من بشدت ستایشگر زیباییام. زیبایی یک چهره، یک بدن خوشفرم چه مردانه باشد چه زنانه، یک لبخند، یک خصوصیت ظاهری خاص، یک سازهی مهندسی، یک نمای ساختمان، یک UI نرمافزاری، یک طراحی، یک حرکت و حتی یک جملهی ساده!
اینقدر هم راحتم که در برابر بیگانهترین و حتی دشمنترین فرد بلافاصله معترف به آن میشوم. دست خودم نیست واقعاً.
یک نوع شهوتِ دیدن و یا حتی نوعی از الهیات پنهانِ فرم در من هست.
×××
فارغ از اینکه زیبایی در نظر همگان یک چیز نسبی است ولی بارها گفتهام چیزی که زیباست بهرحال زیباست. یا بخواهم بهترش کنم زیبایی ممکن است درکهای متفاوت داشته باشد، اما بعضی فرمها چنان قدرتی دارند که از سلیقهی فردی عبور میکنند!
×××
بدون زیبایی نمیشود زیست. دنیا با زشتی میانهای ندارد. حتی بیریختترین موجودات کف اقیانوس که آفتاب و نوری ندیدهاند جلوهای از زیبایی دارند؛ البته یک زیبایی پیچیده.
آنچه ما نازیبا میبینیم درحقیقت پیچیدهتر شدن فرم زیبایی است. اگر زیبایی، ساده بماند در لحظه میگوییم زیباست ولی اگر پیچیده شود نازیبا تلقی میشود.
نازیبایی، نبودِ زیبایی نیست؛ شاید یکجور زیباییست که هنوز رمزگشایی نشده.
و چیزی که بعنوان سلیقه ازش یاد میشود یعنی توانایی خواندن آن پیچیدگی.
آدم حساس فقط زیباییِ آسان را میبیند و آدم حساستر، زیباییِ دشوار را هم تشخیص میدهد و رمزگشایی میکند.
×××
زیبایی برای من فقط قشنگی نیست؛ نوعی ضرورت وجودی است. چیزیست که در بدن، چهره، معماری، نرمافزار، حرکت، جمله و حتی جزئیات کوچک خودش را نشان میدهد. یعنی زیبایی برایم یک سبکِ دیدنِ دنیاست، نه فقط یک ویژگی در اشیا و آدمها و....
افلاطون آن فیلسوف دیکتاتورمآب(!) زیبایی را پلهای بسوی حقیقت و خیر میدید.
یا بقول کانت زیبایی نوعی لذتِ بیمنفعت است: چیزی را زیبا میبینیم نه چون بدرد ما میخورد، بلکه چون شور یا هماهنگی خاصی در ما ایجاد میکند.
شوپنهاور رنجدیده بسیار میگفت، تماشای زیبایی، مخصوصاً هنر و موسیقی، ما را موقتاً از رنج و میل کور زندگی آزاد میکند. طفلک زیبایی برایش پناهگاه بود.
×××
یک گُل زیبا ممکن است بدبو باشد همچنان که یک گُل خوشبو میتواند خیلی نازیبا باشد. وقتی بخاطر زیباییاش انتخابش کردی انتظار همزمان از خوشبوییاش، نه ناروا که شاید کمالخواهی و زیادهخواهی است!
یک مار خوشخط وخال و ریز قطعاً سمی و کشندهتر از یک مار عظیمالجثهی بوآست.
×××
در باب آدمها یکی زبانش زیباست یکی چهرهاش، یکی تیپش و یکی مرامش. اینکه اولویت تو کدامست؟ دست خودت است. بااینحال زیبایی چهره و تیپ بدلیل ظواهر امر، همیشه مورد توجهتر از مابقی جمالهای پنهان است؛ چون درکش آسان است.
من هم آدم سادهای هستم فقط در مورد کیس آدمها، پا را از این فراتر میگذارم و میگویم کسی که زیباست کمتر ذات خرابی دارد. نمیگویم زیبارویان الزاماً پاکمنشترند؛ فقط اعتراف میکنم در مواجهه با زیبایی آدمها، همیشه وسوسه میشوم باور کنم که شکوهِ زیبایی چیزی از تلخی، خرابی و تیرگیِ درونشان را شسته، کمرنگ کرده یا حتی تغییر داده.
بااینکه گاهی عکسش بهم ثابت شده ولی حتی عکسش را هم زیبا دیدم!
و این یعنی اعتراف به ستایشگری زیبایی.
شاید چون زیباییِ آسان را میپذیرم و از رمزگشایی پیچیدگی گریزانم.
×××
زیبایی شرط تحملپذیر شدنِ تلخیِ هستی است!
www.Soroushane.ir
