سیروس عباسی پیام داده توی دایرکتم...
نوشته:"سلام؛ من اخیراً کتابی با نام «جگرهای جانبخش» چاپ و منتشر کردم. نخستین رمان دراماتیک پزشکی در ایران-موضوع: داستان- فرهنگ اهدای عضو و بخشش...
آیا امکان دارد کمک کنید تا به مخاطب برسد؟"
من هم گفته کرده:"چشمم روشن! دیگه چی؟ چشم!" 🙂
×××
حقیقتش نه سرویس خان(!) را میشناسم، نه حتی یکبار لایک و کامنتی با هم تبادل کرده باشیم؛ آنقدر هم خسیس است که پیش از این درخواستش، حتی یک جلد رایگان برایم نفرستاد. تبلیغ مفت خواست! 🙂 و بدتر آنکه کتاب مذبورش را نخواندهام. پس نمیتوانم نظری دهم در باب کیفیت و کمیت اثرش....
ولی چون مرا فراخواند پس اجابت کردم دعایش را... 🙂 ازش خواستم عیناً عکس پشتجلدِ کتابش را برایم بفرستد و به شما معرفی کنم؛ شاید فرجی شد بحق آلِ نبی! 🙂
خوشحالم که لااقل خایهنشینی سیروس، جوجه شده.
×××
سیروس یا مرا نمیشناسد یا به تور بد کسی برخورد. نمیداند با این حرکتش فروش کتابش را بدتر میکند؛ چون هادی احمدی منشورینویس چهرهی خوبی ندارد و مخاطب زیادی هم ندارد و بدتر آنکه خوانندگانش ازش گریزانند 🙂 اصلاً این احمدی بیتربیت بلد نیست عین آدم تبلیغ یکی را بکند... 🙂
×××
هرچه هست اسم سیروس را دوست دارم؛ این دومین سیروس در زندگی من است که شنیدهام. اسم کمیابی است و حتی همیشه با سرویس اشتباه مینویسمش. 🙂
دهنت سرویس، سیروس! 🙂
×××
خواستید بگیرید و بخوانید؛ بعد به من بگویید چه نوشته بود؟ یا این پست را بازنشر کنید برای جیگرهایی که جانبخشند!
