گفتم، گفت: عنوان کتابی از اینجانب است که بر گفتگوهایی بر سر چالش‌های روزمره‌ی انسانی تمرکز دارد،
خیلی سخت است که این مجموعه را مجموعه داستان کوتاه نامید اگرچه در تمامی آنها روایتی داستان ‌وار نهفته است اما به واقع اثری از فضاسازی، شخصیت‌پردازی و .. نیست گویی فقط یک گفتگوی ساده است اما در پس این مناظره “من و او” چیزهای زیادی مطرح می‌شود، پرسش‌های زیادی عنوان می‌شود و پاسخ‌های بجا و نابجا… که گاهی شکل طنز بخود می‌گیرد و گاهی شکل درد.
مجموعه روایت:” گفتم، گفت!” مجموعه از گفتگوهای حیاط خلوت حیات ماست که در آینه شفافیت ذهن و برای رهایی و پاسخ به بسیاری از افکار و باورهاست…
همه آنها از یک بحث و ابهام ساده شروع می شود به اوج می رسد و در نهایت فروکش میکند…
شاید بالا و پایین شدن اندک این روایت در چندخط از یک گفتگوی ساده، روایتگر ضربان قلب یک اثر داستان‌وار باشد…

اسفند ۶, ۱۳۹۸

مسیر، مقصد است!

گفت:”دیوانه‌ای تو بخدا! آخه آدم این‌همه راه رو با خودروی شخصی‌اش میره!؟ پس هواپیما رو برای چی درست کردن!؟” گفتم:”خب، […]
بهمن ۲۵, ۱۳۹۸

برای‌دل

گفتم:”آلبوم موسیقی آخَرِت افتضاح بود از تو انتظار نمی‌رفت باید بیشتر روی کارات دقت کنی، مردم ازَت انتظار دارن…!” گفت:”مهم […]
دی ۲۲, ۱۳۹۸

نور بی زور

گفت:”شب، سیاه است.” گفتم:”شب، سیاه نیست، خورشید نمی‌تابد.” گفت:”خورشید می‌تابد اما نورش به ما نمی‌رسد.” گفتم:”نورش می‌رسد اما زورش نمی‌رسد!”
آذر ۲۵, ۱۳۹۸

موجود عجیب!

گفت:”زن‌ها موجودات عجیب و غیرقابل پیش‌بینی هستند. دقیقا معلوم نیس در آنِ واحد چی میخوان، حتی یه وقتایی که چیزی […]
آبان ۱۸, ۱۳۹۸

میلیونر

گفتم:”با این بسته‌ی آموزشی-چگونه میلیونر شوید- به‌راحتی همه یاد می‌گیرند که چطور میشه میلیونر شد!” گفت:”جدی!؟ یعنی تا حالا کسی […]
آبان ۱۸, ۱۳۹۸

پول و کتاب

گفت:”از آقای سعادت خبر داری!؟ میگن، اینقدر پولدار شده که حالا میخواد رازهای پولدار شدنش رو تووی یه کتاب بنویسه!” […]