هادی احمدی (سروش):

این حس تعلیقی که این روزها بخصوص، ما داریم مزخرف‌ترین چیزی‌ست که یک انسان می‌تواند داشته باشد.
یک انتظار بیخود؛ نه مرگ است و نه شیون. نه بود است نه نبود و نه بهبود؛ نه عبور است و نه صعود؛ فقط مرور است...
اگر جمهوری اسلامی، غنی‌سازی‌اش را تعلیق نکرد ولی با این ابرپروژه‌ی بهانه‌ساز، زندگی غنی میلیون‌ها نفر را بر سر قمار با آن، تعلیق کرد.
سایه‌ی جنگ و مرگ و فشار زندگی به نیم‌قرن رسید...
آخ! چه کشیدند ایرانیان در دو قرن سکوت...
×××
وقتی در حس تعلیقی به‌سر می‌بری نه میل نوشتن خیالاتت را داری، نه خلاقیت‌سازی، نه میل سفر داری به کرانی و نه خوشگذرانی؛ نه کار می‌خواهی نه بار، نه میلی به تعامل با آدم‌‌ها داری و نه...
گویی در یک غشای نامرئی فرورفتی. شبیه یک حباب شفاف و بی‌مقدار و پُرباد ولی معلق در باد!
همه چیز را می‌بینی و می‌بینی که این غشای نامرئی، حافظت نیست ولی تو را در لاک پادشاه عریان شهر فرو برده...
این حس، مثل سقوط در جهانی‌ست که همزمان هم مأمن است و هم زندان؛
×××
نمی‌دانم شاید برخی خود را فریب دهند که بهترست از اخبار و کنش‌ها بدور باشند تا آسوده باشند، شاید برخی ساده بگذرند و ساده چشم‌پوشی کنند ولی با این وضع که برخی مرده‌اند و زیر خاک، و برخی چون ما مرده‌‌های ایستاده‌ایند روی خاک، میلی نیست به حتی چشم‌پوشی...
چرا؟
چون در وضعیت تعلیقی؛ چون در یک حباب شفاف و یک غشای نامرئی هستی...
چون همه‌چیز را می‌بینی و نمی‌توانی آسوده باشی.
×××
شاید نوشتن از این حس تعلیق وجودی فقط یک مونوپُلاژ فلسفی-ادبی‌ست. همان لحظه‌ای که انسان بین "زندگی" و "بی‌معنایی" و "مرگ" و "تصمیم دیگران" در یک بلاتکلیفی مضحک گیر افتاده، جایی که هیچ عمل یا تجربه‌ای توان تسکینش را ندارد.
ما با "میان‌بودگی" و آن نخ لامبادای نازک لای کون میانه‌ای تنگاتنگ داریم؛ و اکنون این غشا... بوقت عشا!
×××
خوشا آنان که مُردند...
لااقل از این تعلیق و از اندیشیدن بدان، رهایی جستند...
حداقل این است که در یک غشای نامرئی نیستند...
حال آن‌که ما در غشای نامرئی، ایستاده‌ایم؛ زنده اما مرده، آزاد اما اسیر.
www.Soroushane.ir


0 0 رای
امتیازت به این مطلب؟
عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x