آکنده‌های پراکنده، نوشتارهایی است پراکنده از هر گوشه و کناری در هر چیزی که شاخک‌های‌ام را به لرزه‌ انداخته. واگویه‌هایی است عمومی از نگاه من، شاید آکنده از نکته‌ها باشد و شاید هم نه.

تیر ۲۹, ۱۴۰۰

چهره‌ی ثابت!

چیزی که همیشه در مواجهه‌ی با آدم‌ها تغییر نمی‌کند چهره‌ای است که همان بار نخست از ما در ذهن ساخته‌اند […]
تیر ۲۹, ۱۴۰۰

ترحم

گفت:”بیا به هم ترحم کنیم.”گفتم:”این دیگه چیه!؟ منظورت محبته دیگه، نه!؟”گفت:”نه. همون ترحم.”گفتم:”چجوری مثلاً؟”گفت:”وقتی یکی‌مون روی زمین افتاد دست همو […]
تیر ۲۷, ۱۴۰۰

سگبان

خواجه‌ی پیر، هفتاد قلاده سگ داشت. شمارش دقیق آنها، کاری بود که هر روز می‌کرد. با اینکه شغلش این نبود، […]
تیر ۶, ۱۴۰۰

عادات

چهره‌ای که این‌همه سال در آینه می‌بینیم آنقدر به‌اش عادت کرده‌ایم که چیزی جز آن را تصور نمی‌کنیم. مهم نیست […]
خرداد ۲۸, ۱۴۰۰

زبان

با اینکه هرکسی از سرزمین مادری و زبان مادری متفاوتی برخوردارست اما حرف‌های ما به گونه‌ای دیگر به دل دیگران […]
خرداد ۲۷, ۱۴۰۰

باهم و بی‌هم

اوایل، کنار هم توی یک بشقاب غذا می‌خوردیم، کمی بعد، هرکدام با یک بشقاب جدا و بعدها، او آن‌طرف سفره […]