هادی احمدی (سروش):

صدای موزیکی که حالم را دگرگون کند بالا بود. بخصوص آهنگ‌های بی‌کلام و بکوب که علیرغم شلوغی سازها و نُت‌هایش بطرز عجیبی فکرم را منجسم‌تر می‌کند شبیه همان کاری که گُل با مغز برخی‌ها می‌کند!
×××
بخوبی کاریکاتور می‌توانم بکشم و متخصص کشیدنِ کاریکلماتورم(!) ولی گُل کشیدن را هرگز نیاموختم چه روی کاغذ چه توی کاغذ!
یکی دو بار لب زدم و بجای این‌که حالم را بهتر کند تا دم مرگ انتزاعی رفتم... یکی از دلایلی که گُلی و تریاکی و حشیشی نشدم همین است که حال نمی‌کنم وگرنه ولو یکبار هم که شده به هر عن و گهی لب زدم عین مگس! 🙂
×××
برگردیم اول...
صدای موزیک بالا بود؛ و چند شبه‌نظامی غول‌تشن و تا دندان مسلح و نقاب‌پوش جلوی خودرو را گرفتند و زدند به شیشه...
بزن کنار.
زدم کنار.
پیاده شو.
پیاده نشدم شیشه را دادم پایین.
اصرار کرد پیاده شو.
بعد از اندکی وقفه پیاده شدم.
بالایی!؟
نشنیدم؛ که دوباره پرسید: بالایی ها.
با کراهت نگاهش کردم و پاسخی ندادم. دوباره گفت:"مث این‌که اینقد بالایی که حتی نمی‌تونی جواب بدی... نشنیدی؟ چیه؟ گُل زدی یا مشروب؟!"
از بالا بودن بدم نمی‌آمد از این‌که مثل موش داشت دهانم را بو می‌کرد بدم آمد.
گفتم: "خجالت بکش و درست صحبت کن."
بهش برخورد. داشت دردسر می‌ساخت و داشتم دردسر می‌ساختم عین همیشه. ولی من که کونم پاک بود ابایی نداشتم.
گفت:"عه! خیل‌خب! زود صندوق عقب رو بزن بالا." زدم؛ چُس هم توی صندوق عقب نبود!
مانده بود چه کند؟ که گفت، کارت ماشین، گواهینامه و....
دادم. ۱۵ دقیقه فقط داشت شماره پلاک را با کارت ماشین تطبیق می‌داد. گوشیم را گشت بازهم چیزی دستگیرش نشد و ناچار با اشاره‌ی نفر بالادستی‌اش گفت، مرخصی.
×××
بالا بودن به بالا رفتن نیست. به چیزی زدن و بالا شدن هم نیست. بالا بودن این است که در برابر یک عنتر بی‌نام و نشان و بدون اتیکت که سعی می‌کند بترساندت و تمام جرئتش اسلحه‌ی توی دستش است سرت را بالا بگیری و صاف توی چشمانش بنگری و به تخمت نگیریش.
هرچه هست این روزها این سر گردنه‌گیران و بیجاگیران چیزی جز اسباب مزاحمت نیستند.
×××
ما ز بالاییم و بالا می‌رویم... او ز بیجای‌ست و بیجا می‌رود...
www.Soroushane.ir


0 0 رای
امتیازت به این مطلب؟
عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

0 نظر
error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x