ناعدالتی که باشد حتی برای مردن هم وجود دارد.
حتی در یک شرایط اعتراضی یکسان هم فرق هست بین این معترض با آن معترض!
×××
یک نفر که از اهالی سیستان و کردستان و خوزستان معترض شود مستقیماً جانش را وسط گذاشته، درحالیکه مرکزنشینان فوقش باتومی میخورند و یا بازداشت میشوند و در موارد اندکی هم کشته میشوند.
×××
هرچه به تاریخ سرکوب اعتراضات ایران نگاه میکنیم به هر جنبشی که توی مناطق کُردنشین و بلوچنشین و عربنشین بوده با چنان واکنش قهری و خشنی با آن برخورد شده که نمونهاش در هیچ شهر دیگری دیده نشده.
در همین مدت اخیر، کشتار جمعهی خونین زاهدان، کشتار کردستان و قتلعام نیزارهای ماهشهر و این چند روزه هم کشتار ملکشاهی ایلام نمونههای بارزیاند.
×××
برای نظام ج.ا حاشیههای قومی بهمثابهی میدان تیر یا مرکز آزمایش خشونت است!
سرکوب بیواسطه، نظامی، کشنده و نامردانه چنان عریان است که گویی اینان کافرترین مردمان و دشمنترین دشمنان هستند؛ درحالیکه چنین نیست و این مردم بینوا فقط هزینهی سیاسی کمتری دارند...
چرا؟
چون چند برچسب و تمبر همیشگی هست که خیلی پرتف روی آنان میزنند.
×××
تا زمانی که:
کردستان مسئلهی کردهاست
زاهدان مسئلهی بلوچهاست
و خوزستان مسئلهی عربهاست
قدرت با خیال راحت میکُشد.
درحالیکه حرف این حاشیهنشینان برچسبخورده همان حرف مرکزنشینان و سایر حاشیهنشینان بیبرچسب است.
×××
سپاه و نیروی سرکوب با برچسب جانِ ارزان بر مردمان این ولایات چنان یورش میبرند که هجومش نه برای کنترل است نه بازداشت بلکه فقط شکار انسان.
سرکوب در اینجاها:
نه تدریجیست،
نه مدیریتی،
نه هشداردهنده؛
بلکه گویی خدایاش به یکباره قهّار و جبّار و منتقِم میشود.
اعتراض در این مناطق هزینهای به مراتب بسیار سنگین دارد؛ هرکسی که واقعاً معترض است نامهی مرگش را هم امضا کرده.
خونی که این مردم میدهند گویی تقاص خون تمام مردم ایران است. اینان خون همه را شخصاً از بدن خویش حساب میکنند. گویی آنان هزینهی اعتراضشان را آزاد میپردازند و مرکزنشینان، یارانهای.
×××
مرگ در مرکز استثناء است؛ ولی در حاشیه قاعده.
نظام، مرکز را میترساند تا خاموش شوند؛ اما حاشیه را میکشد تا عبرتی برای سایرین شوند!
پس یا بلندگوی صدای این حاشیهنشینان برچسبخورده باش یا بدان هزینهی اعتراض تو با یارانهی پنهان دولتی حساب شده؛ درنتیجه زیاد نترس!
همه جسورتر باشند حاشیهنشینان برچسبخورده هم کشته نمیشوند!
www.Soroushane.ir
