داستانهاي کوتاه

سپتامبر 30, 2019
کتاب گفتم گفت

سرمایه‌های سازمان!

گفتم:”آقای رئیس اجازه هست داخل بشم!؟” گفت:”بیا توو.” گفتم:”راجع به حقوق و دستمزد کارکنان مجموعه می‌خواستم چند لحظه‌ای وقتتون رو بگیرم…. همه ناراضی‌اند و اگه با همین وضع ادامه بدیم […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خدای سرخ‌پوستی

او را از کشتی غرق‌شده‌ی ملوانان اسپانیایی در سواحل سرزمین خود یافتند که روی ساحل شنی، بی‌حال افتاده بود. پس سریعاً او را به میان قیبله‌ی خود بردند و روزها […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زندگی در غار

درون غاری تاریک زندگی می‌کرد. او مجبور به گذارندن روزهای روشن زندگی‌اش درون ظلمت مطلق شده بود. سال‌ها بود که دیده‌اش دیگر به تاریکی محض غار، عادت کرده بود، هرچند […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

زمانی برای زیبا شدن

«زن اولشم، حق و حقوقی که من دارم نباید با اون هرزه یکی باشه! اون دختره‌ی عفریته قاپ شوهر احمقمو دزیده، حالا با عشوه‌بازی‌های بی‌شرمانه‌​ا‌ش سعی داره شوهرمو ازم دور […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خلوت پیری

هر روز، صبح زود که خانه را ترک می‌کنم، پدرم را می‌بینم که بیدار است، اما نگاهش را به گوشه‌ای گره داده و در سکوتی عمیق فرو رفته، انگار تا […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کوچ پرستو

فصل سرما فرا رسید و کوچ پرستوها آغاز شد. برای پرستوی تنهایی که از دیگران جا مانده بود، هر جایی که آب و هوایی نسبتاً مطلوب داشت، می‌توانست مکانی امن […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حبس ابد

محکوم به حبس ابد شده بود. بر سر یک اتفاق ناخواسته که درنهایت منجر به کشتن کسی شد، محکوم به گذراندن ادامه‌ی زندگی در زندان شده بود. او اکنون رانده‌شده […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

انتهای کوچه‌ی تنهایی

کنار پنجره می‌ایستاد. چشم به انتهای کوچه‌ی خاکی می‌دوخت. نمایی از بی‌رنگی و افسردگی جان می‌گرفت در تن کوچه، و او جان می‌داد برای دیدن چنان لحظاتی! روزی چند ساعت […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کتاب روشن

کتابی می‌خواندم که هر خطش روشنی راهی را برایم نشان می‌داد، اما در یک آن، برق رفت و من کتابی در دست داشتم که خطوط چاپ شده​ی آن هم  قابل […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شاخه‌ی خشکیده

شاخه‌ای خشکیده روی درختی کهن‌سال و سرسبز وجود داشت که از روزگار بد خود بسیار ناراحت و غمگین بود و هر روز زبان به شکوه می‌گشود و روزگار نامرادش را […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ارتفاع سقوط

از روان‌شناسی پرسیدم: «چرا انسان‌ها به هنگام سقوط از ارتفاع، ناخودآگاه فریاد سر می‌دهند؟» گفت: «ما ارتفاعِ سقوط را با فریاد می‌سنجیم و به هنگام سقوط از بلندی، فریاد می‌زنیم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کارآگاه

از کارآگاهی خبره، که معمولاً مجرمانش را با روش‌های روان‌شناسی کشف می‌کرد، پرسیدم: «از میان چند متهمِ کاملاً شبیه به هم، چگونه می‌فهمی کدام​یک مجرم اصلی​است؟» گفت: «من گاهاً مجرم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تمام آموخته‌های من

در همان دوران جوانی، در مکتب‌های نام‌آشنا و هرازگاهی بی‌نام، درس و فنون زندگی را می‌آموختم. اکنون سال‌ها است که چیزهای زیادی از استادان زیادی آموخته‌ام. اما همیشه به دنبال […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گام‌های کودکی

مدت‌ها بود که به‌سختی از چهار تا پله‌ی جلو درِ خانه‌اش پایین می‌آمد. با تمام ترس و لرز و بی‌ثباتی نامنتها، چنان دست‌هایش را دور حفاظ فلزی اطراف پله، حلقه […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

مسابقه‌ی تنیس

«فردا، در مدرسه، مسابقه‌ی تنیس داریم. امسال تمرین زیادی کردم تا این مسابقه را ببرم، آن هم در سطح شهر. هر کس که برنده شود، تور چند روزه‌ی داخل کشور […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گدا

مدت زیادی بود که گدایی می‌کرد و همیشه آرزو داشت پول کلانی به دست آورد تا دست از تکدی‌گری بردارد. او هر روز از بانک سر مسیرش رد می‌شد و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

عادت پیری

عادت داشت همیشه جلو آینه، تعداد تار موهایی که سفید شده بودند را بشمارد. با این کار احساس می‌کرد که چه‌قدر پیر شده است! اکنون سال‌ها است که واقعاً پیر […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

پرواز بلند شاهین

پرنده‌های زیادی در خانه نگه می‌داشت: از کبوتر، بلبل، قناری، ساره و مرغ سخنگو گرفته تا دیگر پرنده‌ها. اما در میان آن‌همه به جوجه‌شاهینی کوچک بسیار علاقه می‌ورزید. جوجه‌شاهینی که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تقاضای وام

برای باز کردن حساب به بانک رفتم، البته نه برای این​که پولی پس‌انداز کرده باشم، بلکه بیش‌تر به آینده خوش‌بین و امیدوار باشم. در صف مشتریان بانک به انتظار ایستادم. […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

نقطه‌ی اوج

مردی ثروتمند نزد دوست نقاشش رفت تا برایش مفهومِ نقطه‌ی اوج را روی تابلویی زیبا نقاشی کند و در ازای آن پول بسیار خوبی به نقاش بدهد. نقاش هم پذیرفت […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خواسته‌ی پادشاه

روزی شاه ایران‌زمین تمام هنرمندان کشور را فرا خواند تا هر کدام به‌نحوی تصویر به دنیا آمدنش را از مادر ترسیم کنند. نقاشان سریعاً دست به کار شدند و زنی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

علم بهتر است یا ثروت؟

استاد سر کلاس گفت: «پرسشی که در گذشته و از کودکی در کتاب‌های درسی خود، با آن روبه‌رو شده‌اید، بی‌شک این بوده که: علم بهتر است یا ثروت؟ و حتماً […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تصویر یک روز زمستانی

زمستان بود و هوا سرد و برفی. این وضعیت برای جوانی که دوست داشت امروز را بیرون از خانه بگذراند، چندان خوشایند نبود. او تصمیم گرفت وقت خود را تا […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

آخرین خداحافظی

مرد جوانی به‌همراه دختر کوچکش برای بدرقه کردن همسرش به فرودگاه آمده بود. همسرش، که رییس انجمن پزشکان بود، برای حضور در یک نشست می‌بایست خانواده‌اش را ترک می‌کرد و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سکه‌ی شانس

سکه‌ی شانس آرزویی بود که دختر جوانی می‌خواست به دست آورد تا با کمک آن به‌نحوی‌ گره از مشکلات مالی و کارهای فروبسته‌‌‌‌اش بگشاید. عاقبت، روزی که مشغول نظافت و […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

حادثه‌ی مترو

در متـرو، روبه‌روی جوانی نشسته بودم. نمی‌دانم چرا، اما ناخــودآگاه تمام حرکات جوان را زیر نظر گرفتم. او روزنامه‌ای در دست داشت و از طرز حرکات مرموزش معلوم بود که […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

الماس جوان

جوانی قطعه‌ای الماس در خانه داشت. روزی آهنگِ فروش آن کرد؛ پس نزد جواهرفروشی رفت. ابتدا خواست قیمت الماسِ آن‌جا را بداند و بعد الماس خود را رو کند. پس […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

ترکه و سایه

کودکی ترکه‌ای را در زمینی صاف کاشت و به انتظار نشست. آفتابْ در بالاترین نقطه‌ی خود بود و سایه‌ی ترکه فقط یک نقطه بیش نبود. کودک بسیار خوشحال شد. بعد […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

قاب عکس

قاب عکس دوران جوانیِ پیرمرد، تمام دلبستگی و عشقِ گذشته‌ی شیرین او بود. هر روز قاب را در دست می‌گرفت و بیش‌تر اوقاتِ خود را به تماشای آن می‌گذراند، قابی […]
جولای 16, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

شاهکار نقاش

نقاشی که هیچ‌گاه اثرهایش مورد توجه دیگران قرار نمی‌گرفت، به هر دری می‌زد تا بهترین اثر را خلق کند؛ اما هر بار که بوم نقاشی را پیش روی خود می‌گذاشت […]
ژانویه 24, 2019

چکیده!

داستان کوتاه چکیده! ” از روزی که قرار شد تا با راهنمایی استاد ارجمندم آقای (جی، اس)، تز دکترای خود را در زمینه” تأثیر زیست شناسی بر جامعه شناسی” ارایه […]
سپتامبر 8, 2016

کارنامه ادبی

سپتامبر 8, 2016

تسلیم

سپتامبر 8, 2016

اشعار سروش

سپتامبر 7, 2016

نشانه های پنهان

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید