هادی احمدی (سروش):

مرغ عشق عمو (بابای مریم)، ۵ تا تخم گذاشته‌ و مدام مرغ ماده روی تخم‌هایش می‌نشیند مگر برای رفع تشنگی و گرسنگی که مرغ نر جایش را می‌گیرد.
روی تخم‌نشینی شبیه روی خایه نشستن است و این کاری‌ست که من زیاد می‌کنم. یعنی شبیه مرغ ماده بسیاری اوقات مدام نشسته‌ام روی تخم‌هایم تا چیزی بنویسم. مگر برای رفع تشنگی و گرسنگی که فقط مرغ دیگری نیست که جایش را بگیرد. نشستنی که هرگز هم قرار نیست جوجه شود.
×××
خایه‌نشینی تشابه زیادی به خانه‌نشینی دارد. اما خانه‌نشین نیستم و وقتی هستم همش خایه‌نشینم!
دکتر گفت، زیاد نشین! زیاد نتوانستم بایستم. گفت، تخم‌هایت داغ شدند فوتش کن! 🙂 دهنم به پایینم نمی‌رسید وگرنه فوت چیست، می‌خوردمش 🙂
گفت، آب سرد بگیر روش و با آب گرم خودت را نشور؛ اما من عاشق غذای سرد و چای داغ و حمام داغم.
×××
خایه‌نشینی شاید همان امیدِ بی‌مصرفی‌ست که آدم رویش می‌نشیند؛ گرمش می‌کند، مراقبش می‌ماند، از جایش تکان نمی‌خورد، اما تهش چیزی از آن بیرون نمی‌آید. نه جوجه‌ای، نه پروازی، نه شهرتی و نه حتی صدای نوکی به پوسته.
فقط آدم می‌ماند و تخم‌هایی که مال خودش‌اند، اما آینده‌ای ندارند.
مرغ عشق ماده دست‌کم می‌داند چرا نشسته. من اما گاهی فقط نشسته‌ام چون بلد نیستم بلند شوم. چون بعضی نشستن‌ها خانه‌نشینی نیست؛ خایه‌نشینی‌ست. یعنی آدم نه دارد زندگی را می‌خواباند، نه دارد چیزی را به دنیا می‌آورد...
×××
گاهی خود را نهیب می‌زنم که بس کن! چرا اینقدر می‌نویسی؟ چرا اینقدر می‌نشینی؟ فوقش دونفر تشویق کردند و دو نفر تقبیح. ارزشی ندارد...
تو که نه از نوشتن پول درمی‌آوری و نه نان و آب می‌شود و نه دان و خواب.
برای کی می‌نویسی؟
نه آنقدر هوادار داری که بدون نوشته‌هایت حس کنند چیزی گم کرده‌اند و نه آنقدر خواهان داری که شکل و خطی به زندگی‌شان دهی...
برو بیرون. عشق کن. توی خیابان ول بچرخ. با دوست قدیمی وقت بگذارن. کارهای پیچی و یدی کن. از قلم و قلمو دست بکش! به حرف‌ دکترت گوش ده.
××
دلت خنک می‌شود چیزی بنویسی که چارتا لیچار هم بارت کنند؟
برای کی می‌نویسی؟
راستش هیچ‌کس.
شاید برای همان دو نفری که تشویق می‌کنند و تقبیح.
یا شاید هنوز هم خودخواهانه برای خودم می‌نویسم...
واقعاً مجبورم بنویسم. می‌نویسم چون وقتی نمی‌نویسم، بازهم نشسته‌ام. فرقش این است که آن‌وقت دیگر حتی تخمی هم زیرم نیست. فقط یک نشستنِ خالی‌ست. یک خانه‌نشینیِ بی‌خانه. یک خایه‌نشینیِ بی‌خایه!
×××
می‌نویسم که لااقل این نشستن اسم داشته باشد. لااقل اگر قرار نیست چیزی جوجه شود، پوسته‌ای بترکد. لااقل از این همه گرما، بخاری بلند شود؛ بخاری که شاید کسی از دور ببیند و بگوید: این‌جا یک احمقی نشسته بود و خیال می‌کرد دارد چیزی را به دنیا می‌آورد.
شاید نوشتن همین باشد؛ نشستن روی تخم‌هایی که هیچ تضمینی برای جوجه‌شدنشان نیست. آدم می‌داند ممکن است همه‌شان پوچ باشند، اما باز گرمشان می‌کند. نه از سر عقل یا منفعت. نه برای نان و آب و دان و خواب. که از سر بیماریِ مزمنِ خودخواهانه.
×××
دکتر گفت زیاد ننشین.
حق داشت.
اما نگفت وقتی بلند شدم با این همه تخمِ نیمه‌گرم چه کنم؟
بعضی‌ها خیابان را متر می‌کنند، الکی پیچ سفت می‌کنند و من هم گاهی همه‌ی این کارها را می‌کنم. اما آخرش برمی‌گردم و می‌بینم باز چیزی زیرم مانده. جمله‌ای، فکری، زخمی، شوخیِ بی‌ادبی، تخمی که معلوم نیست از مرغ عشق آمده یا از تنهایی.
پس می‌نشینم.
نه چون مطمئنم جوجه‌ای در راه است؛ چون اگر ننشینم، همین هم از بین می‌رود.
و شاید خایه‌نشینیِ من همین نوشتن باشد!
www.Soroushane.ir


0 0 رای
امتیازت به این مطلب؟
عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

0 نظر
error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x