آکنده‌های پراکنده، نوشتارهایی است پراکنده از هر گوشه و کناری در هر چیزی که شاخک‌های‌ام را به لرزه‌ انداخته. واگویه‌هایی است عمومی از نگاه من، شاید آکنده از نکته‌ها باشد و شاید هم نه.

دی ۲۳, ۱۴۰۲

خسته نباشی!

سر گیشا، دوست داشتم یکی‌ کنارم بود تا وقتی‌که فحش‌های رکیک آن زن جوان را می‌شنیدم روی گوش‌هایم را بگیرد. […]
دی ۲۳, ۱۴۰۲

کلیدهای توسری‌خور!

بجز اثر انگشت، چهره، قرنیه‌ی چشم و صدا که برای هر انسانی منحصر بفرد است، یک چیز منحصر دیگر هم […]
دی ۲۰, ۱۴۰۲

بانکیران!

به شرکتی می‌رفتم که یک محصول نرم‌افزاری داشتند بنام “بانکیران”.چپ و راست هی این کلمه را به زبان می‌آوردند. کلاً […]
دی ۱۲, ۱۴۰۲

ته جلال!

روزهای زیادی خودرو نمی‌بردم به سر کار؛از صادقیه پیاده می‌رفتم ابتدای جلال و سپس رو به خودروهایی که با سرعت […]
دی ۱۲, ۱۴۰۲

مخروبه‌ی زیبایی!

یک‌روز رفتم به دیدن یک اثر باستانی که تماماً بنای آن گِلی بود؛ گذر زمان چیز چندانی ازش باقی نگذاشته […]
دی ۱۰, ۱۴۰۲

رنگ نور!

آیا نور رنگ دارد یا واقعاً بی‌رنگ است؟دقیق یادم نیست کی؟ ولی خیلی وقت پیش مطلبی داشتم، یک جمله در […]