دعوا بر سر خال هندو

مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه

جوابیه‌‌ی من به شعر خال هندوی حافظ و امیرنظام گروسی(همشهری‌ام) و سایر عزیزان که اظهار فضل کردند:

اگر هر یار زیبایی بدست آرد دل ما را
نه می‌خواهم، نه می‌بخشم، ز جسم خود سر و پا را
تن و جسمی اگر بخشم ز بهر خال هندویی
کجا بر وصل خوش بینم تماس این بدنها را!؟
اگر حافظ در این دوران، نگاه مَه رُخان می‌دید
پشیمان می‌شد از بذلِ سمرقند و بخارا را
نه تهرانی، نه شیرازی به لطف تیغ و جراحی
ندارد ارزشی دیگر، رخ صد یار رعنا را
ز راه دین، سر و پا را نمی‌بخشد دگر عاقل
وگرنه عابد و زاهد دهند اجزای اعضا را!
بجز این عالم شیرین، کجا دانم که معنا چیست!
که بخشم بهر دلداری، جهانی هم ز معنا را
سروش و کُرد گروسی ز یک شهرند و چند معنا
مکن شاعر بنام شعر، مراعاتی از اینها را


شعر حافظ:


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


شعر امیر نظام گروسی :


اگر آن کُرد گروسی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را
جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید