موجه در جمع توجیه

مدت زمان مطالعه: 12 دقیقه

آدمِ عوضی!

آدمِ عوضی عنوان رمان جدیدی است که در تضاد با آدم حسابی نوشتم. برعکس آن یکی که مجوز چاپ نگرفت و مجبور شدم یکجا در سایتم قرارش بدهم، این یکی هنوز به اداره‌ی ارشاد و تیغ سانسور نرسیده! نمی‌دانم چه سرنوشتی خواهد داشت. سعی می‌کنم هر روز قسمت‌هایی از آن را در سایتم، کانال لینکداین و تلگرام منتشر کنم متاسفانه امکان نشر آن بدلیل حجم صفحات در اینستاگرام مقدور نشد. در کانال تلگرام https://t.me/Soroushane یا وب‌سایت منتظر حضور گرمتان هستم. تگ #آدم_عوضی را فالو کنید تا جریان سریالی‌اش را از دست ندهید. خوشحال می‌شوم نظراتتان را درباره این رمان در سایتم و زیر هر قسمت از آن قید فرمایید و اگر مشتاقید پیش‌بینی کنید که در قسمت‌های بعد، داستان چگونه خواهد بود. این داستان بلند، یک جریان ترسناک در فضایی بسیار تاریک و البته خشن و گاهی عاشقانه دارد لذا پیشنهاد می‌کنم افراد زیر ۱۶ سال آن را مطالعه نکنند. ممنونم از همراهی‌تان. در هرصورت چه باشید چه نباشید باعث افتخارید.

جولای 18, 2022

مادر پروانه‌ها

مدت زمان مطالعه: 12 دقیقه زنی داشت سر زا می‌رفت. اما به لطف مراجعه‌ی سریع به بیمارستان، زنده ماند. وقتی شکمش را دریدند، هزاران پروانه، […]
ژانویه 14, 2022

اشتباه!

مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه نمی‌دانم خدا را شکر کنم یا نه! هرچه هست دوره عوض‌شده. نه‌فقط دوره، بلکه آدم‌ها، رفتارها و برخوردها. روزگاری که […]
ژانویه 4, 2022

جدایی

مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه می‌خواهم از همسرم جدا شوم. این بار دومی است که باید برچسب طلاق را با تُف بسیار به پیشانی‌ام بزنم. […]
دسامبر 21, 2021

پدرخوانده‌ی نیلا

مدت زمان مطالعه: 21 دقیقه چقدر یک آدم می‌تواند ساده باشد؟ کسی که حالش این‌قدر ساده است آیا هیچ گذشته‌ای داشته؟ و آیا امیدی به […]
دسامبر 19, 2021

حیدر کور

مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه حیدر کور، یک هویت حقیقی بود. چون هرگز ندیده بودمش، انگار که وجود نداشت، اما وجود داشت. او به مانند […]
دسامبر 17, 2021

مهمانی خاص!

مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه به یک مهمانی خاص دعوت شدم. مراسمی در بام یک برج مجلل، بالاتر از تمام سطوح اقشار جامعه. در شمالی‌ترین […]
نوامبر 17, 2021

ایمان!

مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه پدربزرگ، نوزاد را در آغوش گرفت و در گوش راست او اذان گفت و در گوش چپش اقامه. سپس لای […]
نوامبر 8, 2021

نامه‌رسان!

مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه نامه‌رسان بین دو نفر بودم. یکی عاشق بود و دیگری معشوق و چه بسیار که جای این دو عوض می‌شد. […]
اکتبر 25, 2021

وصیت عجیب پدرم!

مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه برخی پیش از گرفتن شناسنامه می‌میرند، برخی پیش از گرفتن عقدنامه و بسیاری پیش از نوشتن وصیت‌نامه. این سه نامه […]
اکتبر 24, 2021

تیله‌ی آبی!

مدت زمان مطالعه: 10 دقیقه تنها چیزی که از همه متمایزم می‌کرد داشتن یک تیله‌ی آبی شفاف با پره‌های رنگی، جورواجور و بسیار خاص و […]
اکتبر 24, 2021

نظافتچی!

مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه عاشق زنی شدم که فقط یک‌بار برای نظافت به خانه‌اش رفته بودم. غریبی ما باهم چند دقیقه بیشتر طول نکشید. […]
اکتبر 13, 2021

وقتی نمی‌دانی!

مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه دوستم گفت من آخرش تو را قهوه‌ای می‌کنم! هر دو از این جمله غش‌غش می‌خندیدیم، چون این جمله دو پهلو […]
اکتبر 6, 2021

ایوان به ایوان!

مدت زمان مطالعه: 12 دقیقه همه‌ی پسران محل می‌خواستیم با کژال دوست شویم البته چیزی فراتر از دوستی! او ترگل‌ورگل بود؛ موهای بوری داشت و […]
سپتامبر 30, 2021

گناه تنهاترین سرباز شیعه

مدت زمان مطالعه: 12 دقیقه این داستان واقعی است. سرهنگ همتی، رئیس ستاد فرماندهی، مردی مقتدر و جدی بود و درعین‌حال گاهی هنگام سخنرانی، به‌طرز […]
سپتامبر 18, 2021

تشابه اسمی!

مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه سهراب سپهری دوستم بود. نه آن شاعر معروف و نقاش‌پیشه! بلکه فقط یک تشابه اسمی بود و چقدر هم به‌اش […]
سپتامبر 13, 2021

مداد سیاه!

مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه زنگ مدرسه، گوشخراش و دلهره‌آور بود، اما نه همیشه. وقتی در حیاط مدرسه، وسط بازی و استراحت، زنگ می‌خورد، هول […]
آگوست 22, 2021

پاسخ!

مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه بخاطر مغروری هیچ‌گاه زن نداشت، بخاطر بی زنی هیچ‌گاه فرزند و بخاطر بی‌فرزندی هیچ‌گاه پدر بودن را حس نکرد. مگر […]
آگوست 16, 2021

خواب درختان

مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه زیر قامت درختی ایستاده بودم. تنِ ‌قطور، پوست کلفت و بلندای هیبت و شاخه‌های آشفته و پراکنده‌اش را دید می‌زدم […]
آگوست 5, 2021

گوشواره‌های دخترم

مدت زمان مطالعه: 23 دقیقه تا وقتی که، سرزمین، سرزمینِ مادری است؛ زبان، زبانِ مادری است؛ جشن پیوند، مراسم عروسی است؛ ماشین عروس و داماد، […]
جولای 18, 2021

سگبان

مدت زمان مطالعه: 15 دقیقه خواجه‌ی پیر، هفتاد قلاده سگ داشت. شمارش دقیق آنها، کاری بود که هر روز می‌کرد. با اینکه شغلش این نبود، […]
error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید