همه از "آزادی پرستش" میگویند و من از "پرستش آزادی".
×××
آنانی که از آزادیِ پرستش حرف میزنند، از حقی میگویند که انسان را مجاز میکند هر معبود یا ایدهای را انتخاب کند.
در این نگاه، آزادی وسیله است؛ ابزاری برای رسیدن به یک پرستش دلخواه.
بهمین خاطر آزادی اینچنینی راه است نه مقصد؛ مجوز است نه حقیقت؛ و در بهترین حالت، خدمتیست در معبد باورهای انسان.
×××
اما پرستشِ آزادی چیز دیگریست.
اینجا آزادی خود معبود نامعبود میشود؛
نه در معنای سادهی ولنگاری، نه در معنای باورپذیری و نه در نگاه اخلاقی و سیاسیِ رایج، بلکه بهمثابهی یک اصل متافیزیکی: نیرویی که پیش از هر ارزش، هر اخلاق، هر قانون و هر خدا میایستد.
آزادیِ پرستش، آزادیِ "انتخاب" است ولی پرستشِ آزادی، آزادیِ "بودن".
×××
وقتی آزادی پرستیده شود، رنگ خدایان زمینی و آسمانی را از چهرهی خود میشوید؛
نه قدرت میخواهد، نه بندگی، نه ترس، نه وعده.
در این نوع پرستش، خدا از آن خدایانی نیست که بیانتها نامیده میشوند اما در عمل اسیرِ معابد، متون مقدس و تفسیرهای پیدرپیاند.
خدای آزادی بیانتهاست، و این بخاطر آنست که هیچ حد و آیینی را بر خود تحمیل نمیکند؛ حتی محدودیتِ "خدا بودن" را هم نمیپذیرد.
نه امر میکند و نه فرمان میگیرد؛ فقط میگذارد هر چیز، جوهرهی خود را آشکار کند.
×××
در جهانِ آزادیِ پرستش، انسان آزاد است چیزی را بپرستد.
در جهانِ پرستشِ آزادی، انسان آزاد است بیپرستش بماند.
×××
پرستشِ آزادی یعنی:
هیچ حقیقتی چنان مقدس نیست که نشود از نو اندیشید،
هیچ خدایی چنان بزرگ نیست که نتوان از او پرسید،
و هیچ قانونی چنان واجب نیست که نتوان شکستنش را تصور کرد.
آزادیِ پرستش، میگوید: هرکس حق دارد خدای خود را پیدا کند. ولیکن پرستشِ آزادی
میگوید: هیچکس حق ندارد آزادی را از دیگری بگیرد حتی اگر به نام خدا باشد!
×××
وقتی آزادی را بپرستی یعنی آنقدر آزاد هستی که حتی آزادی را هم نپرستی!
www.Soroushane.ir
