گفتم، گفت: عنوان کتابی از اینجانب است که بر گفتگوهایی بر سر چالش‌های روزمره‌ی انسانی تمرکز دارد،
خیلی سخت است که این مجموعه را مجموعه داستان کوتاه نامید اگرچه در تمامی آنها روایتی داستان ‌وار نهفته است اما به واقع اثری از فضاسازی، شخصیت‌پردازی و .. نیست گویی فقط یک گفتگوی ساده است اما در پس این مناظره “من و او” چیزهای زیادی مطرح می‌شود، پرسش‌های زیادی عنوان می‌شود و پاسخ‌های بجا و نابجا… که گاهی شکل طنز بخود می‌گیرد و گاهی شکل درد.
مجموعه روایت:” گفتم، گفت!” مجموعه از گفتگوهای حیاط خلوت حیات ماست که در آینه شفافیت ذهن و برای رهایی و پاسخ به بسیاری از افکار و باورهاست…
همه آنها از یک بحث و ابهام ساده شروع می شود به اوج می رسد و در نهایت فروکش میکند…
شاید بالا و پایین شدن اندک این روایت در چندخط از یک گفتگوی ساده، روایتگر ضربان قلب یک اثر داستان‌وار باشد…

آبان ۷, ۱۳۹۸

بدی

گفت:”بدی را در چه می بینی؟” گفتم:”در خوبی نکردن، مثل زمانی که دروغ نمیگی اما راستش رو هم نمیگی.”
آبان ۷, ۱۳۹۸

انسان

گفت:”انسان چیست!؟” گفتم:”جامد، مایع، گاز.”
آبان ۷, ۱۳۹۸

عاشقی

گفت:”تاحالا عاشقی رو حس کردی!؟” گفتم:”هیچ‌وقت، بجز الان که ازم پرسیدی.”
آبان ۷, ۱۳۹۸

قانون خدا

گفتی:”خدایا، قانون‌ات برای انسان چی بود!؟” گفتم:”فقط بندگی!” گفتی:”… و حرف حساب انسان!؟” گفتم:”همیشه شرمندگی.”
آبان ۷, ۱۳۹۸

روابط جنسی

گفت:”تو از روابط جنسی چه تعریفی داری؟” گفتم:”چه رابطه‌ای!؟” گفت:”رابطه‌ی جنسی زن با زن؟” گفتم:”یه چیزی کمه!” گفت:” رابطه‌ی جنسی […]
آبان ۶, ۱۳۹۸

مرهم دردها

گفتیم:”به‌راستی تو بهترین پیام‌آور خدا هستی، تو به ما آموختی که زندگی، دارمکافات است و راهی دشوار؛ که با دل‌سپردن […]