هیتلر معشوقهای داشت بنام اوا براون.
رابطهی طولانی، پنهانی و حاشیهدارش با او همیشه داستانساز بود؛ اما عدل وقتی ارتش سرخ شوروی برلین را محاصره و به قلب پایتخت آلمان رسید، هیتلر رفت به زیرزمین محل حکومتش(زیرزمین صدارت رایش در برلین) و با معشوقهاش در نزد چند یار باقی مانده ازدواج کرد و پس از ۴۰ ساعت هر دو با سیانور خودکشی کردند...
×××
این ازدواج بیش از آنکه آغاز باشد، پایان بود!
هدف ازدواج، اقدامی نمادین بود و آخرین تصمیم شخصی پیش از فروپاشی!
شاید هیتلر خواست آرزو به دل نمیرد. شاید خواست روی اعلامیهی مرگش ننویسند ناکام از دنیا رفت. شاید میخواست قولی را که سالها عقب انداخته بود، درست در آستانهی مرگ ادا کند.
شاید خواست بگوید باهم بمیریم جاودانه میشویم یا برای همیشه پیش هم میمانیم....
شاید نخواست عزب بمیرد!
×××
این ازدواج، بیشتر شبیه اعلامیهی شخصی در برابر تاریخ و شکست بود تا یک پیمان عاشقانه و واقعی.
شاید دیکتاتور، حتی در واپسین لحظه، میخواهد چیزی را کنترل کند:
اگر جنگ را باخت،
اگر سرزمینها را از دست داد،
اگر حلقهی قدرت گزمهها و سپاهش را از دست داد،
دستکم نمیخواهد سرزمین بدن معشوقهاش را واگذار کند.
نمیدانم و نمیدانم هیتلر چقدر احساسی و عاشقپیشه بود؛ ولی شاید خواست بگوید:" اوا تو پس از من نمیتونی با کس دیگهای باشی."
هرچه هست ازدواج ۴۰ ساعته، آخرین ژست کنترل از سقوط یک محتوم بود....
×××
دیکتاتورها زیرزمینیاند و زیرزمین، آخرین قلمرو آنهاست.
مرگ و زیرزمین، دو متحد واپسین دیکتاتورها هستند؛ چه تنها باشند چه با همسر قانونی ۴۰ ساعته!
www.Soroushane.ir
