صفر تا سی سالگی

صفر تا سی سالگی

مدت زمان مطالعه: 33 دقیقه

روزی که تصمیم گرفتم تهران کار کنم ۱۶ سالم بود. یعنی بعد از گرفتن دیپلم کامپیوتر. از میوه‌چینی گرفته تا حمالی و نظافت منزل این و آن و … و حتی پیرزن هم خفه کردم!

خیلی‌ها از رفتنم دلتنگم شدند و خیلی‌ها سرزنشم کردند. درهرصورت فکر می‌کردم شرایط شهر کوچک برای رشد من کافی نیست و قطعاً یک جای بزرگتر بهترست، حتی برای مُردن! یک ضرب‌المثل در کُردی هست که می‌گوید، حتی اگر می‌خواهی خاک بر سرت بریزی در جای بزرگ این کار را بکن! حتی به قیمت دوری از وطن. بهرحال مهاجرتی اتفاق افتاد و با کارگری، نقاشی، گیلاس‌چینی از باغ‌های چالوس و پس از یکسال کابل‌کشی فیبرنوری، پسیو کار شدم. سراغ اکتیو شبکه رفتم، شدم کارشناس پشتیبانی شبکه و بعد سرپرست پشتیبانی و در آخر شدم مدیر برنامه‌ریزی یک شرکتی و تا روزی که کسب و کار خودم را راه انداختم دقیقاً ۱۸ سال گذشت.

پیش از راه‌اندازی کسب و کارم، تصمیم گرفتم مهاجرت کنم نیوزیلند. گفتم من‌که توی تهران، اندکی رشد کردم پس توی نیوزیلند چقد رشد می‌کنم!؟ اما پشیمان شدم….
یاد دوستم غلامرضا افتادم که از اینکه به تهران رفته بودم مرا سرزنش می‌کرد. او توی شهر با پدرش یخچال نفتی‌‌! تعمیر می‌کرد، بعدها لوازم خانگی کوچکی زدند و ظرف ۶ سال بعد شدند هاب منطقه برای فروش تجهیزات برندهای لوازم‌خانگی! بیشتر از کل سال‌های سگ‌دو زدن من، آنان درآمد داشتند و موفق‌تر بودند. هرچند منم ناموفق نبودم اما موفقیت من دقیقاً به خون جگر آغشته بود! شبیه تمام آدم‌های بی‌پشتوانه که تمام راز موفقیت‌شان همت و امید هر روزه و خون دل خوردن است. من هم برای رشد کردن، درد بلوغ را بارها چشیدم! بحث قیاس نیست، بحث محل رشد است، کجا رشد می‌‌کنیم!؟
شرایط محیطی برای رشد هر گیاهی مناسب نیست و گاهی رفتن چیزی را درست نمی‌کند، گاهی باید ماند تا چیزی را درست کرد!

عضویت در سایت
اطلاع رسانی
guest

10 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Amirho3in
Amirho3in
2 سال قبل

در طول خواندن ’داستانِ من’
لحظه ای سستی و ملامت برایم پیش نیامد.
همانا هرچه میخواندم جذاب تر و من مشتاق تر میشدم .
باشد که در ادامه راه همچنان عاشق و سرزنده بمانی.
آمین

محمد حسن محقق معین

سلام هادی جان

نگاهی اجمالی به تا سی‌سالگی نامه‌ات انداختم. جالب بود.حالا که چهل سالت شده و باشی و بنویسی.بنظرم زندگی را زندگی کردی تا حالا و این موفقیتِ بزرگی است. سروشانه‌ات را نم نم و کم کم خواهم خواند.

زنده باشی و نازنین

قربان
قربان
1 سال قبل

سلام، خوب می‌نویسی ولی هنوز هم با ساده‌نویسی فاصله داری. کامیاب باشی و شادان.

میترا
میترا
1 سال قبل

بسیارزیبا ودلنشین مینویسین آقای سروش

اصغر حبیب پور
اصغر حبیب پور
5 ماه قبل

سلام هادی جان
بیوگرافی شما را خوندم داداش کپی همدیگه ایم فقط با یک تفاوت اساسی
شما انجامش میدی مرد عملی من نه
موفق باشی🙏🙏

error: لینک های همرسانی مطلب پایین هر صفحه هست لطفا به اشتراک بگذارید
10
0
نظرت مهمه حتماً بنویس!x