هادی احمدی (سروش):

راننده تاکسی گفت:"آقاجان مهم نیست دوباره جنگ میشه یا نه. ما مرغیم؛ چه عروسی بشه چه عزا، در هرصورت خورده میشیم! هیچ کاری از دستمون برنمیاد."
×××
رفتم توی فکر؛ بیراه نمی‌گفت. جمله‌ی کنایه‌وارش در عین بی‌تفاوتی نسبت به رویدادهای بزرگ، گویای این بود که قدرتمندان و شرایط بزرگ‌تر تعیین‌کننده‌اند و زندگی آدم‌های معمولی و ضعیف دست خودشان نیست و همیشه در خطرند. در نگاهش ما مرغیم یعنی تشبیه شدن به موجودی کوچک و آسیب‌پذیر و خوردنی...ولی این مسئله نه اثبات قدرت مطلق جهان است و نه انکار ناتوانی انسان؛ بلکه زیستن در شکاف میان این دو است؛ همان نخ در بهشت در مطلب شورت لامبادا(!). همان میان‌بودگی.
انسان، اگر هم در جهانی زورگو و جنگل‌قانون و بی‌تضمین پرتاب شده باشد، محکوم به تفسیر خویش از این پرتاب است و همین تفسیر، نخستین شکل مقاومت اوست.
در نتیجه "مرغ بودن" نه یک حقیقت، بلکه یک وسوسه‌ی فکری است: جهت ساده‌سازی جهان برای قابل‌تحمل کردن طعم تخمی‌اش.
×××
داشتم درِ فکرم را می‌بستم که راننده گفت:"یه وقتایی که گیر می‌افتی دستت رو به دیوار بزن و لذتشو ببر."
فهمیدم این مرغ، هم "دست" دارد و هم کاری از "دستش" ساخته است حتی اگر دستش را بزند به دیوار و لذتش را ببرد. 🙂
--------
پانوشت: روزگاری خوراکمان پای مرغ بود الان خود مرغ هم حال آدم را بهم می‌زند؛ چه توی عروسی و چه بوقت عزا! 🙂
www.Soroushane.ir


0 0 رای
امتیازت به این مطلب؟
عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

0 نظر
error: لینک های همرسانی مطلب در سمت چپ صفحه هست دوست داشتی به اشتراک بگذار!
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x