هادی احمدی (سروش):

زیبارو، بگو چه ریخته‌ای در سبو؟ که هم جوشان است و هم خروشان؛ هم از این نشان دارد هم از آن کشان کشان و کهکشان؛ هم ترشرو و هم محصول کندو....
بگو آرزو، این زهر است و یا، دارو؟
چه هست که بی‌حال، تاب می‌دهد گیسو و هم می‌دهد نیرو؟
خوبرو، بگو به جرم کدام آرزو، شدی غول این چراغ جادو؟
×××
انداخت رو به بالا ابرو؛ چشم در چشم و رو در رو!
سکو به سکو، پهلو به پهلو، سبو به سبو گرفت هر دو بازو....
گفت: مترس ترسو! چرا زانو می‌زند این تن در برابر هیاهو؟ من زندگی شدم و تو می‌خوانی آواز قو؟ من از تو می‌گویم و تو از یا هو!؟
گفتمش آخر بگو، تو به دام من اسیری یا من به این دام گرفته‌ام خو؟ بگو صیاد من کو؟
گفت: منم آهو، پرستو به او چرا گوید که صیاد من کو؟
گفتم: هیچ! ولش کن شدم گیج و گیر سه‌پیچ.
گفت، سروش، خموش! فقط بنوش...
نوشیدمش، آن محتوای خوشبو، آن حس خوشرو از هر دو سبو!
www.Soroushane.ir


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!