تا مدتها نمیدانستم چرا شیرین(مادرم)، آدمهای آواره، مظلوم، درمانده و بیپناه را "اِرامنه" صدا میزد؟
حتی وقتی یکی از همسایگان یا اقوام و یا فرزندانش، رنجی میکشیدند، آهی میکشید و میگفت:
"بدبختِ اِرامنه!"
من خیال میکردم این هم یکی از آن واژههای کُردیست؛ از همان واژههایی که معنیشان را دقیق نمیدانی، اما حسش را میفهمی. واژههایی که مثل زخم، قبل از آنکه توضیح داده شوند، درد میکنند.
×××
خیلی طول کشید تا فهمیدم "اِرامنه" همان "اَرامنه" است؛ و این فقط یک صفت محلی نیست، اشارهای است به مردمی واقعی؛ به ارمنیها. به مردمی که روزگاری از خانه، زمین، کلیسا، زبان، خاطره و حتی جنازههایشان رانده شدند.
اما چیزی برایم عجیب بود.
چطور رنج یک ملت ارمنی، در میان مردم کُردزبان، آنقدر تهنشین شده که بعدها تبدیل شده به صفتی برای هر آدم بیچاره و آوارهای؟ آنهم میان مردمی که خودشان کم آواره نبودند، کم سرکوب نشده بودند و کم زخم نخورده بودند؟
×××
بعد فهمیدم این واژه ریشه دارد. ریشه در خون و ریشه در اشتراک مظلومیت و اشتراک نسلکشی. و البته حتماً که ارامنه وضعیت بدتری داشتند...
ارمنیها در خیال ما نبودند؛ در همین جغرافیا بودند. در شهرها، روستاها، کوهپایهها، بازارها، کلیساها و کوچههایی که بعدها یا خالی شدند، یا نامشان عوض شد، یا صاحبان تازهای پیدا کردند.
کُردها هم ارمنی نبودند؛ شیرین، مادرم هم ارمنی نیست هرچند شیرینِ فرهاد (خسروپرویز) ارمنی بود و جالبتر آنکه تمام شیرینهای ترانههای کُردی هم ارمنیاند!
ارمنیها در سرزمینهایی زندگی میکردند که کُردها هم در همان حوالی نفس میکشیدند. همسایه بودند. همجغرافیا؛ حتی اگر همقیف و همزبان نبودند، اما همزخم شدند.
×××
فاجعهی نسلکشی ارامنه که حکومت عثمانی برنامهریز اصلیاش بود در میان مردم کُرد ریشه دوانده؛ بسیاری را کشتند، بعضیها را غارت، بعضیها خانهی خالیشدهی دیگری را تصاحب کردند، بعضیها را هم پنهان کردند، برخی، برخی را نجات دادند، نان دادند و نگفتند کسی را در انبارشان قایم کردهاند.
تاریخ، اگر واقعی باشد، سیاه و سفید نیست؛ اما خون، همیشه قرمز است!
برای همین شاید مادرم وقتی میگفت "اِرامنه"، فقط یک بیچارگی را صدا نمیزد بلکه یک قوم را یادآور میشد. او یک حافظهی جمعی را صدا میزد. حافظهی آدمهایی که یک روز بودند و دیگر نیستند. خانه داشتند و بعد راهی جادههای کردستان شدند. اسمشان اَرامنه بود و بعد شدند اِرامنه!
×××
حالا سالها گذشته...
اسرائیل نسلکشی ارامنه را بهرسمیت شناخت و اردوغان فیالفور زد توی کون خودش!
ترکیه هنوز با تاریخ خشن خودش کشتی میگیرد. اردوغان هنوز از شنیدن نام نسلکشی ارامنه به خود میپیچد؛ برای کُردهای کشورش هم بههمینشکل. ازطرفی اسرائیل که سالها با این حقیقت، لاس سیاسی میزد، تازه در مسیر شناسایی رسمی آن افتاده؛ انگار حقیقت هم اگر دیر برسد، باید اول از گمرک منافع سیاسی عبور کند.
اما درد مردم ارمنی منتظر تصویب پارلمانها نمیمانَد.
گاهی یک مادر کُرد، بیآنکه کتابِ تاریخ خوانده باشد، با یک کلمه، بیشتر از چند دولت حقیقت را حفظ و یادآوری میکند:
بدبخت… اِرامنه!
www.Sorosuhane.ir
