داستانهاي کوتاه زیبا و خواندنی

سپتامبر 1, 2020

آخرین قطار

آخرین قطاری بود که می‌شد آسوده و بدون تنه‌زدن به این و آن سوارش شوم. همیشه انتظار برای رسیدن یک قطار خلوت یا اندکی خلوت اگرچه آزاردهنده است اما این […]
آگوست 30, 2020

حد و اندازه

مادرم طلاق گرفت، به گفته‌ی خودش خیلی دیر، اما بالاخره توانست تصمیم‌اش را عملی کند و از این بابت خوشحال بود، مادرم بارها می‌گفت:”من از همون روز اولم از این […]
آگوست 3, 2020

حلقه‌ی آهنی!

خانواده‌ی ما گوشه‌گیرترین خانواده‌ی این کره‌ی خاکی است! گویی نه همسایه‌ای داریم نه قوم و خویشی… البته که همسایه داریم اما انگار همسایه‌های ما همه مُرده‌اند، یا می‌پندارند که ما […]
جولای 29, 2020

آب‌مروارید!

بعد از مدت‌ها کلنجار رفتن بالاخره تصمیم گرفتم موهایم را رنگ کنم… تا سپیدی و کهنه‌گی سال‌های دراز عمر را در زیر پوسته‌ی تیره‌تری پنهان کنم… تا آنچه را که […]
آوریل 11, 2020

یک جای دور

نمی‌دانم چرا؟ اما هرزگاهی ناخوآگاه فکری به ذهنم خطور می‌کند و آن اینکه همه چیز را رها کنم، پَر بکشم و بروم یک جایی دورِ دور، یک جای غریب که […]
آوریل 11, 2020

نازنین

زیباترین، دلرباترین و رویایی‌ترین چیزی بود که به چشمم می‌دیدم یک عروس زیبا که دست در دست شوهرش از پله‌های ورودی به داخل حیاط خانه‌ آهسته و قدم به قدم […]
مارس 7, 2020

این‌کار

از وقتی که بیکار شدم، یک‌سال می‌گذرد، تلاش زیادی کردم که تن به این‌کار ندهم، دست به هر کاری زدم کارهایی که دوست داشتم و نداشتم را امتحان می‌کردم تا […]
آگوست 12, 2019

توجیه!

او نگهبان ساختمانی بود که مطب من در طبقه چهارم آن قرار داشت، جوانی بسیار مودب و کاربلدی بود، بیچاره مبتلا به بیماری (آرتریت روماتویید و پسوریازیس) ورم و التهاب […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نی‌نواز

در پارک شهر، جوانی به انتظار کسی نشسته بود که صدای نواختن نی، که چند متر آن‌طرف‌تربود به گوشش رسید. جوان بلند شد و به دنبال صدا رفت. پیرمردی را […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سگگ صورتی

کفش‌های پاره‌اش مدت‌ها بود که پاهای کوچکش را می‌آزرد. وضع مالی پدرش هم آن‌چنان نبود که سریعاً یک جفت کفش بخرد و جایگزین کفش پاره کند. پاهایش بدجوری تاول زده […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شهر گمشده

شهر گمشده، از رؤیاهای ماجراجویانی بود که به طمع به دست آوردن جواهرات و عتقیه‌های آن لحظه‌ای دست از اندیشیدن و جست‌وجوی آن برنمی‌داشتند. گویی یافتن آن به معجزه‌ای می‌مانْد […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خطا

راهبی را می‌شناختم که سال‌های سال در معبد به سر برده بود. تا آن‌که روزی خطایی از او سر زد و او را خلع لباس کردند، به‌گونه‌ای که می‌گفـتند او […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شهرت

از هنرمندی پرسیدم: «راه معروف شدن در چیست؟» پاسخ داد: «راه معروف شدن در زمان است. من معروف نیستم، اما مرا وقتی می‌یابند که در زیر توده‌ای از خاک پنهان […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شانس زندگی

صفحه‌ی حوادث روزنامه، تصویری از خروج یک قطار دهلی‌نو- بمبئی را نشان می‌داد که از ریل خارج شده و در مجموع پنجاه کشته و زخمی در پی داشته​ است. او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رنج پیری

آینه را می‌توانست بشکند تا پیری‌اش را در آن نبیند و همین کار را هم کرد؛ اما خاطـرات دوران جوانی، رؤیاهای کــودکی فراموش‌نشده، آلبوم عکــس و موهای سپید همسرش، او […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

دیر و زود

پیرمردی ناظر گفت‌وگوی عجولانه‌ی دو جوان بود. اولی، هراسان و شتاب‌زده، به‌نظر می‌رسید و از این‌که دوستش به او گیر می‌داد و مدام با پرسش‌های بی‌ربط، او را به تنگ […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خاطره‌ی سبز

زمستان و برف سپیدْ نمودِ غمگینی از پیر شدن پیرزنی تنها بود! او به داخل باغی رفت پُر‌ از برف! با دست، به‌آرامی، ‌برف‌ها را کنار زد: هنوز چمن‌های سبز […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

بهار

کودکْ نزد مادرش رفت و پرسید: «مادر، چرا بهار نمی‌آید؟» مادر گفت: «دخترم، صبر کن، بهار از راه خواهد رسید. حالا خیلی زود است.» دخترک مدتی صبر کرد، اما خبری […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ترکه و سایه

کودکی ترکه‌ای را در زمینی صاف کاشت و به انتظار نشست. آفتابْ در بالاترین نقطه‌ی خود بود و سایه‌ی ترکه فقط یک نقطه بیش نبود. کودک بسیار خوشحال شد. بعد […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کرکس گرسنه

گرسنگی به‌شدت به کرکسی پیر فشار آورده بود. او ساعت‌ها در آسمان در حال پرواز بود تا چیزی برای خوردن بیابد، تا این‌که بالاخره لاشه‌ی یک پرنده را دید که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خودکشی

مردمْ دور ساختمانی بلند جمع شده بودند و جوانی در بالای ساختمان قصد خودکشی داشت.هراسی هولناک و هیجانی نفس‌گیر بر تمام حاضرین آن‌جا حکم‌فرما بود. مردی پیش جوان رفت و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ساعت‌دیواری

ساعت‌دیواریْ از کار افتاد و مادر، آن را به پسرش داد تا برای تعمیر نزد ساعت‌ساز ببرد. تنها ساعت‌ساز محله پیرمردی بود تنــها و بی‌کس. پسر ساعت را برای تعمیر […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

قاب عکس

قاب عکس دوران جوانیِ پیرمرد، تمام دلبستگی و عشقِ گذشته‌ی شیرین او بود. هر روز قاب را در دست می‌گرفت و بیش‌تر اوقاتِ خود را به تماشای آن می‌گذراند، قابی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شاهکار نقاش

نقاشی که هیچ‌گاه اثرهایش مورد توجه دیگران قرار نمی‌گرفت، به هر دری می‌زد تا بهترین اثر را خلق کند؛ اما هر بار که بوم نقاشی را پیش روی خود می‌گذاشت […]
ژانویه 24, 2019

چکیده!

داستان کوتاه چکیده! ” از روزی که قرار شد تا با راهنمایی استاد ارجمندم آقای (جی، اس)، تز دکترای خود را در زمینه” تأثیر زیست شناسی بر جامعه شناسی” ارایه […]
ژانویه 22, 2019

مترسک ها

داستان کوتاه مترسک ها مترسک ها یکجا جمع شدند؛ آنها به شدت از وضع مزرعه، رفتار دهقان و آزار کلاغ ها به خشم آمده بودند، آنها از اینکه هیچ وقت […]
سپتامبر 8, 2016

کارنامه ادبی

سپتامبر 8, 2016

تسلیم

سپتامبر 8, 2016

اشعار سروش

سپتامبر 7, 2016

نشانه های پنهان

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید