هادی احمدی

اکتبر 22, 2020

تکنوسترس

اتصال و استفاده‌ی مداوم و فوری از فناوری برای چک‌کردن مرتب ایمیل، تماس ویدئویی، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی نوع خاصی از استرس را در انسان به‌وجود می‌آورد که به آن […]
اکتبر 21, 2020

آموزگار

هیچ چیزی به اندازه‌ی جاذبه‌ی جنسی‌اش مرا مجذوب او نکرد. نه! همه چیزش…! چطور یک زن این‌همه جاذبه را به‌یکباره در خود دارد؟ نیروی جاذبه‌اش هم کِشنده‌تر از زمین بود […]
اکتبر 19, 2020

قیمت جان شما چقدر است؟

حاضرید به چه قیمتی به زندگی‌تان خاتمه دهید؟ شاید می‌پرسید این چه سوال احمقانه‌ای است! کسی که حاضر است به زندگی‌اش پایان دهد لابد دیوانه است! اما هرکسی در طول […]
سپتامبر 27, 2020
کتاب گفتم گفت

اشتباهات آدمی

گفت:”آدم‌ها وقتی بزرگ می‌شوند پخته‌تر می‌شوند و اشتباه نمی‌کنند.”گفتم:”اتفاقا برعکس، ما هر چقدر بزرگتر می‌شویم اشتباهاتمان هم بزرگتر می‌شود.”گفت:”پس تجربه اینجا چه نقشی دارد!؟”گفتم:”تو تجربه‌ی چیزهایی را داری که یکبار […]
سپتامبر 3, 2020

درک تو از مدرک!

گواهینامه‌ی بعدی را که گرفتم سریع آنرا قاب کرده و به دیوار زدم. در رزومه‌ هم آنرا نوشتم. انگیزه‌ام بیشتر شد تا مدارک بیشتر و بهتری بدست بیاوریم، مدارکی که […]
آگوست 16, 2020

مهمان‌نوازی

“مهمون حبیب خداست و روزی‌اش رو با خودش میاره!” این تکیه‌کلام مادرم بود زنی بسیار مهمان‌نواز، آنقدر که حاضر بود چیزی نصیب بچه‌هایش نشود اما مهمان، راضی و خوشحال از […]
جولای 29, 2020

آب‌مروارید!

بعد از مدت‌ها کلنجار رفتن بالاخره تصمیم گرفتم موهایم را رنگ کنم… تا سپیدی و کهنه‌گی سال‌های دراز عمر را در زیر پوسته‌ی تیره‌تری پنهان کنم… تا آنچه را که […]
جولای 25, 2020

تنهایی

دختر اول خانواده باشی و هیچ بهره‌ای از زیبایی و ظرافت زنانه هم نبرده باشی، یک مرد بی‌ریخت و کاملی! اصلاً گویی دختر اول بودن یک خانواده‌ی پنج دختره باید […]
جولای 13, 2020
کتاب گفتم گفت

چیز

گفتم:”چیزی که من میگم، اون چیزی نیست که تو فکر می‌کنی.” گفت:”چیزی که من هم میگم، اون چیزی نیست که تو فکر می‌کنی.” گفتم:”پس الکی وقتمون رو هدر میدیم.” گفتم:”آره! […]
جولای 9, 2020
کتاب گفتم گفت

کارآفرین

گفتم:”چرا کارمندی را رها کردی و کارآفرین شدی!؟”گفت:”چون من آن‌قدر عمر نمی‌کنم که منتظر حقوق پایان‌ماه باشم!”
جولای 2, 2020
کتاب گفتم گفت

پادشاه

گفت:”اینجا چه می‌کنی پیرمرد!؟”گفتم:”در جستجوی شخصی هستم و پُرسان‌پُرسان به دیار شما رسیدم از پی آن.”گفت:”مشخص است که روزگاری زیاد در جستجوی‌اش بودی، از چهره‌ی رنجورت پیداست و از غمِ […]
جولای 1, 2020

عمر محتوا

یک کتاب، یک نوشته، یک یادداشت… چقدر می‌تواند عمر کند!؟ آیا کتاب یک کالای مصرفی نیست شبیه همه‌ی‌ آنچه که مصرف می‌کنیم و یا آنرا مصرف نکرده با رسیدن به […]
می 15, 2020

طلا

تمام زندگی، غمِ داشته‌ها و نداشته‌هاست، سراسر مملو از نگرانی‌است بر سر هر آنچه که ما را در گرداگردِ گرداب خواسته‌ها چون ذر‌ه‌ای ناچیز به هوا می‌فرستد…تا بی‌مقدارْ در آسمان […]
آوریل 30, 2020
کتاب گفتم گفت

برادر معتاد

گفتم:”یه برادر بیکار دارم که معتاد هم هست خیلی تلاش کردم تا به روال عادی زندگی‌اش برگرده…” گفت:”مثلا چیکار کردی!؟” گفتم:”گفتن نداره، اما رهن خونه‌اش رو دادم، تا جایی که […]
آوریل 13, 2020

اسکلت‌ها

وقتی دور و بَرم را نگاه می‌کنم سراسر، اسکلت‌هایی را می‌بینم که در هم می‌لولند، آنها همیشه در تکاپوی خوردن همه چیزند و هرآنچه را که می‌خورند در لحظه‌ای از […]
آوریل 11, 2020

یک جای دور

نمی‌دانم چرا؟ اما هرزگاهی ناخوآگاه فکری به ذهنم خطور می‌کند و آن اینکه همه چیز را رها کنم، پَر بکشم و بروم یک جایی دورِ دور، یک جای غریب که […]
آوریل 7, 2020
کتاب گفتم گفت

مخالفِ موافق

گفتم:”چرا سال گذشته مخالف این موضوع بودی و الان موافقی!؟”گفت:”چون شرایط آن زمان ایجاب می‌کرد و با شرایط الان فرق می‌کند!”گفتم:”خُب، این یعنی تو حزب باد هستی، چون هنوز چیزی […]
آوریل 5, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

کوزه‌ی شکسته و کوزه‌گر

کوزه‌ی شکسته هم بجز کوزه‌گر به کسی آب نمی‌داد! پانوشت:خواهان هرچیزی که باشی آن چیز نیز خواهان توست چه درست چه نادرست، چه شکسته چه سالم…طالب و مطلوب تمام تلاش […]
آوریل 2, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

اثر ماندگار

آثار ماندگار تاریخ‌اند: “چهل‌ستون”، پنجاه سطر! پانوشت:سعی کن از تو اثری باقی بماند تاریخ بدون یک ثمر یا اثر، ماندگار نیست! هر اثری که می‌توانی، یک اثر سازه‌ای یا اثری […]
مارس 27, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

سر به زیر

گوش‌هایش سنگین بود به‌همین خاطر همیشه سر به زیر بود! #کاریکلماتور #واژه_گردان پانوشت: حرف‌های زیادی هست که بیشتر اوقات نباید شنید، حرف‌هایی که شیرَت می‌کند تا به جنگ گوینده‌ی آن […]
مارس 5, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

تجارت

یک روز بیزاری یک روز بازار، تجارت یعنی همین! #کاریکلماتور #واژه_گردان پانوشت: تجارت تو باید نتیجه‌اش شادی‌ تو باشد نتیجه‌ای که برای خودت رقم باید زد نه برای دیگری، هرچند […]
مارس 4, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

تنگی نفس

تنگیِ نفس ِبادکنک را با ترکاندن‌اش، درمان کرد! #کاریکلماتور #واژه_گردان پانوشت: نفس‌هایی که در سینه حبس می‌شوند گاه آزادی‌اشان سخت است، گویی هیچ همراه و همدلی نیست تا مبدل به […]
مارس 2, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

قهرمان ملی

قهرمان ملی بود، گردن‌اش را به مدال طلا آویخت! #کاریکلماتور #واژه_گردان پانوشت: ارزش‌های پوشالی، تعصبات توخالی و برچسب‌های خیالی با ما چه نمی‌کنند! نشان‌های ملی، گاه از ما سربدارانی خواهد […]
مارس 1, 2020

قانون پارکینسون

در سیستم‌های مدیریت خدمات سازمانی، زمان و سرعت حرف اول را می‌زند. اما وجود تعدد نفرات، تعدد وظایف، وجود بخش‌های مختلف در دپارتمان‌ها، سلسله مراتب‌های سازمانی، سطوح مختلف تایید و […]
مارس 1, 2020

کاربرد قانون پارتو در مدیریت مشکل

به نتایج زیر در مدیریت ارایه خدمات بخصوص در فناوری اطلاعات با استفاده از قانون پارتو توجه کنید: ۸۰ درصد عملکرد خوب کارکنان ارایه خدمت مربوط به ۲۰ درصد آنهاست […]
فوریه 29, 2020
کاریکلماتورهای هادی احمدی

مشکوک به ابتلا

مشکوک به ابتلا بودم، تمام علایم را هم داشتم، اما پس از تست، فهمیدم عاشق نیستم!
فوریه 25, 2020
کتاب گفتم گفت

دورتر از مرکز

گفت:”تهران خیلی گرونه، هر چقدر از پایتخت دور بشی قیمت‌ها ارزون‌تر میشه!” اما نگفت تا کجا…؟ من خیلی از پایتخت دور شدم به نحوی که دیگر ایران نیستم!
فوریه 25, 2020
کتاب گفتم گفت

اهل

گفتم:”ببخشید این نزدیکیا کجا می‌تونم پارک کنم؟” گفت:”اهل اینجا نیستی!؟” گفتم:”نه!” گفت:”بیا جای من، من میرم یه جایی پیدا میکنم!” گفتم:” آخه پس خودتون …!؟” لبخند زد و گفت:”من اهل […]
فوریه 25, 2020
کتاب گفتم گفت

مسیر، مقصد است!

گفت:”دیوانه‌ای تو بخدا! آخه آدم این‌همه راه رو با خودروی شخصی‌اش میره!؟ پس هواپیما رو برای چی درست کردن!؟” گفتم:”خب، بدی‌اش چیه!؟” گفت:”هیچی! فقط بجای صرف‌کردن یک‌ساعت باید دوازده‌ساعت از […]
فوریه 14, 2020
کتاب گفتم گفت

برای‌دل

گفتم:”آلبوم موسیقی آخَرِت افتضاح بود از تو انتظار نمی‌رفت باید بیشتر روی کارات دقت کنی، مردم ازَت انتظار دارن…!” گفت:”مهم نیست چون برای دلم خوندمِش…” گفتم:”اینقد مغرور نشو… تو دیگه […]
ژانویه 16, 2020

توان رفتن

پدرم وقتی قصد تنبیه‌کردن مرا داشت می‌گفت:”اگه نمی‌تونی به چیزایی که من می‌گم عمل کنی بهتره از این خونه بری بیرون…” چاره‌ای نبود و البته بچه‌تر از آن بودم که […]
ژانویه 12, 2020
کتاب گفتم گفت

نور بی زور

گفت:”شب، سیاه است.” گفتم:”شب، سیاه نیست، خورشید نمی‌تابد.” گفت:”خورشید می‌تابد اما نورش به ما نمی‌رسد.” گفتم:”نورش می‌رسد اما زورش نمی‌رسد!”
دسامبر 24, 2019

تمام زندگی تجارت است!

 کل هستی داد و ستد است، دادی که گاهی نمی‌ستد و می‌شود ضرر…. دادی که بیشتر از ارزش خودش ستانی می‌شود سود… و داد و ستدی که عایدی چندانی نه […]
دسامبر 24, 2019

تصمیم سازمان

سال‌ها پیش در شرکتی که قبلا کار می‌کردم اگر خواسته یا اعتراضی در ارتباط با هر تصمیم درست یا غلطی که گرفته می‌شد، داشتیم مدیر می‌گفت:”تصمیم سازمانه!” وقتی افزایش حقوق […]
دسامبر 18, 2019

قاب و نقاب

همه این‌گونه‌اند.. آدم‌ها، خوبی‌ها را قاب می‌کنند و بدی‌ها را نقاب… حیف و صد افسوس که به‌غیر این نمی‌توان بود… قاب و نقاب تمام ماهیت و هویت ما آدم‌هاست… ما […]
دسامبر 16, 2019
کتاب گفتم گفت

موجود عجیب!

گفت:”زن‌ها موجودات عجیب و غیرقابل پیش‌بینی هستند. دقیقا معلوم نیس در آنِ واحد چی میخوان، حتی یه وقتایی که چیزی به زبونشون میارن کاملا برعکس چیزیه که تووی مغزشون میگذره! […]
نوامبر 9, 2019
کتاب گفتم گفت

میلیونر

گفتم:”با این بسته‌ی آموزشی-چگونه میلیونر شوید- به‌راحتی همه یاد می‌گیرند که چطور میشه میلیونر شد!” گفت:”جدی!؟ یعنی تا حالا کسی تونسته با این بسته‌ی آموزشی، میلیونر بشه!؟” گفتم:”بله. خیلیا… مثلا […]
نوامبر 9, 2019
کتاب گفتم گفت

پول و کتاب

گفت:”از آقای سعادت خبر داری!؟ میگن، اینقدر پولدار شده که حالا میخواد رازهای پولدار شدنش رو تووی یه کتاب بنویسه!” گفتم:”عجب، دقیقا برعکس ما که از فرط بی‌پولی همش کتاب […]
اکتبر 29, 2019
کتاب گفتم گفت

بدی

گفت:”بدی را در چه می بینی؟” گفتم:”در خوبی نکردن، مثل زمانی که دروغ نمیگی اما راستش رو هم نمیگی.”
اکتبر 29, 2019
کتاب گفتم گفت

انسان

گفت:”انسان چیست!؟” گفتم:”جامد، مایع، گاز.”
اکتبر 29, 2019
کتاب گفتم گفت

عاشقی

گفت:”تاحالا عاشقی رو حس کردی!؟” گفتم:”هیچ‌وقت، بجز الان که ازم پرسیدی.”
اکتبر 28, 2019
کتاب گفتم گفت

مرهم دردها

گفتیم:”به‌راستی تو بهترین پیام‌آور خدا هستی، تو به ما آموختی که زندگی، دارمکافات است و راهی دشوار؛ که با دل‌سپردن به آموخته‌هایت، می‌شود هموار. سبب شدی تفاوت حلال و حرام […]
اکتبر 22, 2019

قدرت

جثه‌ای ضعیف داشتم و در کوچک‌ترین برخوردهای بین هم‌سن‌و‌سالان خود بیشترین کتک را می‌خوردم. دوستانم بجای کمک، تشویقم می‌کردند که مبارزه کنم بنابراین با تمام قدرتی که نداشتم سعی می‌کردم […]
سپتامبر 30, 2019
کتاب گفتم گفت

عصای دست

گفتم:”سلام بابابزرگ…” گفت:”سلام دلبندم خوبی بابا جان؟” گفتم:”آره! این چیه دستت؟” گفت:”عصاست، نمی‌دونستی اسمش رو!؟” گفتم:”نه، برای چی دستت گرفتی؟” گفت:”برای اینه که زمین نخورم، ما پیرمردا همه به زور […]
سپتامبر 30, 2019
کتاب گفتم گفت

علاقه به پرواز!

گفت:” سلاااام، از اینکه درخواست من رو پذیرفتید صمیمانه ازتون ممنونم، من مهندس پرواز هستم و البته خلبان پروازهای داخلی، به پرواز علاقه دارید؟ لطفا کمی از خودتون بگید و […]
سپتامبر 29, 2019
کتاب گفتم گفت

حال خوب

گفت:”اهل مشروب هستی!؟” گفتم:”هرگز نبودم!، من اصولا با چیزی که حال طبیعی من رو غیرطبیعی کنه و به هم بریزه، موافق نیستم…” گفت:”میشه بگی حال طبیعی یعنی چی!؟” گفتم:”همین حالی […]
آگوست 25, 2019

پروپوزال چیست و تفاوت RFI با RFP

پروپوزال چیست و تفاوت RFI با RFP معمولا همه کسب و کارها در هر صنعتی که باشند در جلسات نخست یک درخواست از مجری دارند و آن ارایه پروپوزال است […]
آگوست 22, 2019

آخرین نفر

دهه‌ی شصت دردناک‌ترین، بی‌امکانات‌ترین و سخت‌ترین دوره‌ی گذار از زندگی ما اکثر ایرانی‌هاست بخصوص اگر در شهرهای غربی و مرزی هم زندگی کرده باشید! آن‌هم در بحبوحه‌ی انقلاب و جنگ […]
آگوست 12, 2019

توجیه!

او نگهبان ساختمانی بود که مطب من در طبقه چهارم آن قرار داشت، جوانی بسیار مودب و کاربلدی بود، بیچاره مبتلا به بیماری (آرتریت روماتویید و پسوریازیس) ورم و التهاب […]
جولای 27, 2019

رشی‌خان

به یکی از “گنده لات‌های زندان” که محکوم به حبس ابد بود یک کیف چرمی نو دادند که داخل آن یک چاقوی زیبا و به شدت تیز و بُرنّده بود […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

در این سرمای سخت، امیدی برای ماندن نیست؛ امیدی برای زنده ماندن!

در این سرمای سخت، شعله‌ای از دور، لرزان و حقیر در حال رقصیدن بود. نفس‌های آخر بود. با این‌که چند قدمی تا حرارت گرمایی که انتظارش را می‌کشید، نداشت، اما […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

خطا

راهبی را می‌شناختم که سال‌های سال در معبد به سر برده بود. تا آن‌که روزی خطایی از او سر زد و او را خلع لباس کردند، به‌گونه‌ای که می‌گفـتند او […]
جولای 21, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

انتهای کوچه‌ی تنهایی

کنار پنجره می‌ایستاد. چشم به انتهای کوچه‌ی خاکی می‌دوخت. نمایی از بی‌رنگی و افسردگی جان می‌گرفت در تن کوچه، و او جان می‌داد برای دیدن چنان لحظاتی! روزی چند ساعت […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

رود و دریا

از برخورد دو ابر بهاریِ عظیم، بارانی بر زمین فرود آمد و در کم‌تر از دقایقی، از اجتماع نهرهای بسیار کوچک رودی روان شد به سوی مقصدی نامعلوم. این رود، […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

غلام و ارباب

غلامی اربابش را بسیار دوست داشت. اربابش هم که مردی رئوف و مهربانی بود، روزی تصمیم گرفت غلامش را آزاد کند. پس او را فرا خواند و به او گفت: […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

کارآگاه

از کارآگاهی خبره، که معمولاً مجرمانش را با روش‌های روان‌شناسی کشف می‌کرد، پرسیدم: «از میان چند متهمِ کاملاً شبیه به هم، چگونه می‌فهمی کدام​یک مجرم اصلی​است؟» گفت: «من گاهاً مجرم […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

تمام آموخته‌های من

در همان دوران جوانی، در مکتب‌های نام‌آشنا و هرازگاهی بی‌نام، درس و فنون زندگی را می‌آموختم. اکنون سال‌ها است که چیزهای زیادی از استادان زیادی آموخته‌ام. اما همیشه به دنبال […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

گام‌های کودکی

مدت‌ها بود که به‌سختی از چهار تا پله‌ی جلو درِ خانه‌اش پایین می‌آمد. با تمام ترس و لرز و بی‌ثباتی نامنتها، چنان دست‌هایش را دور حفاظ فلزی اطراف پله، حلقه […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

مسابقه‌ی تنیس

«فردا، در مدرسه، مسابقه‌ی تنیس داریم. امسال تمرین زیادی کردم تا این مسابقه را ببرم، آن هم در سطح شهر. هر کس که برنده شود، تور چند روزه‌ی داخل کشور […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

سبقت

لحظه‌ای از فشار پایش بر پدال گاز کم نمی‌کرد. بسیار سعی می‌کرد تا از خودروی جلویی سبقتی جانانه بگیرد. تمام هوش و حواس او در همین هدف خلاصه شده بود […]
جولای 18, 2019
نشانه های پنهان مجموع داستان کوتاه

چشمه‌ی خشکیده

چشمه‌ای کنار منزل مردی تنها وجود داشت که سال‌ها پیش خشکیده بود. جوان تنها هم مدت‌ها بود که دچار فراموشی شده بود و از مردم بسیار می‌شنید که چشمه‌ای جوشان […]
فوریه 25, 2019
کاریکلماتورهای هادی احمدی

فراموشی

بیچاره، فراموشی گرفته بود آنقدر که فراموش کرده بود که مرا فراموش کند!
فوریه 25, 2019
کاریکلماتورهای هادی احمدی

نا

دهن‌اش بوی نا می‌داد چون نایی برای رفتن نداشت.
فوریه 25, 2019
کاریکلماتورهای هادی احمدی

ن…گفتن

بهش گفتم نه گفتن را بیاموز، نگفتن را آموخت…!
فوریه 25, 2019
کاریکلماتورهای هادی احمدی

خواب بیداری

هرشب، خوابِ بیداری می بینم!
فوریه 25, 2019
کاریکلماتورهای هادی احمدی

قرص

وقتی قرص قمرش را به من نشان داد دنبال قرص کمرم گشتم!
فوریه 25, 2019
کاریکلماتورهای هادی احمدی

راست و دروغ

برای اینکه ثابت کند راست می‌گوید، دروغ می‌گفت! #کاریکلماتور #واژه_گردان پانوشت: چه راستی را باید گفت که چه دروغی را پنهان کرد؟ و چه دروغی را باید گفت که راست […]
فوریه 10, 2019

ت..لیف

ت..لیف با الاغی از راهی می گذشتیم هر دو بسیار گرسنه بودیم او شکمش گرسنه بود و من اندیشه ام! او از فرط گرسنگی به دنبال علف بود و من […]
ژانویه 17, 2019
داستان من و نامیرا

داستان من و نامیرا!

داستان من و نامیرا! چندین سال پیش بود که از طرف آرش خانزادی دوست عزیز، قرار شد تا یک وب سایت برای گروه موسیقی نامیرا بسازم، اساسا تا آن زمان، […]
دسامبر 7, 2018

چگونگی ارزیابی ریسک تغییر با ۵ پرسش ساده

چگونگی ارزیابی ریسک تغییر با ۵ پرسش ساده در واحد انفورماتیک هر روز شاهد دهها تغییر شبیه: تغییر پیکربندی سوئیچ ها، تغییر Route مسیر یاب ها، تغییر دسترسی به اینترنت، […]
سپتامبر 22, 2017
تحلیل سریال بازی تاج و تخت

گذری بر بازی تاج و تخت

بازی تاج‌وتخت همان بازی مرگ و زندگی است این نقد و تحلیل نیست برداشت من است از دیدن فیلمی جذاب. چندان اهل دیدن فیلم نیستم اما کم هم ندیدم زمانی […]
دسامبر 18, 2016
کتاب آموزش سرویس دسک

آنچه که باید مدیران ارشد و صاحبان کسب و کار بدانند!

رشد فزاینده ی تجارت مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات در این هزاره بخصوص در چندین سال اخیر، سبب افزایش تعداد سرویس ها، کاربران، تجهیزات و زیرساخت های سخت افزاری، […]
سپتامبر 8, 2011

صفر تا سی سالگی

خیلی تلاش کردم تا تعریف درستی از خودم ارایه کنم از جایی درگیر فناوری اطلاعات هستم و از جایی درگیر ادبیات…. اما در نهایت به یک نتیجه رسیدم که از […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید