هادی احمدی (سروش):

بخوبی می‌دانم چه چیزی بنویسم و یا چه کارهایی بکنم که تعداد مخاطبانم سر به فلک بکشد. چه با رابطه و چه با ضابطه، چه با هم‌بندی، چه با خالی‌بندی و چه با پول‌بندی.
ولیکن از ابتذال الگوریتمی بیزارم!
بعد از حدود ۳۰ سال زندگی شبانه‌روزی در فناوری اطلاعات و در دنیای مجازی و بعد از ۳۰ سال تمرین نوشتن از بچگی تاکنون، اگر اینها را ندانم خاک بر سرم.
ولی هرگز از این دانستی‌هایم به‌نفع نویسندگی و در جهت فریب یا ترغیب آدم‌ها استفاده نمی‌کنم.
×××
بطرز زیادی می‌دانم اکثر مردمِ عامه‌پسند چه چیزهایی دوست دارند. می‌توانم انگشت بکنم توی آن و ازش مخاطب درآرم. عین فرو کردن دماغ دراز مورچه‌خوار در کلونی مورچه‌ها و موریانه‌ها!
اما تکرار می‌کنم که این کار را با علمِ به دانستنش نمی‌کنم.
نه عین همه‌ی دکترها که عین دکتر واقعیِ قسم‌خورده‌‌ی بقراطی!
×××
اتفاقاً به‌شکلی که همگی بارها دیده‌اید کاری می‌کنم مخاطب از دست بدهم... چرا؟ مریضم؟
شاید. اما مریضِ مریض نیستم. دوست دارم خودم باشم. خودِ خودم. خودِ واقعی و نه نمایشی. خودی که اگر روزی برگشتم و مطلب کهنه‌ام را خواندم نگویم چه دیوثی بودم!
نگویم بخاطر توجه دیگران چقدر تظاهر کردم.
این یعنی:
اگر زیبایی دیدم معترف شوم و اگر زشتی دیدم به همان شکل واقع‌گرایانه‌اش بازتاب دهم. دوست دارم حقیقت تلخ را عین پاندول آویزان در وسط در بکوبم توی سرم که مخاطب اول و آخر تمام نوشته‌هایم خودم هستم.
در چنین حالتی بی‌شک مخاطب شخص دوم و شخص ثالث اگر با پای خودش آمده باشد و اهل این نوشته‌های تند و تلخ واقع‌گرا نباشد با پای خودش هم می‌رود.
خوب می‌دانم بی‌فریب، زندگی دشوار است! ولی حقیقت دل‌آزار را دوست دارم عین بادام تلخ که هرگز از خوردنش در وسط بادام‌های شیرین تلخ‌کامم نمی‌کند!
×××
بطرز بدی به کثرت هیچ نیاز و علاقه‌ای ندارم. چون فایده‌ای نصیبم نمی‌کنند. حتی اگر نصیبم کنند فایده‌ای برایشان نخواهم داشت... زیرا ممکن است خیلی زود چیزی بنویسم که بخورد توی پَرشان.
حتی اقلیت‌پرست هم نیستم. دوست دارم مخاطبم مثل خودم، خودش باشد.
پس دمخور شدن با چنین نویسنده‌ای، یک دل بزرگ می‌خواهد و خرواری خایه!
بعبارتی برای افزایش عدد نمی‌نویسم؛ برای حفظ خودم می‌نویسم. اگر کسی ماند، با خود واقعی من مانده، نه با نسخه‌ی بزک‌شده‌‌ام.
می‌توانی دماغت را در کلونی من بکنی و بگویی: این متن هم نوعی نمایشِ ضدنمایش است! ملالی نیست.
×××
اصلاً یکی از دلایلی که بجای پروفایل چندهزار نفری لینکدین رفتم پیج سروشانه را زدم همین بود: که همه‌چیز را از صفر شروع کنم؛ از خودم. از بی‌مخاطبی... برای غربال‌گری خود‌های واقعی.
این ۷۰۰ و اندی نفر ممکن است فردا باشند و یا نباشند. ممکن است به هزارمین برسند و ممکن است نرسند... ولی حقیقتاً نمی‌خواهم آدم‌ها را مصرف کنم. تنها بدانید که فقط یک نفر پشت این صفحه است، که قسمِ سقراط(!) خورده و نویسنده است نه تکنسین نوشتن!
×××
پیج سروشانه، صفحه‌ی خودی و نخودی نیست؛ صفحه‌ی خود‌هاست!
------
شبیه یک بیانیه و یک اعتراف اجباری شد! 🙂 فقط امیدوارم روزی که برگشتم و این را خواندم نگویم....!
www.Soroushane.ir


0 0 رای
امتیازت به این مطلب؟
عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

0 نظر
error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x