هادی احمدی (سروش):

بازهم لشکر کوته‌نظران، صفحه‌ی سروشانه را آماج ریپورت گرفتند و از دسترس خارج شد:
Only Page Admins can see this Page. It's been removed because it goes against our Professional Community Policies.
حالا نامه‌نگاری کرده‌ام با گشت ارشاد لینکدین؛ همان دستگاه همیشه‌بیداری که ظاهراً فرق ادبیات با ابتذال، استعاره با تحریک، و نقد اجتماعی با محتوای مستهجن را به گزارشات مردمی و استشهاد محلی دوقوزآباد سپرده.
×××
اما راستش اصل ماجرا برایم خودِ حذف صفحه نیست. صفحه برمی‌گردد یا برنمی‌گردد مهم نیست تخمم نیست.
چیزی که جالب‌تر است، کیفیت ذهنیِ بخشی از مخاطب است.
ما با جماعتی روبه‌رو هستیم که ممکن است مدارک سنگین پزشکی و دانشگاهی و عنوان‌های محترم، عکس‌های رسمی و رزومه‌های مرتب داشته باشند، اما در مواجهه با متن، هنوز در مرحله‌ی تشخیص "کلمه" از "معنا" مانده‌اند.
اینان ناراحتند از گفتن از پوشک و ممه؛ چون هنوز از پوشک و ممه گرفته نشده‌اند! 🙂
×××
یا کسانی که هر واژه‌ی مربوط به بدن، میل، شرم، تابو، جنسیت یا تجربه‌ی انسانی را فوراً می‌برند زیر چتر ابتذال؛ چون جهانِ ذهنی‌شان آنقدر فقیر است که از ادبیات فقط واژه‌ها را می‌بینند، نه نسبت‌ها را، نه لحن را، نه نقد را و نه حتی موقعیت را.
کسانی داریم که فرق متن ادبی با پورنوگرافی را نمی‌دانند؛ نه چون لینکدین به آن‌ها یاد نداده، چون اساساً خواندن بلد نیستند. سواد خواندن، با توانایی هجی کردن فرق دارد. خیلی‌ها جمله را می‌خوانند، اما متن را نمی‌فهمند.
این‌ها همان‌هایی‌اند که وقتی با چیزی روبه‌رو می‌شوند که از فهمشان بزرگ‌تر است، بجای مکث، ریپورت می‌کنند. بجای گفتگو، حذف می‌خواهند؛ بجای اندیشه، دنبال دکمه می‌گردند و بجای نقد، توهین می‌کنند!
×××
مسئله فقط "سروشانه" نیست. مسئله این است که بخشی زیادی از جامعه‌ی ما هنوز از ادبیات می‌ترسد. از بدن می‌ترسد. از زبان می‌ترسد. از طنز و هزل می‌ترسد. از هر چیزی که کمی از دایره‌ی امنِ شعارهای اتوکشیده بیرون بزند، می‌ترسد.
و ترس، وقتی سواد نداشته باشد، تبدیل می‌شود به سانسور.
×××
من نه از ریپورت ناراحتم، نه از حذف موقت یا حتی دائمی صفحه. اتفاقاً این اتفاق‌ها گاهی دقیقاً نشان می‌دهد متن به کجا خورده. اگر یک نوشته بتواند این‌همه ذهن بسته را به تقلا بیندازد، یعنی هنوز چیزی در آن زنده است!
×××
سروشانه‌ی لینکدین، اگر برگردد، با همان لحن برمی‌گردد: ادبی، اجتماعی، گاهی تلخ، گاهی شوخ، گاهی بی‌رحم، و مثل همیشه عریان. بدون هیچ ویرایش و خودسانسوری.
اگر برنگشت دوستانی که نمی‌دانند کجا پیدایش کنند: بروند توی تلگرام یا وب‌سایتم.
×××
ابتذال در کل جامعه‌ی ما آنجاست که آدمی که توان حلاجی ندارد، اسم نفهمیدن خودش را می‌گذارد اخلاق.
www.Soroushane.ir


0 0 رای
امتیازت به این مطلب؟
عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

0 نظر
error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x