشت. در آغاز باید دید چرا […]
اردیبهشت ۳۰, ۱۴۰۱

قدبلند زیباست!

توی کارت پایان‌خدمت پسر عموی‌ام نوشته قد: ۴۳۰ سانتیمتر؛ یعنی ۴ متر و ۳۰ سانت؛ در حالی‌که کلا ۱ متر […]
اردیبهشت ۳۰, ۱۴۰۱

اسفناج!

تا امروز نمی‌دانستم که اسفناج، آخر اردبیهشت دیگر یافت نمی‌شود و برای ملاقات دوباره‌ی این سبزی آهنین باید تا پاییز […]
اردیبهشت ۳۰, ۱۴۰۱

نشئه‌‌باز!

مادرم به تلفن می‌گويد، تریفون. به الکتریکی می‌گوید، اکیترینی. به مخصوص می‌گوید، مصقوص و به کارت هوشمند می‌گوید، کارت موشک!این […]