نوشتههای جنجالآفرین این هفته: ممههای اکرم بود و خیار چروکیده در یخچال، که هر دو منجر به پراندن پیجم شد.
تعطیل است و من هم بیکار. برویم سراغ این نشخوار هفتگی!
×××
با انتشار آن دو مطلب، برخی زرد خطابش کردند و برخی پورن. و برخی هم به تریج قبایشان برخورد و خیارشان را شق شده در دست گرفتند و گفتند:"خودت مشکل داری بیا مال ما را ببین! نه نرم است و نه چروکیده، اگه باور نمیکنی میخوای بکنمش تو چشت؟"
برخی هم تنوری داغ کردند و آوردند و گفتند: بیشعور این تنور کجاش یخچاله؟ بندازمت تو تنور بسوزی؟ " 🙂
و من هم تسلیم شدم و گفتم حق با شماهاست؛ قطعاً که باور میکنم و لطفاً نکنش تو چشمم. لطفاً مرا نسوزان. 🙂
×××
حالا شاید برایتان جالب باشد که همه، دوست دارند اینجور مطالب را بخوانند ولی اکثریت یا واکنشی ندارند و یا واکنششان ریدن به آن است. برعکس سایر نوشتههای مثلاً مثبت و بیحاشیهام؛ که نه میخوانند و نه میرینند بهش.
بااینحال خوب است نوشتههای بد را نخوانید تا اینکه بخواهید بخوانید و زاویه بگیرید!
×××
فرزندانم! (علت این نوع خطابه ماجرای پیامبرمآبی در ۴۵ سالگی است 🙂 )
شیوهی نوشتن من: یک خاطره + یک تابو + درد اگزیستانسیالیسم و درنهایت بسط و نتیجهگیری است. اینکه از خودم مدام خاطره در میکنم بدان منزله نیست که من پُرخاطرهتر از شماهام. بلکه فقط قیمهها را میریزم توی ماستا. فرمول آشپزی من همین است. سروته مطالبم در عین بی ارتباطی شدیداً بهم مربوطند دقت کنید.
در باب آن دو مطلب که یکیش مربوط به بازی هورمونی بود و انشالا بحق هفتتیر یکروز کتاب میشود دوست دارم باهم بزنیم توی سر مطلب و چکشکاریش کنیم نه اینکه باهم برینیم بهش.
×××
منِ وحشی، مدام سعی میکنم بگویم اهلی شدم ولی جامعه میخواهد بگوید اگر اهلی شدی مشکل داری. باید سر ۴۵ سالگی همچنان وحشی باشی 🙂
ببینید دختران هورنی و پسران پورنیام!
زن که باشی و برسی به چهل، بطور معمول و طبیعی باید با حاملگی خداحافظی کنی مگر شانسی و یا بهزور دوا و دکتر. بماند که تنورت داغ نیست!
مرد هم باشی سرعت اسپرمهایت نه شبیه فرار مهدویکیاست و نه شوتهای رونالدو. انگار که استاد اسدی یک پاس شُل و ول برایت فرستاده که تا بخواهی بگیریش، توپ، پنجر میشود. 🙂
خداحافظی کن با شلیک بیامان پرتابههای پرفشار منی!
×××
نر و ماده شبیه هر چیزی یک عمر مفید جنسی دارند. در ابتدا حتی با فکر کردن هم حشراتشان بالا میزند چه برسد به مواجههی مستقیم. ولی از سنی به بعد آنقدر آمادهسازی نیاز داری که بدون آن نمیتوانی شروع کنی!
بعبارتی روزهای اول بلوغ، همیشه گرسنهای و سیریناپذیر. اما بعدش تا مخلفات و چاشنی نباشد میلی به خوردن نداری حتی اگر گرسنه باشی؛ مگر برای دفع بلا و حاجت!
آدمیزاد از یک جایی به بعد هم هنوز میخواهد، اما دیگر با هجوم نمیخواهد؛ دنبال مقدمهچینی است. دنبال خیالزایی، دنبال امنیت، دنبال حوصله و دنبال....
امیدوارم متوجه شده باشید.
×××
ما بیمیل نمیشویم؛ فقط دیگر با هر بادی شعله نمیکشیم!
یعنی آلت میشود آل!
باتشکر: آلِ نبی!
www.Soroushane.ir
